🔸 معادل فارسی:
• یکنواختی افسرده کننده / روزمرگی ملال آور
• ( در کاربرد روانشناسی ) وضعیتی تکراری و بی هدف که باعث کاهش انگیزه و شادی می شود
• ( در کاربرد روزمره ) زندگی یکنواخت و خسته کننده که تغییر در آن دشوار است
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
He felt trapped in a depressing rut after years of the same routine.
او پس از سال ها تکرار یک روال مشخص، احساس می کرد در یک روزمرگی افسرده کننده گیر کرده است.
She decided to quit her job to escape the depressing rut.
او تصمیم گرفت شغلش را ترک کند تا از این روزمرگی ملال آور فرار کند.
The repetitive nature of his work led to a depressing rut.
تکرار در کارش به یک یکنواختی افسرده کننده منجر شد.
• یکنواختی افسرده کننده / روزمرگی ملال آور
• ( در کاربرد روانشناسی ) وضعیتی تکراری و بی هدف که باعث کاهش انگیزه و شادی می شود
• ( در کاربرد روزمره ) زندگی یکنواخت و خسته کننده که تغییر در آن دشوار است
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
او پس از سال ها تکرار یک روال مشخص، احساس می کرد در یک روزمرگی افسرده کننده گیر کرده است.
او تصمیم گرفت شغلش را ترک کند تا از این روزمرگی ملال آور فرار کند.
تکرار در کارش به یک یکنواختی افسرده کننده منجر شد.