density

/ˈdensəti//ˈdensɪti/

معنی: انبوهی، تراکم، سیری، ستبری، غلظت، چگالی، ضخامت، سفتی
معانی دیگر: پرپشتی، فشردگی، همفشردگی، مایه داری، کندذهنی، دیرفهمی، خنگی، کودنی، خرفتی، رجوع شود به: current density
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. the density of each liquid
چگالی هریک از مایعات

2. the density of the crowd
تراکم جمعیت

3. the density of the forest
انبوهی جنگل

4. the population density of bees
چگالی هنگه ی زنبورها،تراکم جمعیت زنبورها

5. demography is a science that deals with the distribution, density and income of human populations
جمعیت شناسی دانشی است که با انبوهی و گستردگی و درآمد گروه های مردم سر و کار دارد.

6. his behavior was an indication of his rudeness and incredible density
رفتار او نشانی از بی ادبی و حماقت باورنکردنی او بود.

7. Do you know the density of population in this area?
[ترجمه رضا سمنانی] آیا شما گستردگی جمعیت این منطقه را میدانید؟
|
[ترجمه ترگمان]آیا شما تراکم جمعیت در این منطقه را می شناسید؟
[ترجمه گوگل]آیا شما چقدر جمعیت در این منطقه را می دانید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The sample's density is a measure of its purity.
[ترجمه ترگمان]چگالی نمونه معیاری برای خلوص آن است
[ترجمه گوگل]چگالی نمونه اندازه گیری خلوص آن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The increasing population density will even further congeal traffic.
[ترجمه ترگمان]افزایش تراکم جمعیت حتی بسته شدن ترافیک را بیشتر می کند
[ترجمه گوگل]تراکم جمعیت افزوده بیشتر ترافیک را متوقف خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The region has a very high population density.
[ترجمه ترگمان]تراکم جمعیت منطقه بسیار بالا است
[ترجمه گوگل]این منطقه تراکم جمعیت بسیار بالایی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. In some individual neighborhoods, the population density is three times greater than in the infamous slums of Calcutta or Jakarta.
[ترجمه ترگمان]در برخی مناطق مجزا، تراکم جمعیت سه برابر بیشتر از مناطق فقیر نشین کلکته یا جاکارتا است
[ترجمه گوگل]در برخی محله های فردی، تراکم جمعیت سه برابر بیشتر از محله های فقیر کلکته یا جاکارتا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The density of optical interconnections can be much greater than even the most advanced silicon and gallium arsenide processes.
[ترجمه ترگمان]چگالی اتصالات نوری می تواند بسیار بزرگ تر از حتی پیشرفته ترین فرآیندهای سیلیکون و گالیوم باشد
[ترجمه گوگل]تراکم اتصالات نوری می تواند بسیار بیشتر از حتی پیشرفته ترین فرآیندهای آرسنید سیلیکون و گالیم باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Aluminium is low in density.
[ترجمه ترگمان]وزن آلومینیوم در چگالی پایین است
[ترجمه گوگل]آلومینیوم کم چگالی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The capacity was achieved by increasing storage density on the glass platter and adding one thin-film read-write head.
[ترجمه ترگمان]ظرفیت با افزایش چگالی ذخیره سازی بر روی ظرف شیشه ای و افزودن یک سر نوشتن یک فیلم بلند به دست آمد
[ترجمه گوگل]ظرفیت با افزایش تراکم ذخیره سازی بر روی دیسک شیشه ای و اضافه کردن یک صفحه خواندن و نوشتن نازک فیلم به دست آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. This would be expected from differences in the density and thickness of continental and oceanic crust.
[ترجمه ترگمان]این امر از تفاوت در چگالی و ضخامت لایه های قاره ای و اقیانوسی انتظار می رود
[ترجمه گوگل]از تفاوت در تراکم و ضخامت پوسته قاره ای و اقیانوسی انتظار می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

انبوهی (اسم)
afflux, density, congestion, bushiness, luxuriance

تراکم (اسم)
compression, aggregate, agglomeration, density, congestion, aggregation, congeries

سیری (اسم)
intensity, density, bellyful, satiety, fullness, satiation, intension, depth, tint

ستبری (اسم)
density, bigness, sturdiness, massiveness, stoutness, thickness

غلظت (اسم)
density, thickness, compactness

چگالی (اسم)
density

ضخامت (اسم)
density, width, solidity, stoutness, thickness

سفتی (اسم)
tension, tenacity, hardness, density, rigidity, solidity, firmness, stiffness, tightness, fastness, toughness

تخصصی

[شیمی] (نسبت جرم به حجم ) چگالی، دانسیته
[سینما] تاریکی تصویر / ضخامت رنگ - فشردگی - غلظت - درجه نگاتیو / شدت - درجه تیرگی - چگالی
[عمران و معماری] جرم مخصوص - وزن مخصوص - جرم حجمی - جرم واحد حجم - انبوهی - تراکم - جرم ویژه - توده ویژه - غلظت
[کامپیوتر] چگالی، غلظت، تراکم
[برق و الکترونیک] چگالی 1. وزن در واحد حجم 2. معیاری از ویژگیهای گذردهی نور یک محیط که بر حسب لگاریتم مشترک نسبت نور فرود آمده به نورمنتقل شده بیان می شود . 3. مقدار در واحد سطح مقطع برای کمیابی نظیر جریان، شار مغناطیسی، یا الکترونهای باریکه . - چگالی
[مهندسی گاز] چگالی، غلظت
[زمین شناسی] چگالی،جرم واحد حجم.
[نساجی] تراکم - وزن مخصوص - چگالی - غلظت - جرم مخصوص - تراکم چله - سفتی یا فشردگی یک بسته نخ مثل بوبین نخ که در نتیجه کشیدگی زیاد نخ بوجود می آید - تراکم پارچه - وزن پارچه بر واحد حجم - دانسیته
[ریاضیات] چگالی
[خاک شناسی] تراکم
[پلیمر] چگالی، وزن مخصوص، وزن بر واحد حجم
[آمار] چگالی
[آب و خاک] تراکم، چگالی
[خودرو] دانسیته

به انگلیسی

• compactness, closeness
density is the extent to which something is filled with people and things.
the density of a substance or object is the relation of its mass to its volume; a technical use.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیانبوهی، تراکم، سیری، ستبری، غلظت، چگالی، ...معانی متفرقهپرپشتی، فشردگی، همفشردگی، مایه داری، کند ...جمله های نمونه1. the density of each liquid چگالی هریک از مایعات 2. the density of the crowd تراکم جمعیت 3. ...مترادفانبوهی ( اسم ) afflux, density, congestion, bushiness, luxuriance تراکم ( اسم ) compression, ag ...بررسی تخصصی[شیمی] ( نسبت جرم به حجم ) چگالی، دانسیته [سینما] تاریکی تصویر / ضخامت رنگ - فشردگی - غلظت - درجه نگا ...انگلیسی به انگلیسیcompactness, closeness density is the extent to which something is filled with people and things. th ...
معنی density، مفهوم density، تعریف density، معرفی density، density چیست، density یعنی چی، density یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف d، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف d، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف d، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف d
کلمه بعدی: density bottle
اشتباه تایپی: یثدسهفغ
آوا: /دنسیتی‌/
عکس density : در گوگل
معنی density

پیشنهاد کاربران

فراوانی
درجه سختی ( تراکم مواد )
سطح سختی و نرمی
تراکم
مثال:
population density = تراکم جمعیت
1. The mixes are also designed for high density and low permeability to help resist the effects of high sulfate and chloride contents in the soil.
مخلوط ها همچنین برای چگالی بالا و نفوذ پذیری کم برای کمک به مقاومت در برابر اثرات محتوای سولفات و کلرید زیاد در خاک طراحی شده اند.
2. The risk of sensitization to acarids is proportional to their density in the patient's home environment.
خطر حساسیت به آکارید متناسب با تراکم آنها در محیط خانه بیمار است.
3. In order to estimate the population density we divide the estimated abundance by the effective sample area.
به منظور برآورد تراکم جمعیت ، فراوانی برآورد شده را بر منطقه نمونه موثر تقسیم می کنیم.
4. A solution of oil plus another ingredient would increase the density of the oil.
محلول روغن بعلاوه ماده دیگری باعث افزایش غلظت روغن می شود.


Density ( noun ) = تراکم، چگالی، غلظت

dry density = چگالی خشک
fog density = چگالی مه
tree density = تراکم درختان
bone density = تراکم استخوان


معانی دیگر>>>>>>> فشردگی، ضخامت، جِرم، وزن مخصوص

کثافت ( در زبان اردو )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما