degenerate into

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
تبدیل شدن به وضعیتی بدتر؛ منحرف شدن به؛ فروکاسته شدن به؛ تنزل یافتن به؛ به . . . کشیده شدن و خراب شدن
🔸 مثال ها:
• The peaceful protest degenerated into violence.
آن اعتراض مسالمت آمیز به خشونت کشیده شد.
...
[مشاهده متن کامل]

• The debate degenerated into a shouting match.
آن مناظره به داد و فریاد تبدیل شد.
• What started as a joke soon degenerated into a serious argument.
آنچه به عنوان یک شوخی شروع شد، خیلی زود به بحثی جدی تبدیل شد.