فعل ناگذر ( intransitive verb )حالات: degenerates, degenerating, degenerated
• (1)تعریف: to decline from an original or former condition; change for the worse in nature or quality; deteriorate. • متضاد: ameliorate, improve • مشابه: decay, decline, rot, ruin
- The downtown shopping area had degenerated to such a state that only a few stores remained open.
[ترجمه مهدی] مرکز خرید مرکز شهر به چنان روزی افتاده بود که تنها چند مغازه باز مانده بودند.
|
[ترجمه گوگل] منطقه خرید مرکز شهر به حدی انحطاط یافته بود که فقط چند فروشگاه باز مانده بودند [ترجمه ترگمان] مرکز خرید و فروش مرکز شهر به این ایالت تبدیل شده بود که تنها چند فروشگاه باز بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
• (2)تعریف: to decline markedly in mental or moral character. • متضاد: regenerate • مشابه: rot
صفت ( adjective )
• (1)تعریف: having become worse in nature, character, or quality. • مشابه: rotten
• (2)تعریف: having declined markedly in mental or moral character. • مشابه: rotten
• (3)تعریف: characterized by or related to low moral standards or immoral behavior. • متضاد: upright, upstanding • مشابه: base, corrupt, immoral, impure
اسم ( noun )مشتقات: degenerately (adv.), degenerateness (n.)
• : تعریف: a degenerate person, esp. one who exhibits amoral or sexually deviant behavior.
جمله های نمونه
1. degenerate art
هنر منحط
2. a degenerate society
جامعه ی روبه انحطاط
3. this degenerate seduced my sister!
این نابکار خواهر مرا از راه بدر کرد!
4. tissues that degenerate quickly
بافت هایی که به سرعت فاسد می شوند
5. Will too much freedom make them degenerate?
[ترجمه گوگل]آیا آزادی بیش از حد باعث انحطاط آنها می شود؟ [ترجمه ترگمان]آزادی زیادی باعث میشه فاسد بشن؟ [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. There was widespread dissatisfaction too for the degenerate lifestyle into which many of the clergy had fallen.
[ترجمه گوگل]همچنین نارضایتی گسترده ای از سبک زندگی منحط که بسیاری از روحانیون در آن گرفتار شده بودند وجود داشت [ترجمه ترگمان]نارضایتی گسترده ای هم برای سبک زندگی منحط موجود بود که بسیاری از روحانیان سقوط کرده بودند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. A degenerate culture of the gun is seen to embrace all the lost young men in the bush, whatever their allegiances.
[ترجمه گوگل]فرهنگ انحطاط اسلحه دیده می شود که همه مردان جوان گمشده در بوته را در بر می گیرد، هر چه وفاداری آنها باشد [ترجمه ترگمان]یک فرهنگ فاسد از اسلحه دیده می شود که تمام افراد گم شده را در بوته، هر اتفاقی که افتاده باشد، در آغوش بگیرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. He was labelled a degenerate youth by his teachers, and left the town before he was
[ترجمه paria] جمله کامل اینه He was labelled a�degenerate�youth by his teachers, and left the town before he was 16. معلم هایش او را جوانی منحرف/فاسد می دانستند و او قبل از اینکه ۱۶ ساله شود، شهر را ترک کرد.
|
[ترجمه گوگل]او توسط معلمانش به عنوان یک جوان منحط شناخته شد و قبل از آن شهر را ترک کرد [ترجمه ترگمان]او یک جوان منحط را به وسیله استادان خود برچسب زده بود و شهر را پیش از آن ترک کرده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. Nationalism also produced degenerate offshoots and analogies in various forms of racialism.
[ترجمه گوگل]ناسیونالیسم همچنین انشعابات و تشابهات منحط را در اشکال مختلف نژادپرستی ایجاد کرد [ترجمه ترگمان]ناسیونالیسم همچنین offshoots و قیاس های degenerate به شکل های مختلف of تولید می کرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. Caligula was degenerate but, by all accounts, did not deign to hide the fact.
[ترجمه گوگل]کالیگولا منحط بود، اما به هر حال حاضر نبود این واقعیت را پنهان کند [ترجمه ترگمان]کالیگولا به کلی فاسد شده بود، اما با تمام حساب خود حاضر نبود این حقیقت را پنهان کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. It seemed the forum might degenerate into an exchange of accusations.
[ترجمه گوگل]به نظر می رسید که انجمن ممکن است به تبادل اتهامات تبدیل شود [ترجمه ترگمان]چنین به نظر می رسید که این گردهمایی ممکن است به مبادله اتهاماتی تبدیل شود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. This degenerate seduced my daughter!
[ترجمه گوگل]این منحط دخترم را اغوا کرد! [ترجمه ترگمان]! این فاسد دختر منو فریب داد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. To leave a habitat to degenerate and perhaps be destroyed is to injure all its animals, including of course the species concerned.
[ترجمه گوگل]رها کردن یک زیستگاه برای انحطاط و شاید از بین رفتن، صدمه زدن به همه حیوانات آن، از جمله گونه های مربوطه است [ترجمه ترگمان]برای ترک سکونت گاه خود یک سکونت گاه را ترک کنید و شاید نابود شوید، این است که تمام حیوانات خود را، از جمله حیوانات مورد نظر، آسیب برسانید [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. Don't allow your comments to degenerate into a personal attack on the employee.
[ترجمه گوگل]اجازه ندهید نظرات شما به یک حمله شخصی به کارمند تبدیل شود [ترجمه ترگمان]به نظرات خود اجازه ندهید که به یک حمله شخصی به کارمندان تبدیل شود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. The distant fading signals a run-down age of degenerate belief.
[ترجمه گوگل]محو شدن از راه دور نشان دهنده یک سن رو به پایین از باورهای منحط است [ترجمه ترگمان]این در حالی است که نشانه های کم رنگ شدن تدریجی یک باور فاسد را نشان می دهد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
[شیمی] هم ارزی، چند حالتی، هم تراز، منحط [عمران و معماری] تبهگن [برق و الکترونیک] فاسد کردن، تجزیه کردن، تبهگن [صنعت] تبهگن، درجازن، منحط، دژنره [ریاضیات] تباهیده [پلیمر] هم تراز
انگلیسی به انگلیسی
• mental retard; sexual pervert, one who has does not follow the accepted moral standards become worse, deteriorate; lose quality; deteriorate into a state of low moral values; cause deterioration pertaining to degeneration or deterioration; depraved, wicked to degenerate means to become worse in quality, behaviour, appearance, or intelligence. if someone is degenerate, they show very low standards of morality. a degenerate is someone who shows very low standards of morality.
پیشنهاد کاربران
Degenerates = افرادپست/ منحط / تباه شده / سقوط کرده ( از نظر اخلاقی یا جسمی ) مثال: The dictator referred to the protestors as disease - ridden degenerates. دیکتاتور به معترضان به عنوان منحط های آلوده به بیماری اشاره کرد. ( توهینی بسیار شدید و تحقیرآمیز )
در علم فیزیک: Degenerafe : چند حالتی شدن Degenercy: چند حالتی در نظریه کوانتومی در یک سامانه به تمام حالت هایی که دارای ویژه مقدار مشابه باشندحالت های تبهگن می گویند. برای مثال ذره ازاد فاقد اسپین در یک بعد، ۲ درجه تبهگنی دارد. معادل فارسی دیگر تبهگنی ، واگنی است.
انگل جامعه
هم ارزی، چند حالتی، هم تراز، تباه، روبه انحطاط گذاردن، فاسد شدن، منحط، معماری: تبهگن، شیمی: منحط، روانشناسی: منحط، افول کردن، ناتوان شدن
افول کردن ، ناتوان شدن
depraved, corrupt, debauched, decadent, dissolute, immoral, low, perverted هم ارزی، چند حالتی، هم تراز، تباه، روبه انحطاط گذاردن، فاسد شدن، منحط، معماری: تبهگن، شیمی: منحط، روانشناسی: منحط
آدم درب و داغون به درد نخور، آدم ناجور
پسماند
رو به افول بی ارزش سوخته شده تفاله
Degenerate: در زیست شناسی یا شیمی مفموم چند حالتی میدهد
به عنوان اسم یعنی آدم فاسد و فاقد ارزش های اخلاقی
having low standards of behaviour صفت/ داشتن استانداردهای پایین رفتار bad or worse in quality or character, or ( of a person ) morally bad صفت/ بد یا بدتر از نظر کیفیت یا شخصیت، یا ( یک شخص ) از نظر اخلاقی بد ... [مشاهده متن کامل]
His behavior became more and more degenerate as he sank deeper into addiction The city's once beautiful public parks had become overgrown, neglected, and degenerate The film received criticism for its degenerate portrayal of violence and sexuality His degenerate gambling habit led him into serious debt and financial trouble The degenerate state of the old building made it unsafe for occupancy