deflect

/dəˈflekt//dɪˈflekt/

معنی: منحرف کردن، کج کردن، شکستن، منکسر کردن
معانی دیگر: (موجب تغییر جهت چیز در حال پرواز یا حرکت شدن) منحرف کردن یا شدن، ورتابه کردن یا شدن، کژراه کردن یا شدن

بررسی کلمه

فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: deflects, deflecting, deflected
مشتقات: deflector (n.)
• : تعریف: to turn aside or slant away from a straight course; swerve.
مشابه: deviate, divert, parry, turn, ward

جمله های نمونه

1. He raised his arm to try to deflect the blow.
[ترجمه ترگمان]دستش را بالا برد تا آن ضربه را باز کند
[ترجمه گوگل]او دستش را بلند کرد تا سعی کند ضربه را از بین ببرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Cage changed his name to deflect accusations of nepotism.
[ترجمه ترگمان]کیج نام خود را تغییر داد تا اتهامات مربوط به انتصاب های فامیلی را منحرف کند
[ترجمه گوگل]کیج نام خود را تغییر داد تا اتهامات جنجالی را برطرف کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Don't try to deflect me from my intention!
[ترجمه ترگمان]سعی نکن منو از قصد من منحرف کنی
[ترجمه گوگل]سعی نکن که من را از قصد من دور کن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She tried to deflect me from my purpose but with no success.
[ترجمه ترگمان]او سعی کرد مرا از هدفم منحرف کند، اما موفق نشدم
[ترجمه گوگل]او سعی کرد من را از هدف من منحرف کند، اما بدون موفقیت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It's a maneuver to deflect the attention of the people from what is really happening.
[ترجمه ترگمان]این یک حرکت برای منحرف کردن توجه مردم از چیزی است که واقعا اتفاق می افتد
[ترجمه گوگل]این یک مانور است تا توجه مردم را از آنچه واقعا اتفاق می افتد، نادیده بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. All attempts to deflect attention from his private life have failed.
[ترجمه ترگمان]تمام تلاش ها برای منحرف کردن توجه ات از زندگی خصوصی اش شکست خورده اند
[ترجمه گوگل]تمام تلاش ها برای از بین بردن توجه از زندگی خصوصی او شکست خورده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The war did not deflect him from the path he had long ago taken.
[ترجمه ترگمان]جنگ او را از مسیری که مدت ها پیش گرفته بود منحرف نکرد
[ترجمه گوگل]جنگ او را از مسیری که او پیش از آن گرفته بود نفی نمی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Nothing can deflect me from reaching my goal.
[ترجمه ترگمان]هیچ چیز نمی تواند مرا از رسیدن به هدفم منحرف کند
[ترجمه گوگل]هیچ چیز نمی تواند من را از رسیدن به هدف من دور کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Never let a little problem deflect you.
[ترجمه ترگمان]هرگز اجازه ندهید یک مشکل کوچک شما را منحرف کند
[ترجمه گوگل]هرگز اجازه ندهید مشکل کوچک شما را از بین ببرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. She sought to deflect criticism by blaming her family.
[ترجمه ترگمان]او سعی داشت با سرزنش خانواده خود، انتقادات را منحرف کند
[ترجمه گوگل]او با سرزنش خانوادهاش تلاش کرد انتقاد را رد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The committee is seeking to deflect criticism by blaming me.
[ترجمه ترگمان]این کمیته بدنبال منحرف کردن انتقادات با سرزنش کردن من است
[ترجمه گوگل]این کمیته با سرزنش من از انتقاد منحرف شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Not even the Seattle earthquake could deflect these usual suspects from their mission to keep the Clinton era alive for our delectation.
[ترجمه ترگمان]حتی زلزله سیاتل هم می توانست این مظنونین همیشگی را از ماموریت خود منحرف کند تا دوران کلینتون را زنده نگه دارد
[ترجمه گوگل]حتی زلزله سیاتل می تواند این مظنونان معمولی را از ماموریت خود منحرف کند تا دوران کلینتون را زنده نگه داشته و از آن حمایت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. But this kind of charm must not deflect us from what de Man is saying. Read his lips.
[ترجمه ترگمان]اما این طلسم نباید ما را از چیزی که این مرد می گوید منحرف کند لبه اش رو بخون
[ترجمه گوگل]اما این نوع جذابیت نباید ما را از آنچه که انسان می گوید حذف کند خواندن لب او
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. A pseudo pawn sacrifice seeking to deflect White's attention from the black king, but Kasparov is not to be deterred.
[ترجمه ترگمان]یک قربانی pseudo که به دنبال منحرف کردن توجه وایت از شاه سیاه است، اما Kasparov نیست
[ترجمه گوگل]قربانی شبه ضرب و شتم برای تماشای سفید از پادشاه سیاه، اما کاسپاروف نباید متوقف شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

منحرف کردن (فعل)
shunt, alienate, avert, divert, deflect, swerve, bend, call off, warp, wring, pervert

کج کردن (فعل)
top, tip, incline, deflect, bend, strain, slant, list, crook, tilt, contort, inflect, recurve, distort, hook, incurve

شکستن (فعل)
fracture, chop, break, disobey, deflect, refract, shatter, stave, violate, cleave, fraction, nick, knap, pip, smite, crackle, infract

منکسر کردن (فعل)
deflect, refract, zigzag

تخصصی

[عمران و معماری] تغییر شکل دادن
[برق و الکترونیک] منحرف کردن
[زمین شناسی] تغییر شکل دادن
[ریاضیات] کج شدن، منحرف شدن، منعکس کردن، منحرف، شکستن، منحرف کردن

به انگلیسی

• turn from a straight course, deviate, swerve
if you deflect something such as someone's attention or criticism, you cause them to turn their attention to something else or to do something different.
if you deflect something that is moving, you make it go in a slightly different direction, for example by hitting or pushing it.

پیشنهاد کاربران

از راه به در کردن_ دورکردن
طفره رفتن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما