deflation

/dəˈfleɪʃn̩//dɪˈfleɪʃn̩/

معنی: فروکش، تقلیل قیمتها
معانی دیگر: کاهش مقدار پول در گردش، تورم کاهی، رکود، ضدتورم، تورم زدایی (مقایسه شود با: inflation)، (زمین شناسی - فرسایش زمین توسط باد) باد فرسایی، بی باد سازی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
مشتقات: deflationary (adj.)
(1) تعریف: the action or condition of collapsing or being collapsed or depressed, as by release of contained air.

(2) تعریف: a relatively sharp drop in prices, resulting from a reduction in available currency and credit.

جمله های نمونه

1. economic deflation
رکود اقتصادی

2. They began a process of economic deflation.
[ترجمه ترگمان]آن ها روند کاهش قیمت اقتصادی را آغاز کردند
[ترجمه گوگل]آنها روند فرار اقتصادی را آغاز کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There has been a deflation in/of property values.
[ترجمه ترگمان]کاهشی در \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/ \/
[ترجمه گوگل]در ارزش / ارزش های ارزش افزوده ارزش افزوده وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Deflation hit productivity growth which slowed down somewhat.
[ترجمه ترگمان]رشد بهره وری به رشد بهره وری رسید که تا حدی کاهش یافت
[ترجمه گوگل]انهدام باعث افزایش بهره وری شد که تا حدودی کاهش یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The roots of this deflation are too complicated for discussion here.
[ترجمه ترگمان]ریشه های این کاهش قیمت برای بحث در اینجا بسیار پیچیده است
[ترجمه گوگل]ریشه های این تخفیف برای بحث در اینجا بسیار پیچیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Fierce price deflation, increased competition and rising costs have combined to depress profits.
[ترجمه ترگمان]کاهش قیمت شدید، افزایش رقابت و افزایش هزینه ها با کاهش سود توام بوده است
[ترجمه گوگل]کاهش قیمت شدید، افزایش رقابت و افزایش هزینه ها موجب کاهش سود می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. In fact, because of deflation, the wages of those working actually went up, in effect.
[ترجمه ترگمان]در حقیقت، به دلیل کاهش قیمت، دست مزد افرادی که در واقع بالا می رفتند، در واقع افزایش یافت
[ترجمه گوگل]در حقیقت، به دلیل کسری بودجه، دستمزد کسانی که کار می کنند، در واقع افزایش یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Obviously a process of balanced deflation would entail no alteration of the real wage rate.
[ترجمه ترگمان]بدیهی است که فرآیند کاهش قیمت مستلزم تغییر نرخ دست مزد واقعی نخواهد بود
[ترجمه گوگل]بدیهی است که فرآیند تعادلی متعادل، هیچ تغییری در میزان دستمزد واقعی ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Deflation, the curse of farmers and wage earners, seemed ready to ease its icy grip.
[ترجمه ترگمان]deflation، مصیبت کشاورزان و wage که به نظر می رسید آماده بود تا یخ سرد آن را آرام کند
[ترجمه گوگل]انهدام، لعن کشاورزان و دستمزد، به نظر می رسد آماده برای تسهیل دست دادن یخ زده خود است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Phases of weathering, drying and deflation would lead to a steady deepening of the hollow.
[ترجمه ترگمان]فازه ای تحت تاثیر آب و هوا، خشک کردن و کاهش قیمت منجر به عمیق تر شدن عمق گودال می شوند
[ترجمه گوگل]فازهای هوای فشرده، خشک شدن و تخلیه منجر به افزایش عمقی توخالی می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. But deflation is also squeezing corporate margins and making it harder to tackle the high levels of corporate and national debts.
[ترجمه ترگمان]اما کاهش قیمت نیز سود ناخالص شرکت را محدود می کند و پرداختن به سطوح بالای بدهی های شرکت ها و ملی را دشوارتر می کند
[ترجمه گوگل]اما کاهش قیمت نیز حاشیه های شرکت را کاهش می دهد و برای مقابله با سطوح بالای بدهی های شرکت ها و ملی سخت تر می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The gold short - term possibly faces the deflation time arrival the test.
[ترجمه ترگمان]این دوره کوتاه مدت ممکن است با کاهش زمان رسیدن به آزمایش مواجه شود
[ترجمه گوگل]طلا کوتاه مدت احتمالا با زمان کاهش زمان ورود به آزمون مواجه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. China's overall economic development, inflation, deflation is more than a severe test.
[ترجمه ترگمان]رشد اقتصادی کلی چین، تورم، کاهش قیمت ها بیش از یک آزمایش شدید است
[ترجمه گوگل]توسعه اقتصاد کل چین، تورم، کاهش قیمت بیش از یک آزمون شدید است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Their impeccable timing was usually designed to cause the maximum amount of ego deflation.
[ترجمه ترگمان]زمان بندی بی عیب و نقص آن ها معمولا برای ایجاد بیش ترین میزان کاهش میزان نفس طراحی شده بود
[ترجمه گوگل]زمان بی عیب و نقص آنها معمولا برای ایجاد حداکثر مقدار انحراف از خود بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

فروکش (اسم)
lysis, ebb, subsidence, fall, collapse, letup, falling, deflation

تقلیل قیمتها (اسم)
deflation

تخصصی

[زمین شناسی] باد رفتگی، کنده شدن و روفته شدن مواد نرم توسط باد.
[ریاضیات] کاهش، انقباض، رکود، تورم زدایی، ضد تورم، جمع شدن، تنزیل قیمت ها، تعدیل
[خاک شناسی] بادرفتگی
[آمار] انقباض
[آب و خاک] رفتن، روبیدن

به انگلیسی

• decrease in the quantity of money in circulation, increase in buying power, decrease in prices
deflation is a reduction in economic activity in a country that leads to lower industrial production and lower prices.

پیشنهاد کاربران

تورم منفی
کم بادی لاستیک
تورم منفی، افت قیمت ها
تورم زدایی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما