decomp

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• تجزیه، تجزیه جسد ( در پزشکی قانونی )
• ( مخفف Decomposition ) فرآیند پوسیدگی و تجزیه بدن
• ( در برنامه نویسی ) Decompilation = برگرداندن کد ماشین به کد قابل خواندن
• ( شیمی ) تجزیه شیمیایی
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
� "The body was in advanced decomp when they found it. "
جسد وقتی پیدا شد در مرحله پیشرفته تجزیه ( پوسیدگی ) بود.
� "The forensic team estimated time of death based on the level of decomp. "
تیم پزشکی قانونی زمان مرگ را بر اساس میزان تجزیه جسد تخمین زد.
� "I managed to decomp the malware to see what it does. "
توانستم بدافزار را decompile کنم تا ببینم چه کار می کند.
� "The decomp process accelerates in hot and humid conditions. "
فرآیند تجزیه در شرایط گرم و مرطوب سریع تر پیش می رود.