declaw


(به ویژه در مورد گربه ی خانگی) ناخن زدایی کردن (درآوردن پنجول ها از ریشه)

انگلیسی به انگلیسی

• remove claws from the paws of animals (esp. cats); strip a person of power or authority (slang)

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• چنگال های ( حیوان ) را درآوردن
• ( مجازی ) بی خطر کردن
• از قدرت انداختن
• ضعیف یا بی تأثیر کردن
• در معنای مجازی، بار آن معمولاً منفی است ( یعنی کسی یا چیزی را از توانایی دفاع یا تأثیرگذاری محروم کردن ) .
...
[مشاهده متن کامل]

• در بحث های سیاسی، حقوقی یا مدیریتی برای توصیف تضعیف عمدی نهادها یا قوانین کاربرد دارد.
🔸 مثال ها:
• “Some vets no longer declaw cats because it's considered inhumane. ”
برخی دامپزشکان دیگر چنگال های گربه را درنمی آورند، چون غیرانسانی تلقی می شود.
• “The new law effectively declaws the regulatory agency. ”
قانون جدید عملاً آن نهاد نظارتی را بی تأثیر ( بی اختیار ) کرد.
• “They tried to declaw the opposition by removing its funding. ”
آنها سعی کردند با قطع بودجه، مخالفان را بی خطر ( از قدرت بیندازند ) .

( به ویژه در مورد گربه ی خانگی )
ناخن زدایی کردن ( درآوردن پنجول ها از ریشه )