decision making

/dəˈsɪʒn̩ˈmeɪkɪŋ//dɪˈsɪʒn̩ˈmeɪkɪŋ/

(به ویژه در سازمان های بزرگ و دستگاه دولت) تصمیم گیری، تصمیم سازی، تصمیم گیری
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. Strategic direction and decision making are about choosing the right road, and they need a high degree of external information.
[ترجمه ترگمان]جهت استراتژیک و تصمیم گیری در مورد انتخاب مسیر درست هستند، و آن ها به درجه بالایی از اطلاعات خارجی نیاز دارند
[ترجمه گوگل]جهت گیری و تصمیم گیری استراتژیک در مورد انتخاب مسیر درست است و آنها نیاز به درجه بالایی از اطلاعات خارجی دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. To talk of planning and decision making is, to these people, to indulge in self-delusion.
[ترجمه ترگمان]صحبت کردن درباره برنامه ریزی و تصمیم گیری برای این افراد، برای شرکت دادن به خود توهم است
[ترجمه گوگل]برای صحبت از برنامه ریزی و تصمیم گیری، به این افراد، به پر از خود اشتیاق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. In both periods, the decision making of governments and enterprises was greatly complicated by the changes in the financial structure.
[ترجمه ترگمان]در هر دو دوره، تصمیم گیری در مورد دولت ها و شرکت ها با تغییرات ساختار مالی بسیار پیچیده بود
[ترجمه گوگل]در هر دو دوره، تصمیم گیری دولت ها و شرکت ها با تغییرات ساختار مالی بسیار پیچیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Proxy consent, decision making on another's behalf, is well known to the law.
[ترجمه ترگمان]رضایت پیشکار، تصمیم گیری از طرف دیگر، به خوبی شناخته شده است
[ترجمه گوگل]رضایت پروکسی، تصمیم گیری از سوی دیگر، به قانون شناخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Many things can interfere with effective decision making.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از چیزها می توانند در تصمیم گیری موثر دخالت کنند
[ترجمه گوگل]بسیاری از چیزها می توانند در تصمیم گیری موثر دخالت کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. In the private sector, decision making can be guided and implemented by considerations that are subject to reasonably accurate escalation.
[ترجمه ترگمان]در بخش خصوصی، تصمیم گیری می تواند توسط ملاحظاتی که منوط به تشدید دقیق و منطقی است، هدایت و اجرا شود
[ترجمه گوگل]در بخش خصوصی، تصمیم گیری می تواند به وسیله ملاحظاتی که به طور دقیق تشدید می شود، هدایت و اجرا شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. If that means delay, so be it; prudent decision making takes time.
[ترجمه ترگمان]اگر این به معنای تاخیر است، پس آن تصمیم گیری عاقلانه، زمان می برد
[ترجمه گوگل]اگر این به معنای تاخیر است، پس باید باشد؛ تصمیم گیری محتاطانه زمان می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. A central decision making process involving Inspectors and civilian decision makers was established and developed . . . .
[ترجمه ترگمان]فرآیند تصمیم گیری مرکزی شامل بازرسان و تصمیم گیرندگان غیرنظامی ایجاد و توسعه یافت
[ترجمه گوگل]یک فرایند تصمیم گیری مرکزی شامل بازرسان و تصمیم گیرندگان غیرنظامی ایجاد و توسعه یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Despite these criticisms, recent approaches to decision making have sought to pursue the rational approach.
[ترجمه ترگمان]علی رغم این انتقادات، رویکردهای اخیر برای تصمیم گیری به دنبال دستیابی به رویکرد منطقی هستند
[ترجمه گوگل]علی رغم این انتقادات، رویکردهای اخیر تصمیم گیری به دنبال رویکرد منطقی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The decision making process can be likened to one of those great lumbering steam locomotives seen in Western films.
[ترجمه ترگمان]فرآیند تصمیم گیری را می توان به یکی از آن لکوموتیو بزرگ بخار که در فیلم های غربی دیده شد تشبیه کرد
[ترجمه گوگل]فرایند تصمیم گیری را می توان به یکی از آن لکوموتیو های بخار بزرگ که در فیلم های غربی دیده می شود، مقایسه می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Commercial intelligence is essential for informed decision making.
[ترجمه ترگمان]اطلاعات تجاری برای تصمیم گیری آگاهانه ضروری است
[ترجمه گوگل]هوش تجاری برای تصمیم گیری آگاهانه ضروری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Whether this has resulted in better clinical decision making, patient satisfaction, or use of resources is as yet unknown.
[ترجمه ترگمان]اینکه آیا این امر منجر به تصمیم گیری بهتر بالینی، رضایت بیمار، یا استفاده از منابع نشده است، هنوز ناشناخته است
[ترجمه گوگل]این که آیا این به تصمیم گیری بالینی بهتر، رضایت بیمار و یا استفاده از منابع منجر شده است هنوز شناخته نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. You'd better consider this and factor this into your decision making.
[ترجمه ترگمان]بهتر است این را در نظر بگیری و این مساله را در تصمیم گیری خودت مطرح کنی
[ترجمه گوگل]شما بهتر است این را در نظر بگیرید و این عامل را در تصمیم گیری خود قرار دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The purpose of evaluation is to collect and analyse information that can be used for rational decision making.
[ترجمه ترگمان]هدف از ارزیابی جمع آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات است که می تواند برای تصمیم گیری منطقی مورد استفاده قرار گیرد
[ترجمه گوگل]هدف ارزیابی جمع آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات است که می تواند برای تصمیم گیری منطقی مورد استفاده قرار گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The use of linear programming as an aid to decision making when allocating scarce investment funds has been widely advocated.
[ترجمه ترگمان]استفاده از برنامه نویسی خطی به عنوان یک کمک برای تصمیم گیری در زمان تخصیص بودجه سرمایه گذاری اندک به طور گسترده ای مورد حمایت قرار گرفته است
[ترجمه گوگل]استفاده از برنامه ریزی خطی به عنوان کمک به تصمیم گیری در هنگام اختصاص منابع مالی کمیاب به طور گسترده ای مورد حمایت قرار گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[حسابداری] تصمیم گیری
[عمران و معماری] تصمیم گیری
[صنعت] تصمیم گیری
[نساجی] تصمیم گیری
[ریاضیات] تصمیم گیری، اخذ تصمیم، نظریه ی تصمیم گیری
[روانپزشکی] تصمیم گری. اصطلاحی پوششی برای
[آمار] تصمیم سازی

به انگلیسی

• process of deciding or settling something

پیشنهاد کاربران

تصمیم گیری با قاطعیت
تصمیم گیری
اخذ تصمیم
decision making ( روان شناسی )
واژه مصوب: تصمیم گیری
تعریف: فرایند شناختی انتخاب یک موضوع یا مورد از میان چند گزینه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما