دیبُوچِرَس ( با تأکید بر هجای دوم )
🔸 معادل فارسی:
• عیاش / هرزه
• شهوت گرا / کام جو
• بی بندوبار / فاسد
• لذت گرا و افراطی
🔸 مثال ها:
• He lived a debaucherous lifestyle, partying every night.
... [مشاهده متن کامل]
او یک زندگی عیاشانه داشت و هر شب مهمانی می گرفت.
• The novel depicts a debaucherous society in decline.
آن رمان، جامعه ای فاسد و در حال انحطاط را به تصویر می کشد.
• The party was known for its debaucherous atmosphere.
آن مهمانی به خاطر فضای عیاشانه اش شناخته شده بود.
🔸 معادل فارسی:
• عیاش / هرزه
• شهوت گرا / کام جو
• بی بندوبار / فاسد
• لذت گرا و افراطی
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
او یک زندگی عیاشانه داشت و هر شب مهمانی می گرفت.
آن رمان، جامعه ای فاسد و در حال انحطاط را به تصویر می کشد.
آن مهمانی به خاطر فضای عیاشانه اش شناخته شده بود.