de clutter

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• دور ریختن اضافه ها / خلوت کردن
• مرتب و سبک کردن ( فضا یا ذهن )
• پاک سازی / از شر اضافی ها خلاص شدن
• خالی کردن فضا از چیزهای بی مصرف
🔸 مثال ها:
• The pain of those baby clothes was too much to bear. "I had to de - clutter, " she says.
...
[مشاهده متن کامل]

دردِ آن لباس های نوزاد قابل تحمل نبود. او می گوید: باید اضافه ها را دور می ریختم.
• I spent the weekend de - cluttering my apartment.
آخر هفته را صرف مرتب و خلوت کردن آپارتمانم کردم.
• De - cluttering your mind is as important as de - cluttering your home.
خلوت کردن ذهن به اندازه ی خلوت کردن خانه مهم است.