dawn on someone
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
تازه فهمیدن
تازه متوجه شدن
If a fact dawns on you, you understand it after
a period of not understanding it
I was about to pay for the shopping when it suddenly dawned on me that I'd left my wallet at home.
... [مشاهده متن کامل]
داشتم پول خرید را می دادم که ناگهان تازه فهمیدم کیف پولم را خانه جا گذاشته ام
It suddenly dawned on me that this really was the sort of website I had always hoped to come across on the Internet.
ناگهان تازه متوجه شدم که این واقعاً همان وب سایتی است که همیشه امیدوار بودم در اینترنت ببینم
تازه متوجه شدن
... [مشاهده متن کامل]
داشتم پول خرید را می دادم که ناگهان تازه فهمیدم کیف پولم را خانه جا گذاشته ام
ناگهان تازه متوجه شدم که این واقعاً همان وب سایتی است که همیشه امیدوار بودم در اینترنت ببینم
برای کسی آشکار شدن؛ به ذهن رسیدن؛ دوزاری کسی افتادن؛ دریافتن؛ آگاهی یافتن
... [مشاهده متن کامل]
سپس حقیقت ویرانگری برای من آشکار شد.
این ایده که آنها هم دارای احساسات و حقوقی هستند هرگز به ذهن او نرسیده بود.
متن انتخابی: از #کلبه ی عمو تام، # اثر هرییت بیچر استو
جانی: میدونی، تازه حالیم شده که هرگز شنا نکردم. این یکی از کارهایی است که می خوام انجام بِدَم.
نیک: [بلند می شود و به میز تکیه می دهد]. مرد جوان، در قاموس شفاف جوانی چنین کلمه ای وجود ندارد. شنا برای افراد بیکار و الّاف است.
گفتگوی انتخابی: از نمایشنامه ی #تعطیلات، # اثر فیلیپ بری

هویدا شدن
دوهزاریِ کسی افتادن
تازه متوجه شدن، تازه فهمیدن
برای اولین بار متوجه شدم که تمام مدت حق با سارا بود.
آگاه شدن - بتدریج روشن شدن