dash for

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• با عجله و سرعت به سمت چیزی دویدن
• برای به دست آوردن چیزی سریعاً اقدام کردن
• مسابقه دادن برای رسیدن به چیزی
🔸 مثال
"We saw the dark clouds and made a dash for the car. "
...
[مشاهده متن کامل]

ابرهای تیره را دیدیم و با عجله به سمت ماشین دویدیم ( خودمان را به ماشین رساندیم ) .
"On Black Friday, shoppers dash for the best deals as soon as the doors open. "
در جمعه سیاه، به محض باز شدن درها، مشتریان برای بهترین تخفیف ها به سمت آنها هجوم می آورند ( مسابقه می گذارند ) .
"I had to dash for the bus or I would have been late for work. "
مجبور شدم خودم را به اتوبوس برسانم ( با عجله به سمتش بروم ) و گرنه برای کار دیر می شدم.
"When the boss walked in, everyone made a dash for their desks. "
وقتی رئیس وارد شد، همه با عجله به سمت میزهای خود دویدند ( خودشان را به میزهایشان رساندند ) .