dasein

پیشنهاد کاربران

گاژهستی، برجاهستی،
## دازاین ( Dasein ) چیست؟
**دازاین** ( به آلمانی: *Dasein* ) یکی از مفاهیم بنیادین فلسفهٔ مارتین هایدگر ( فیلسوف آلمانی قرن بیستم ) است. این واژه از دو بخش *da* ( به معنی �آنجا� یا �اینجا� ) و *sein* ( به معنی �بودن� یا �هستی� ) تشکیل شده و تحت اللفظی یعنی **�آنجا - بودن�** یا **�حضور�**. اما هایدگر از آن معنایی بسیار عمیق تر و تخصصی اراده می کند.
...
[مشاهده متن کامل]

### دازاین در زبان ساده
دازاین به **نوع خاصی از موجود** اشاره دارد که برایش **مسئلهٔ بودنِ خودش** مطرح است. این موجود **انسان** است، اما نه انسان به عنوان یک جاندار یا شیء فیزیکی؛ بلکه انسان به عنوان **کسی که می فهمد که وجود دارد، از خودش می پرسد �بودن یعنی چه؟�، و در زمان و تاریخ زندگی می کند**.
به عبارت دیگر:
- یک سنگ �هست� ( وجود دارد ) اما از بودن خود آگاه نیست و به آن اهمیت نمی دهد.
- یک حیوان �هست� اما به معنای وجود خود شک نمی کند.
- **انسان** ( دازاین ) نه فقط هست، بلکه به **نحوهٔ بودن خود** توجه دارد، انتخاب می کند، امکان هایی را پیش می گیرد، و از مرگ آگاه است.
### ویژگی های کلیدی دازاین ( از نظر هایدگر )
| ویژگی | توضیح |
| - - - - - - - - | - - - - - - - |
| **زیستن در زمان ( Temporality ) ** | دازاین گذشته دارد ( از آن رها نمی شود ) ، در حال عمل می کند، و به سوی آینده پرتاب می شود. |
| **در - جهان - بودن ( Being - in - the - world ) ** | دازاین جدا از جهان نیست؛ همیشه درون یک جهان معنا مند ( با اشیا، دیگران، و امکانات ) زندگی می کند. |
| **همراه با دیگران ( Being - with ) ** | دازاین ذاتاً با دیگر دازاین ها ( انسان های دیگر ) زیست می کند. |
| **پیش انداختن امکانات ( Projection ) ** | دازاین دائماً خود را به سوی آینده و انتخاب های ممکن می گستراند. |
| **آگاهی از مرگ ( Being - toward - death ) ** | دازاین می داند که روزی خواهد مرد و همین آگاهی، زندگی اصیل را ممکن می کند. |
### چرا هایدگر از واژهٔ �دازاین� استفاده کرد؟
او نمی خواست از واژه های سنتی مثل �انسان�، �سوژه� یا �خود� استفاده کند، زیرا این واژگان بار فلسفی قبلی ( از دکارت به بعد ) را داشتند که انسان را به عنوان یک جوهر جدا از جهان ( فاعل شناسا در مقابل ابژه ) تصویر می کردند. هایدگر با �دازاین� تأکید می کند که انسان **درون جهان** و **همراه با دیگران** و **از درون زمان** وجود دارد.
### مثال برای فهم بهتر
فرض کن کسی تنها در یک اتاق نشسته و به دیوار خیره شده است. اگر از او بپرسی �چه کار می کنی؟� پاسخ دهد: �من هستم�. این همان �هستن� انتزاعی است که هایدگر آن را ناقص می داند. اما دازاین یعنی: �من اینجا در اتاق نشسته ام، فردا امتحان دارم، نگرانم، می توانم برخیزم و کتاب بردارم، و روزی خواهم مرد. . . � یعنی بودنِ درگیر با جهان و امکانات.
### دازاین در ارتباط با هرمنوتیک گادامر
گادامر از دازاین هایدگر استفاده کرد تا بگوید: تفسیر کردن ( خواندن یک متن، فهمیدن یک گفتگو ) همیشه از درون **زمان مندی و تاریخ مندی** دازاین انجام می شود. ما هرگز از نقطهٔ صفر و خارج از تاریخ نمی توانیم بفهمیم؛ همیشه در �اینجا� ( da ) و در زمان خودمان ایستاده ایم.
### جمع بندی
**دازاین** اصطلاح هایدگر برای **وجود انسانی** است که خود را می فهمد، در جهان با دیگران زندگی می کند، به سمت آینده طرح می ریزد، و از مرگ آگاه است. درک دازاین کلید فهم فلسفهٔ وجودی و هرمنوتیک مدرن است.

Dasein با تلفظ دازاین به زبان آلمانی و از دیدگاه فلاسفه ایده آلیسم و ماتریایسم آلمان به معنای واقعیت عینی می باشد، یعنی این طبیعت، این دنیای پدیدار شده به شکل این آسمان و زمین و هرآنچه که بین آنهاست از زمین و ماه و سیارات و اقمار و خورشید گرفته تا ستارگان و کهکشان ها که از دیدگاه علم فیزیک حدود ۵ در صد از جرم و انرژی معمولی و حدود ۹۵ از جرم و انرژی تاریک تشکیل گردیده و دانشمندان رشته های نجوم و کیهان شناسی هنوز به ماهیت اصلی جرم و انرژی تاریک پی نبرده اند، اما در آینده به شناخت آن دست خواهند یافت. طوریکه مطلع هستیم و بخوبی میدانیم، فلاسفه در روند شناخت حقایق کلی و جزئی مستقل از واقعیت عینی یا طبیعت ( دازاین ) میندیشند و فکر میکنند و مشغول خیالپردازی اند و آنهم از راه و به روش تاوتولوژی یعنی بازی کردن با الفاظ و کلمات و واژه ها و مفاهیم و عبارات یا جمله ها و هنوز به این حقیقت ژرف دست نیافته اند که تعریف و معنای منطقی و معقول یا صحیح و درست خود حقیقت عبارت است از برابری و انطباق بر واقعیت، هم ظاهر پدیدار شده و هم باطن پدیدار نشده آن یعنی امکانات بالقوه فراوان و گوناگون. در این زمینه شاید مفید و ثمر بخش و راه گشا باشد بدانیم که تئوری های زمان و مکان مطلق رازی و نیوتن از یک طرف و زمانمکان نسبی رازی و انشتاین از طرف دیگر هر کدام به تنهائی یک چهارم و هردو بر رویهم نیمی از حقیقت فیزیکی را بیان داشته اند و نیمه ی مفقوده یا گم شده عبارت است از بیزمانی و بیمکانی مطلق و نسبی و آنهم نه به معنای عدم وجود زمان و مکان بلکه نیمزوج های بنیادی همزاد و هم بازی و هم ارز آنها با کمیت های مساوی و ماهیت های معکوس. این گیتی یا کیهان و یا این جهانی که ما انسان ها بهمراه بقیه موجودات زنده نباتی و حیوانی در آن مشغول زندگی کردن هستیم، تنها دارای محتوای قابل انبساط و انقباض نمی باشد بلکه دارای ظرف نگهدارنده محتوا هم هست با محیطی مطلقا مسدود و نفوذ ناپذیر که از جنس مکان مطلق و بیمکانی مطلق بر رویهم آفریده شده و فضای هندسی درون آن پیوسته و تجزیه ناپذیر میباشد و از خاصیت الاستیسیتی یا کشسانی بر خوردار است و ابعاد چهارم هرکدام یعنی زمان مطلق و بیزمانی مطلق بر رویهم به زبان فنی یعنی نوسانگر دو قطبی لحظه جاودانه حال به عنوان عظیم ترین نیروی موجود در محتوای کیهان یا جهان دو نقش یا وظیفه اصلی و عمده را عهده دار می باشد؛ یکی رقم زدن طول عمر کلیه موجودات و پدیده ها و امورات و دیگری سوق دادن محتوای کیهان یا جهان لحظه به لحظه، بدون وقفه و بطور خستگی ناپذیر بسوی آینده و وقوع مهبانگ بعدی و پس از آن بسوی وقع مهبانگ های بعدی و بعدی تا رسیدن یا بازگشتن به همان حالت آفرینش اولیه در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، اعتدال و نظم و هماهنگی با کمیت و کیفیت بهشت برین. در عوض محتوای کیهان یا جهان از ذرات چهار بعدی زمانمکان نسبی و ذرات چهار بعدی بیزمانی بیمکانی نسبی بر رویهم با ماهیت های معکوس و کمیت های مساوی در ابعاد پلانک تحت عنوان نوسانگر های بنیادی هشت بعدی آفریده شده. لذا ماهیت اصلی سیاه چاله های ریز و درشت اولیه و ثانویه و ماهیت اصلی جرم و انرژی تاریک هیچ چیز دیگری نمی باشد غیر از تراکم شدید همین نوسانگرهای بنیادی هشت بعدی زمانمکان نسبی و بیزمانی بیمکانی نسبی.
...
[مشاهده متن کامل]

هستی نامعین هایدِگِر و شرکا ( and CO ) فقط روی یک پا راه میرود یعنی زمان، اما هستی واقعی یا این طبیعت مثل انسان دارای دو پا می باشد؛ یکی زمان مطلق و دیگری بیزمانی مطلق. هستی هایدگر فاقد ظرف نگهدارنده محتوا یعنی بدون مکان مطلق و بیمکانی مطلق است و اول و آخرش هم پیدا یا هویدا و یا معلوم نیست و لذا نتوانسته است به این سوال حکیم عمر خیام یک پاسخ معقول و منطقی یعنی حقیقی و منطبق بر واقعیت اراده دهد: این دنیا ( در بر گیرنده ما یعنی کلیه موجودات زنده نباتی و حیوانی و انسانی و غیر زنده از کجا آمده ، اینجا چه کار میکند و سر انجام به کجا میرود یا عاقبت این آمدن و شدن و رفتن اش چه خواهد بود؟ ) . مهمتر اینکه هستی و زمان یک فیلسوف به اصطلاح پدیدار شناس مثل هایدگر به روش هرمنوتیکی فاقد قابلیت یا اسعتداد حرکت های دورانی در اطراف محور یا مرکز مشترک هندسی خود ( یعنی مرکز هندسی این گیتی یا کیهان و یا این جهان ) می باشد، از طریق گردش دایره وار وقوع مهبانگ ها یا بیگ بنگ های هفتگانه بر اثر نوسانات خودکار و متوالی انبساط و انقباض در چارچوب طرح مطلق آفرینش و بر اساس قوانین جاودانه و آئین نامه های اجرایی ثابت و پایدار و تغییر ناپذیر آن. کانت یکی از فلاسفه بزرگ ایده آلیسم آلمان و بنیانگذار فلسفه استعلایی در بر رسی معنای واژه های به ظاهر یونانی کاتگوری و فنومن و نوومن و با هدف تبدیل متافیزک ارسطوئی به یک علم از راه کشف شناخت های ترکیبی ماقبل تجربی ( Synthetische Erkenntnisse Apriori ) و بررسی روند چگونگی رسیدن به شناخت و شکل گیری آگاهی و خود آگاهی و سرانجام فهم و درک پدیده ها به کمک عملکرد قوای ادراکی فهم و عقل بر روی داده ها یا دریافت های حواس پنجگانه، در پایان اثر معروف خود تحت عنوان انتقاد بر خرد یا عقل محض ( منظور عقل انسان اسطوره ساز، افسانه باف، حماسه سرا، آئینی و دینی، فلسفی و عرفانی ماقبل و هم عصر خود ) به این قضاوت و نتیجه گیری و یا به این بینش و باور نائل و قائل گردیده که دو نوع من و دو نوع دنیا وجود دارند؛ یکی من و دنیای واقعی، عینی، تجربی و پدیدار شده یا فنومنی و دیگری من و دنیای امکانی، غیر عینی، غیر تجربی و پدیدار نشده یا نئومنی؛ ترانسندتال و یا آنسویی . نقص بنیادی اندیشه و فکر و خیال و تصور و یا بطور کلی نقص بنیادی سیستم یا نظام فلسفی کانت در این موضوع نهفته که نتوانسته است بداند که واژه یا مفاهیم مهمی از قبیل آل، ایده، آلِ ایده، ایده آل، ماده، کاتگوری، فنومن، نئومنی و نوومن، جملگی در اصل و ریشه به زبان فارسی و دارای معانی دیگر و ژرف تری بوده اند و نه به زبان یونانی با معانی مرسوم در غرب از یونان باستان تا عصر خود وی و الا شاید میتوانست به این بینش و باور حقیقی برسد ( مشروط بر اینکه بخت یا اقبال نیک هم او را در طی راه و در طول اندیشیدن همراهی میکرده که نکرده ) که ده تا من، پنج تا مردانه و پنج تا زنانه برای هر فرد انسانی و هفت دنیا وجود دارند . این کمبود یا نقص بنیادی فقط به فلسفه کانت محدود نمیگردد بلکه کلیه محصولات فکری و خیالی و تصوراتی همه فلاسفه غرب از زمان سقراط و افلاطون و ارسطو تا کنون. فلاسفه برجسته دیگر یونان از قبیل پیتاگوراس، هراکلیت، پارمندیس، دموکریت و چند فیلسوف دیگر کتاب و حساب و هندسه و جبر و منطق شان جداست از فلاسفه بعد از خود تاکنون. پیروان و طرفداران دو قطب عظیم یا بزرگ فلسفه غرب؛ یکی ایده آلیسم و دیگری ماتریالیسم و شاخه های گوناگون و فرعی هرکدام از آنها ، شاید مفید باشد که یک خیزش بلند و جهشی نمایند و از روی سد و مانع و یا دیوار بلند پدیدار شناسی به پرند و عبور کنند و در آنسوی آن مشغول مطالعه و پژوهش و تحقیق در میدان های وسیع تری از قبیل نئومنولوژی و نوومنولوژی یعنی کشف و شناخت امکانات بالقوه فراوان در باطن خود و این واقعیت و طبیعت در پشت پرده ضخیم پدیدار ها گردند. شاید از این راه و به این روش بتوانند به شناخت حقیقی خود و خدای حقیقی و واقعی نائل گردند ( و نه خدای کلمه ای و مفهومی و ایده ای از دیدگاه دین و فلسفه و عرفان و آتئیسم ) .

وجود معنادار
برجاهستی، اگزیستانس یا وجود انسانی
دازاین ( به آلمانی: Dasein ) ( تلفظ آلمانی: [ˈda:zaɪn] ) واژه ای آلمانی است که به �برجاهستی� ( آلمانی: da - آنجا؛ sein - بودن یا هستی ) ترجمه شده است. این واژه در فارسی در بیشتر موارد ترجمه نمی شود و به همان صورت دازاین آورده می شود. این واژه در انگلیسی هم اغلب �Existence� ترجمه شده است.
...
[مشاهده متن کامل]

منبع :
https://fa. wikipedia. org/wiki/دازاین

هستمندی، وجود