danger

/ˈdeɪndʒər//ˈdeɪndʒə/

معنی: خطر، مهلکی، خوفناکی
معانی دیگر: سیج، مخاطره، (کار) پر خطر، مرگ آور، زیانسار، (مهجور) قدرت و حقوق ارباب

بررسی کلمه

اسم ( noun )
مشتقات: dangerless (adj.)
(1) تعریف: exposure to harm or peril.
مترادف: jeopardy, peril
متضاد: safety, security
مشابه: hazard, insecurity, risk

- Our parents tried their best to keep us out of danger.
[ترجمه زهرا هستم پنجمی] والدین ما تلاش می کردند ما را به بهترین شکل از خطر دور نگه دارند
|
[ترجمه Omid] والدین ما تمام تلاش خود را برای دور نگه داشتن از خطر انجام میدهند
|
[ترجمه آرسام] والدین ما بهترین تلاش خود را کردند تا ما را از خطر دور نگه دارند.
|
[ترجمه ترگمان] پدر و مادرم سعی می کردند که ما را از خطر دور نگه دارند
[ترجمه گوگل] والدین ما تلاش کردند تا ما را از خطر بیاندازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The animal sensed danger and leapt back into the woods.
[ترجمه ترگمان] حیوان احساس خطر کرد و به طرف جنگل پرید
[ترجمه گوگل] حیوان خطر را گرفت و به جنگل برگشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a source or instance of harm or injury.
مترادف: hazard, menace, peril, risk
مشابه: threat

- Firemen face many dangers in their work.
[ترجمه ترگمان] Firemen با خطرات زیادی در کار خود مواجه هستند
[ترجمه گوگل] آتش نشانان در معرض خطر بسیاری هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. danger stared us in the face
با خطر رودررو شدیم.

2. danger zone
منطقه ی خطر

3. danger money
پول جان (اضافه حقوق خدمت در محل های خطرناک)

4. emergent danger
خطر ناگهانی

5. the danger does not come from within the country but from without
خطر از داخل کشور نیست بلکه از خارج است.

6. the danger of abridging the liberties of the people
خطر محدود کردن آزادی های مردم

7. the danger of attack from the german side was great
خطر حمله از جانب آلمان ها زیاد بود.

8. the danger of devolving authority on those who don't have the capacity for it
خطر دادن اختیارات به کسانی که ظرفیت آن را ندارند.

9. the danger of famine united the people
خطر قحطی مردم را متحد کرد.

10. the danger of war has become remote
خطر جنگ کم شده است.

11. in danger
در خطر،در معرض خطر

12. a grave danger
خطری جدی

13. away from danger
دور از خطر

14. oblivious to danger
بی اعتنا به خطر

15. to scent danger
احساس خطر کردن

16. to sense danger
احساس خطر کردن

17. unaware of danger
بی خبر از خطر

18. unmindful of danger
بی اعتنا به خطر

19. on the danger
بسیار بیمار (جزو فهرست مردنی ها یا بیماران بدحال)

20. out of danger
رو به بهبود،از خطر جسته

21. there's no danger of that
احتمال وقوع آن (امر) نمی رود،آن خطر وجود ندارد

22. i realized my danger
از خطری که با آن مواجه بودم آگاه شدم.

23. safe from the danger of aerial attack
ایمن از خطر حمله ی هوایی

24. to shake off danger
از خطر جستن

25. a red flag denotes danger
پرچم قرمز نشان خطر است.

26. children do not understand danger
کودکان خطر سرشان نمی شود.

27. cigarette smoking is a danger
سیگار کشیدن زیانبخش است.

28. overpopulation poses the greatest danger to the future of mankind
زیادی جمعیت بزرگترین خطر برای آینده ی بشریت است.

29. some animals are in danger of dying out
برخی از حیوانات در خطر نابودی هستند.

30. their lookout about the danger was not heeded!
هشدار آنها درباره ی آن خطر مورد توجه قرار گرفت.

31. there is always the danger that the human race may be atomized
همیشه این خطر وجود دارد که نژاد بشر با سلاح اتمی نابود شود.

32. falling down is a real danger for the elderly
برای سالمندان زمین خوردن یک خطر جدی است.

33. out of the shot and danger of desire
(شکسپیر) خارج از محدوده و مخاطره ی حوایج

34. the voyage was fraught with danger
سفر دریایی پرمخاطره بود.

35. they were insensible of the danger
آنان از خطر غافل بودند.

36. a soldier's life is full of danger
زندگی سربازی پر از مخاطره است.

37. he sank into the jaws of danger
او در کام خطر فرو رفت.

38. some plants and animals are in danger of becoming extinct
برخی از گیاهان و جانوران در خطر نابودی قرار دارند.

39. he was unaware of the presence of danger
از وجود خطر بی اطلاع بود.

40. a kind of animal instinct warned him of danger
غریزه ی حیوانی بخصوصی او را از خطر آگاه کرد.

مترادف ها

خطر (اسم)
risk, hazard, jeopardy, peril, dignity, importance, danger

مهلکی (اسم)
danger

خوفناکی (اسم)
dread, terror, horror, danger

تخصصی

[مهندسی گاز] خطر
[نساجی] خطر

به انگلیسی

• risk, peril
danger is the possibility that someone may be harmed or killed.
a danger is something or someone that can hurt or harm you.
if there is a danger that something unpleasant will happen, it is possible that it will happen.

پیشنهاد کاربران

سختی
خطر
. Lion is a danger animal
شیر یک حیوان خطرناک است.
My sister is scard and i say you can see the work you is very danger
این جمله به قول اقای دکتر ( با عشق ) تقدیم شما💪💪
خطر

خطر، خوفناک

peril, hazard, jeopardy, menace, pitfall, risk, threat, vulnerability
خطر. . . . 🚫
ارباب_ پادشاه
بیم
Im going to swiming its danger for me becuse l cant swiming من میخواهم بروم شناکنم چون شنابرای من خطرناک است چون بلدنیستم شناکنم
خطر
danger. . . . . . .
خطر
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما