dagger

/ˈdæɡər//ˈdæɡə/

دشنه، خنجر، قداره، قمه، کتاره، آدرم، آدرمه، با خنجر زدن، نشان خنجر (الف: در فهرست ها جلوی نام شخص متوفی قرار می دهند، ب: در دادن دومین ارجاع در کتاب ها و غیره این نشان به کار می رود و به آن obelisk هم می گویند)، با نشان خنجر مشخص کردن، کارد، خنجرنشان کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: look daggers at
(1) تعریف: a short, pointed, swordlike weapon with two sharp edges.

- The assassin had a dagger hidden up his sleeve.
[ترجمه کاربر] قاتل، خنجری در آستین خود پنهان داشت
|
[ترجمه ترگمان] قاتل خنجری را در آستین پنهان کرده بود
[ترجمه گوگل] قاتل یک کرگدن آستین خود را پنهان کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He plunged the dagger into the heart of his enemy.
[ترجمه ترگمان] خنجر را در قلب دشمن فرو برد
[ترجمه گوگل] او خنجر را به قلب دشمنش فرو ریخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in printing, a mark in the form of a cross, used esp. as a reference mark; obelisk.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: daggers, daggering, daggered
• : تعریف: to pierce with or as if with a dagger.

جمله های نمونه

1. afrasiab's dagger trenched rustam's shoulder
دشنه ی افراسیاب بر شانه ی رستم شکافی ایجاد کرد.

2. the dagger punctured his lungs
خنجر ریه ی او را سوراخ کرد.

3. with his dagger he parried the blow from the thief's sword
با خنجر خود ضربه ی شمشیر دزد را دفع کرد.

4. afrasiab thrust the dagger into his heart
افراسیاب خنجر را به قلب او فرو کرد.

5. he drove his dagger to the hilt in his prostrate enemy's chest
دشنه اش را تا دسته در سینه ی دشمن به خاک افتاده فرو کرد.

6. he pressed his dagger against my throat and said . . .
خنجرش را بر گلویم فشرد و گفت . . .

7. he stuck the dagger in the lion's heart
دشنه را در قلب شیر فرو کرد.

8. the point of a dagger
نیش خنجر

9. He put the dagger back in its sheath.
[ترجمه ترگمان]خنجر را در غلاف گذاشت
[ترجمه گوگل]او قیچی را در غلافش گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He thrust at me with a dagger.
[ترجمه ترگمان]با خنجری به من حمله کرد
[ترجمه گوگل]او با یک خنجر به من حمله کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The bad news is a dagger to his heart.
[ترجمه ترگمان]خبر بد خنجری به قلبش است
[ترجمه گوگل]خبر بد کرگدن به قلبش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The horns have also been sought after as dagger handles by rich Arabs and this involves the killing of the animals.
[ترجمه ترگمان]شاخ هم بعد از دسته های چاقو توسط اعراب ثروتمند دنبال می شود و این شامل کشتن حیوانات نیز می شود
[ترجمه گوگل]پس از آن که شاگردان با اعراب غنی رفتار می کنند، شاخ ها نیز به دنبال آن می گردند و این شامل کشتن حیوانات می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. This one had a prong like a dagger in its head.
[ترجمه ترگمان]این یکی مثل خنجری در سرش برق می زد
[ترجمه گوگل]این یکی به اندازه یک کرگدن در سرش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Day asked a direct question like a dagger pointed at the jugular.
[ترجمه ترگمان]یک سوال مستقیم مثل خنجری که به گلوی او نشانه رفته بود
[ترجمه گوگل]روز یک سوال مستقل از یک کرگدن به جگولار اشاره کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. But Arthur, now armed only with a dagger, did not spring back out of range.
[ترجمه ترگمان]اما آرتور، که اکنون فقط با یک خنجر مسلح شده بود، از میدان خارج نشد
[ترجمه گوگل]اما آرتور، که در حال حاضر فقط با یک کرگدن مسلح شده بود، از محدوده به عقب برگشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[کامپیوتر] خنجر به معنای کاراکتر این نشانه گاهی برای علامت زدن پاورقی به کار می رود .
[نساجی] زبانه - زبانه زامخ ( در ماشین بافندگی )

به انگلیسی

• small knife; cross shaped sign (used in printing)
a dagger is a weapon like a knife with two sharp edges.

پیشنهاد کاربران

دشنه scimitar
Idioms
Look angrely
عصبی به نظر اومدن
Look daggers at sb=Look angrily at sb
به کسی چپ چپ نگاه کردن
خشم غضب
چپ چپ نگاه کردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما