برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1436 100 1

dutch

/ˈdət͡ʃ/ /dʌt͡ʃ/

معنی: زبان هلندی، فلمنک، هلندی، فلمنکی
معانی دیگر: وابسته به کشور هلند، (امریکا) هلندی نژاد و ساکن ایالت پنسیلوانیا، (خودمانی) آلمانی، adv :هرکس بخرج خود، دانگی

واژه dutch در جمله های نمونه

1. The Dutch fleet is sailing up the Thames.
[ترجمه ترگمان]ناوگان هلندی در حال حرکت بر روی رودخانه تیمز است
[ترجمه گوگل]ناوگان هلندی تا تیمز قایقرانی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Clogs are part of the Dutch national costume.
[ترجمه ترگمان]clogs بخشی از لباس ملی هلند هستند
[ترجمه گوگل]کلاهک ها بخشی از لباس ملی هلند هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The Dutch team impressed the fans with their classy one-touch football.
[ترجمه ترگمان]تیم هلند هواداران را با فوتبال درجه یک خود تحت‌تاثیر قرار داد
[ترجمه گوگل]تیم هلندی با طرفداران درجه یک فوتبال یک نفره خود را تحت تاثیر قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Don't think that learning Dutch will be a breeze.
[ترجمه ترگمان]فکر نکنید که یادگیری هلند یک باد خواهد بود
[ترجمه گوگل]فکر نکنید یادگیری هلندی یک نسیم باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف dutch

زبان هلندی (اسم)
dutch
فلمنک (اسم)
dutch , flemish , hollander
هلندی (صفت)
dutch
فلمنکی (صفت)
dutch , flemish

معنی عبارات مرتبط با dutch به فارسی

گاو سفید نوار (گاو شیرده سیاه که دور بدنش باریکه ی سفیدی دارد)
(سبک سلمانی) هلندی (گیسوی چتری که جلو آن کوتاه است)
برنئوی هلند (بخشی از جزیره ی برنئو - نام امروزی: kalimantan)
(خودمانی)، شجاعت مستی (دلاوری ناشی از خوردن مشروب الکلی)، شجاعت مستانه، جراتی که ازخوردن نوشابه اید
در هلندی (دری که یک نیمه ی تحتانی و یک نیمه ی فوقانی دارد و می توان هر نیمه را جداگانه باز و بسته کرد)
رجوع شود به: netherlands (east) indies
(کشاورزی) بیماری نارون (آفت درخت نارون - توسط قارچی به نام ceratocystis ulmi)
زرورق بدل
گیانای هلند (نام امروزی آن: surinam)
(فلزشناسی) تومباک (آلیاژ مس با زینک یا روی)
رجوع شود به: netherlands new guinea
دیزی (دردار)، دیگ چدنی (در دار که برای پختن تاس کباب و غیره به کار می رود)، تنور هلندی (برای پختن گوشت)
...

معنی کلمه dutch به انگلیسی

dutch
• people of the netherlands; west germanic language spoken in the netherlands; pennsylvania dutch
• of or pertaining to the netherlands; of or pertaining to the dutch language; of or pertaining to the pennsylvania dutch
• someone's wife (cockney slang)
• dutch means belonging or relating to the netherlands.
• dutch is the language spoken by people who live in the netherlands.
• the dutch are the people who come from the netherlands.
dutch auction
• auction that starts with a high price and the price is lowered gradually until someon makes a bid
dutch cheese
• cottage cheese, type of soft white cheese made from the curds of skim milk
dutch citizen
• citizen of holland (country in western europe)
dutch comfort
• comfort that say that things could be worse
dutch courage
• (informal) courage invigorated in an artificial manner by drinking alcoholic drinks
double dutch
• gibberish, unintelligible speech; incomprehensible writing; skipping rope game where players jump over two jump ropes that are rotating in opposite at the same time
• if you say that speech or writing is double dutch you mean that you cannot understand it at all; an informal expression.
go dutch
• share the cost, each pay half the cost (especially of a date)

dutch را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

احسان حاتمی
خرج السهم.
علی اکبر منصوری
To go Dutch اينفرمال)
اصطلاح عامیانه، رایج در آمریکا (و بیشتر موقع رستوران رفتن یا سینما مثلا)
یعنی
هر کس پول غذای خودش رو بدهد
هر کس دانگ خودش را حساب کند
I frankly prefer to go Dutch
بی رودربایستی، من ترجیح میدم هر کس دانگ خودش رو بدهد!
میثم
بیشتر در عامیانه موقع رستوران رفتن و تفریح استفاده میشه و به معنی ‌دنگی حساب کردن هست
بنیامین صالحی
dutch ice cream به معنی بستنی هلندی است که ساخت شرکت میهن است
بردیا.م
کشور هلند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dutch
کلمه : dutch
املای فارسی : داچ
اشتباه تایپی : یعفزا
عکس dutch : در گوگل

آیا معنی dutch مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )