برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1439 100 1

drum

/ˈdrəm/ /drʌm/

معنی: چلیک، ظرف استوانه شکل، ضرب، طبل، دهل، طبال، ضرب زدن، طبل زدن
معانی دیگر: کوس، تبیره، گورگا، طبلک، (انواع ابزار استوانه ای شکل یا طبل مانند) طبله، قرقره، غلتک، گردونه، استوانه، نورد، بشکه، (با انگشت روی میز و غیره) ضرب گرفتن، (با: into) تلقین کردن، (در مغز کسی) فرو کردن (عقاید یا اطلاعات و غیره)، صدای طبل، آواز دهل، آوای کوس، (کالبدشناسی) گوش میانی (رجوع شود به: middle ear)، پرده ی گوش (رجوع شود به: tympanic membrane)، (جانور شناسی) ماهی کول (انواع ماهیان که تیره ی sciaenidae - ماهیان استخوانی آب های شور و یا شیرین که صدای طبل از خود درمی آورند) (drumfish هم می گویند)، کوس زدن، (به ویژه در مورد سیاه خروس) بال بر هم کوفتن، بال بال زدن، (با نواختن کوس) فراخواندن، احضار کردن (به ویژه در ارتش)، (ایرلند و اسکاتلند)، تپه ی باریک، پشته ی دراز

واژه drum در جمله های نمونه

1. drum armature
آرمیچر استوانه‌ای

2. drum brake
ترمز کاسه‌ای

3. drum cathode
کاتد گردنده

4. drum switch
کلید استوانه‌ای

5. drum out of
1- (در اصل) با نواختن کوس از ارتش اخراج کردن 2- (با رسوایی) اخراج کردن

6. drum up
1- (با نواختن کوس) فراخواندن،احضار کردن 2- بازار گرمی کردن،(با تبلیغ و مراجعه به مردم) کار و کاسبی را رو به راه کردن،ترویج کردن

7. drum up support (for)
(برای کسی یا چیزی) جلب حمایت کردن

8. a drum is a percussion instrument
طبل یک ساز کوبه‌ای است.

9. a drum sound rang in the hall
صدای طبل در تالار پیچید.

10. a ten-gallon drum
بشکه‌ی ده گالنی

11. an oil drum
چلیک نفت

12. beat the drum for
(عامیانه) بازارگرمی کردن،جلب توجه یا علاقه کردن

13. to beat a drum
طبل زدن

14. the mice beat the drum in rejoicing
موشکان طبل شادیانه زدند

...

مترادف drum

چلیک (اسم)
barrel , cask , cade , drum , firkin
ظرف استوانه شکل (اسم)
barrel , drum
ضرب (اسم)
chop , impact , strike , stroke , hit , bop , shock , beat , butt , drum , blow , impulse , multiplication , coining , bruise , fib , box , buffet , buff , punch , slash , smite , cob , coinage , stab , wham , ictus , sock
طبل (اسم)
drum , tom-tom , tambourine , tympan , tabor , tambour , tatoo
دهل (اسم)
drum , kettledrum , timpani , tambour , kettle
طبال (اسم)
drum , tambour , drum major , drummer , tympanist
ضرب زدن (فعل)
strike , beat , drum
طبل زدن (فعل)
drum , rataplan , beat a drum

معنی عبارات مرتبط با drum به فارسی

صدای کوس
پوست کوس، روی طبل
(موسیقی مارش - دسته ی نوازندگان در حال رژه یا گام برداری) پیشگام نوازندگان، رهبر مارش، فرمانده طبالان، طبل بزرگ
(مونث) پیشگام نوازندگان، رهبر مارش، زنی که رهبر طبالان است، پیرو موزیک
1- (در اصل) با نواختن کوس از ارتش اخراج کردن 2- (با رسوایی) اخراج کردن
چاپگر طبله ای
1- (با نواختن کوس) فراخواندن، احضار کردن 2- بازار گرمی کردن، (با تبلیغ و مراجعه به مردم) کار و کاسبی را رو به راه کردن، ترویج کردن
(برای کسی یا چیزی) جلب حمایت کردن
(موسیقی) طبل دوطرفه (بزرگ و بم)، دهل، کوس، طبل بزرگ
کاسه ترمز، کاسه ی ترمز
صماخ گوش
دهل، نقاره، کوس، دمامه، عصرانه مفصل
طبله واقعه نگاره
طبله مغناطیسی
...

معنی drum در دیکشنری تخصصی

drum
[سینما] طبلک
[عمران و معماری] استوانه - بشکه - چلیک - طبل - دیگ
[کامپیوتر] طبل ؛ طبله ؛ استوانه؛ غلطک
[مهندسی گاز] بشکه ، استوانه ، ظرف استوانه ای شکل
[نساجی] درام - چرخ نورد - غلتک - سیلندر بزرگ - کارد - نورد - طبلک - استوانه - استوانه بزرگ چله پیچی بخشی - بشکه - غلتک شیردار راهنما در بوبین پیچی
[ریاضیات] بشکه، استوانه ی کوچک، استوانه، غلتک، طوقه، قرقره
[نفت] طبلک
[پلیمر] استوانه ، درام
[آب و خاک] ظرف استوانه ای، طبلک
[سینما] روش ظهور استوانه ای
[صنایع غذایی] خشک کن غلطکی : خشک کنی که استوانه ای شکل و تو خالی است و با بخار آب فشار چند اتمسفر داخل آن داغ می شود و سطح سیقلی در تماس با مایع یا خمیر مواد غذایی را به دمای بیش از 120 درجه می رساندبه طوری که ماده غذایی به صورت لایه ای نازک خشک می شود
[نساجی] ماشین خشک کن بشکه ای
[نساجی] ماشین رنگرزی بشکه ای
[معدن] تغذیهکننده استوان های (خردایش)
[معدن] فیلتر استوانه ای (جدایش)
[زمین شناسی] دریچه طبلی
[نساجی] سمباده غلتکی بلند
[زمین شناسی] بالابراستوانه ای ساده ترین حالت سیستم ،طبلک استوانه ای منفردهمراه بامتعلقات برقی ومکانیک ...

معنی کلمه drum به انگلیسی

drum
• percussion instrument; sound produced by the playing such an instrument
• play a percussion instrument; beat rhythmically
• a drum is a musical instrument consisting of a skin stretched tightly over a round frame. you play it by beating it with sticks or with your hands.
• a drum is also a large cylindrical container in which fuel is kept.
• if something is drumming on a surface, it is hitting it regularly, making a continuous beating sound.
• if you drum something into someone, you keep saying it in order to make them understand or remember it.
• if you drum up support, you do things to attract and win people's support.
drum an idea into the head
• force someone to accept an idea
drum like
• resembling a drum, cylindrical, round
drum major
• person who leads a marching band and carries a baton ; chief drummer of a regiment; instructor of drummers; noisy assembly (informal)
• a drum major is a sergeant in the army who is in charge of the drummers in a military band, or who leads the band when they are marching.
drum majorette
• female drum major; girl or woman who twirls a baton in a marching band
drum roll
• succession of drum beats in a crescendo-like fashion that often ends with a clash of cymbals and usually signifies an introduction or presentation
• a drum roll is a series of drumbeats that follow each other so quickly that they make a continuous sound. it is sometimes used to introduce someone as they come onto the stage in a theatre.
drum up
• gather; rally; cause by persistent effort; invent; devise
bang the drum
• pound on the drum (percussion instrument) ...

drum را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمیدرضا
الت موسیقی درام
*
طبل
sina
A hollow musical instrument with plastic or skin stretched across it round frame طبل
Helena
طبل
shiva_sisi‌
A hollow musical instrument with plastic or skin stretched across it round frame
یونس
تو صنعت =مخزن
Miss.Raya
به معنی طبل هست
اگه دوس داریم منو دنبال کنید روی اسم بنفش رنگ یعنی ( Miss.Raya ) کلیک کنید
بی زحمت لایک هم بکنین .
با تشکر
الهه
مخزن
ghazal
A hollow musical instrument with plastic or skin stretched across it round frame
jahanaks.blog.ir
a code drummed into him by his father
دستورالعملی (برنامه) که توسط پدرش به او تلقین شده بود
drum into به معنی تلقین کردن، عقیده یا نظر یا باوری را در ذهن کسی جای دادن

AA
طبل
Mahsjid
طبل
محمد متین احمدی
همان طور گه در سایت نوشته شده است طبل معنی می دهد
با کلیک بر روی اسم من وارد صفحه ام شوید ولایک فراموش نشه
با تشکر
Mohammad
Barrelبشکه چوبی
Drumبشکه اهنی
امیررضا
مخزن
محدثه ابراهیم زاده
یکی از ساز های موسیقی
aram
to make a rhythmic sound by hitting repeatedly:
The rain drummed on the tin roof.
Mahak
نام یک ساز موسیقی طبل مانند که بازدن دست یا دو چوب مخصوص ان به صدا در میاد
غزال سرخ
به نقل از فرهنگ پویا:
1- طبل، کوس، دهل
2- دمبک، تنبک، تمبک
3-صدای ضربات
4- بشکه
5- قرقره
6-غلتک، استوانه، نورد
7- مخزن لباسشویی
8- پرده‌ی گوش

به‌عنوان فعل:
1- طبل زدن
2- ضرب گرفتن (با)
3- رِنگ گرفتن (با)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی drum
کلمه : drum
املای فارسی : درام
اشتباه تایپی : یقعئ
عکس drum : در گوگل

آیا معنی drum مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )