برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1358 100 1

dressing

/ˈdresɪŋ/ /ˈdresɪŋ/

معنی: ارایش، لباس، مرهم، مخلفات، چاشنی، سس، مرهم گذاری وزخم بندی
معانی دیگر: جامه پوشی، پوشندگی، مرهم زخم، پانسمان، کود، (سالاد و غیره) سس، آچار، (نساجی) آهار پارچه، درجمع مخلفات

واژه dressing در جمله های نمونه

1. low-cal salad dressing
سس سالاد کم کالری

2. smooth salad dressing
سس سالاد یکدست

3. She loved dressing up and wearing priceless jewels.
[ترجمه ترگمان]او عاشق لباس پوشیدن بود و جواهرات گران بها به تن داشت
[ترجمه گوگل]او عاشق پانسمان کردن و پوشیدن جواهرات با ارزش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I caught those little/young rascals dressing up in my clothes.
[ترجمه ترگمان]من اون rascals کوچولو رو که تو لباسای من لباس پوشیدن درست کردم
[ترجمه گوگل]من کسانی را که در لباس های من لباس پوشیدند، گرفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The mother is dressing her baby.
[ترجمه ترگمان] مادر داره بچه ش رو لباس می کنه
[ترجمه گوگل]مادر بچه اش را پوشانده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We were dressing when the phone rang.
[ترجمه ترگمان]وقتی تلفن زنگ زد ما لباس پوشیده بودی ...

مترادف dressing

ارایش (اسم)
order , arrangement , muster , attire , garnish , ornament , array , embellishment , formation , toilet , dressing , polish , inflorescence , decor , purfle , toilette , habiliment , fig , finery , garnishment , ornamentation , toiletry , mounting
لباس (اسم)
thing , attire , rig , clothing , dress , dressing , costume , garb , vest , clobber , gaberdine , vestment
مرهم (اسم)
plaster , inunction , unction , balm , dressing , balsam , salve , ointment , copaiba , unguent , oil
مخلفات (اسم)
utensil , chattels , dressing , sundries
چاشنی (اسم)
primer , relish , flavor , embellishment , dressing , sauce , condiment , stuffing , seasoning , detonator , flavoring , garniture , salmagundi
سس (اسم)
dressing
مرهم گذاری وزخم بندی (اسم)
dressing

معنی عبارات مرتبط با dressing به فارسی

جعبه لوازم ارایش
سرزنش (شدید)، چوبکاری، بازخواست
روبدوشامبر، لباس خواب، لباس خواب لباس خانه، رخت خانه، جامه ای که هنگام ارایش میپوشند
رختکن، اطاق مخصوص گریم و تعویض لباس در تئاتر، اطاق رخت کن درتئاتر وغیره، اطاق ویژه ارایش اطاق ویژه ارایش یاجامه پوشی
درمانگاه کمک های اولیه وزخم بندی
میزتوالت، میز ارایش، میز اینه دار وکشودار میزارایش
(سس سالاد) سس فرانسوی (مرکب از سرکه و روغن و ادویه و چاشنی)، چاشنی سالاد فرانسوی
چاشنی روسی (چاشنی سالاد دارای مایونز و فلفل و غیره)
سس سالاد، چاشنی سالاد، چاشنی وادویه مخصوص سالاد
(سس سالاد دارای ترشی و زیتون خرد شده) سس هزار جزیره
(هر چیزی که در رو قرار می دهند یا می پاشند - به ویژه گود) روپوش، رونشین، روپاش، روکش، روریز، روکار، رویه
تزیینات ویترین مغازه، پنجره آرایی، ویترین چینی، فن نمایش کالادرپشت پنجره دکان ...

معنی dressing در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] تراشیدن سنگ ،مستقیم کنی فرایند جدا سازی کانه از مواد باطله یا استیلهای تولید شده.
[نساجی] آهار زنی - آهار - آهار دادن به چله پشمی یا فاستونی و یا پارچه - چله پیچی - پرداخت پوست
[نفت] تیز کردن
[زمین شناسی] منطقه ای که کانه فرایند سازی می شود تا از باطله جدا شود و برای ذوب آماده گردد .
[نساجی] لباس خواب
[نساجی] لعاب گیری - گرفتن آهار زیادی از چله توسط غلتکهای آهار
[سینما] رختکن
[نساجی] ماده اصطکاک دهنده به تسمه چرمی
[نفت] پوشش
[ریاضیات] تیز کردن، خرد کردن
[معدن] کانهآرایی (عمومی فرآوری)
[زمین شناسی] فرایند تمیز سازی کانه ، برداشتموادباطله و آماده سازی آن برای ذوب .
[معدن] کانهآرایی (عمومی فرآوری)
[عمران و معماری] ماسه پاشی
[زمین شناسی] ماسه پاشی
[سینما] آرایش صحنه / صحنه آرایی - پوشش صحنه
...

معنی کلمه dressing به انگلیسی

dressing
• sauce (for food); clothing; bandage, compress; stuffing (for poultry)
• a dressing is a protective covering that is put on a wound.
• a salad dressing is a mixture of oil, vinegar, and herbs, which you pour over a salad.
• see also dress.
dressing cabin
• small room for dressing and undressing
dressing case
• toiletry bag; case for grooming articles
dressing down
• reprimand, rebuke
• if someone gives you a dressing-down, they speak angrily to you because you have done something bad or foolish; an informal word.
dressing gown
• loose robe worn before dressing or when lounging around the house (especially british)
• a dressing gown is a loose-fitting coat worn over pyjamas or a nightdress when you are not in bed.
dressing parade
• parade of soldiers in dress uniform; costume parade
dressing room
• room used for changing clothes (eg. theater or a clothing store)
• a dressing room is a room in a theatre where actors prepare for a performance.
• a dressing room is also a room in a sports arena where athletes get changed.
dressing table
• table with drawers and a mirror for use in dressing and grooming oneself
• in a bedroom, a dressing table is a small table with drawers and a mirror.
dressing up
• dressing nicely, wearing formal clothes
• dressing-up is the activity of putting on special or different clothes, especially as part of a game played by children in which they pretend to be different people.
cross dressing
• wearing clothing usually worn by the opposite sex ...

dressing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
آرایش ، آراسته‌سازی ، تراش

[در ترکیب]
-آرایی ، -تراشی
برای نمونه tip dressing به معنی نوک آرایی ، سر تراشی ، سَرِه تراشی
fati.g
Mixture of liquid that is added to a salad or etc.
ندا کیانی
رختکن
فرزانه
پانسمان. Dressing wound
Hossein
سس سالاد رو یا میگن dressing یا salad dressing که انواع مختلفی داره مثل orange dressing
سس غذا و یا هر چیز دیگه به غیر از سالاد رو میگن sauce که انواع مختلفی داره مثل chocolate sauce
آرتین
پوشیده شدن چیزی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dressing
کلمه : dressing
املای فارسی : درسینگ
اشتباه تایپی : یقثسسهدل
عکس dressing : در گوگل

آیا معنی dressing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )