برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1649 100 1
شبکه مترجمین ایران

draw on

/ˈdrɒˈɑːn/ /drɔːɒn/

معنی: نزدیک شدن، متصل شدن، باعی شدن، عهده کسی برات کشیدن
معانی دیگر: فرارسیدن، نزدیک شدن به، باعک شدن

واژه draw on در جمله های نمونه

1. I'll have to draw on my savings.
[ترجمه ediya] من باید از پس اندازم استفاده کنم.
|
[ترجمه ترگمان]باید حساب پس اندازم
[ترجمه گوگل]من باید پس انداز کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She has 20 years' teaching experience to draw on.
[ترجمه هرمزی] او 20 سال سابقه تدریس دارد که از آن استفاده کند.
|
[ترجمه ترگمان]او ۲۰ سال دارد که به تجربه خود ادامه می‌دهد
[ترجمه گوگل]او دارای 20 سال تجربه تدریس برای ترسیم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They don't want to draw on the fund unless they have to.
[ترجمه هرمزی] آنها نمیخواهند از این پول استفاده کند مگر آن که ناچار شوند.
...

مترادف draw on

نزدیک شدن (فعل)
near , nigh , accede , approach , come close , accost , draw on , verge
متصل شدن (فعل)
adjoin , draw on
باعی شدن (فعل)
occasion , make , cause , draw on
عهده کسی برات کشیدن (فعل)
draw on

معنی کلمه draw on به انگلیسی

draw on
• gain inspiration from, take ideas from; take advantage of (resources), make use of (support or help); suck in; approach, come near to; make marks on a surface with a writing implement

draw on را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد
مورد استفاده قرار دادن، به كار گرفتن
مسعود
بر اساس چیزی بودن / بر اساس / برداشت کردن( پول از پس انداز) /دادن دود سیگار به درون بدن /نزدیک شدن( به پایان یک دوره زمانی)
محمد علی کریمی
الهام گرفتن از،گرفتن ایده های از،نفع بردن از،بهره جستن از
عاطفه موسوی
استفاده کردن از
شهرزاد حق شناس
draw on research = از پژوهش خاصی استفاده کردن، بهره بردن
مثال:
.We draw on researches on stress–distress process
از مطالعاتی در زمینه ی فرآیند استرس-دیسترس استفاده می کنیم.
علی اصغر سلحشور
ترسیم کردن
خدامرادی
متکی بودن
محدثه فرومدی
1 کمک گرفتن، استناد کردن
2 تن کردن، به تن کشیدن
to put on a particular piece of clothing=macmillandictionary.com
هرمزی
استفاده کردن
saeid
بهره گرفتن از
میثم علیزاده
● به انتها نزدیک شدن
● draw on something
از چیزی بهره جستن
Queen
سپری شدن زمان و فصل
Night was drawing on = شب گذشت
English User
بهره بردن
ویدا ب
به یاد آوردن
احمدیان
مرور کردن، کاربستن، به کار بردن، مرور ذهنی، تجسم ذهنی، به تصویر کشیدن(ذهنی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی draw on

کلمه : draw on
املای فارسی : درو اون
اشتباه تایپی : یقشص خد
عکس draw on : در گوگل

آیا معنی draw on مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )