برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1470 100 1

drain

/ˈdreɪn/ /dreɪn/

معنی: ناو، زه کشی، اب گذر، زهکش فاضل آب، زیر اب، کشیدن، اب کشیدن از، زیر اب زدن، زه کشی کردن
معانی دیگر: (به تدریج آب چیزی را) خالی کردن، زیرآب زدن، کشیدن (آب چیزی)، تهی ساختن، (رودخانه و دریاچه) آبکشی کردن، (ناحیه ای را از آب) تخلیه کردن، ریختن به، تخلیه شدن به، آبکشی شدن، (از ظرف) آشامیدن، سرکشیدن، (احساسات یا انرژی یا منابع و غیره) تهی شدن یا کردن، ته کشیدن، تحلیل رفتن، کم توان شدن، (کم کم) ناپدید شدن، کاهش گر، زهاب، آب گذر، راه آب، جوبه، آب رو، جوی، ناودان، چاهک، (مهجور) پالایه کردن، صافی کردن، فیلتر کردن، (جراحی - لوله و غیره که در محل جراحی یا زخم می گذارند تا چرک و آب از طریق آن خارج شود) فتیله ی زخم، درن، مایع گذر، زهکش فاضل اب، کشیدن باoff یاaway

واژه drain در جمله های نمونه

1. a drain on the country's resources
کاهنده‌ی منابع کشور

2. the drain is clogged
راه آب گرفته است.

3. to drain a marsh
باتلاق را زه‌کشی کردن (خشکاندن)

4. to drain water from a tank
آب مخزن را کشیدن

5. a drain on (something)
آنچه انرژی یا وقت و غیره را بگیرد

6. brain drain
فرار مغزها (از کشور)

7. a clean drain
راه آب (یا زیر آب) باز

8. to foul a drain with grease
راه آب را با گریس بند آوردن

9. (go) down the drain
به هدر رفتن،حرام شدن،بر باد رفتن

10. go down the drain
از بین رفتن،از مزه افتادن،هدر رفتن

11. laugh like a drain
(انگلیس - عامیانه) هر هر خندیدن،بلند و بی ادبانه خندیدن

12. laying out underground tiles to drain a pond
برای خشکاندن سلخ،تنبوشه در زیر زمین کار گذاشتن

13. all his efforts went down the drain
همه‌ی زحمات او به هدر رفت.

14. The light was beginning to drain from a violet sky. ...

مترادف drain

ناو (اسم)
ship , drain , battleship , carina
زه کشی (اسم)
gully , drainpipe , drain , canalization , drainage , sewerage
اب گذر (اسم)
conduit , dyke , dike , gully , drainpipe , drain , gullet , culvert , gulch
زهکش فاضل آب (اسم)
drain
زیر اب (صفت)
drain , underwater
کشیدن (فعل)
trace , figure , heave , string , stretch , drag , pluck , draw , haul , weigh , pull , avulse , drain , strap , lave , suffer , subduct , thole , shove , chart , plot , experience , lengthen , hale , drawl , entrain , evulse , snick , magnetize , trawl
اب کشیدن از (فعل)
drain
زیر اب زدن (فعل)
drain
زه کشی کردن (فعل)
drain , canalize

معنی عبارات مرتبط با drain به فارسی

لوله زهکش
گربه رو، ناه کش، در روگاز
فرار مغزها (مهاجرت افراد هوشمند و تحصیل کرده از کشور)
از بین رفتن، از مزه افتادن، هدر رفتن
(انگلیس - عامیانه) هر هر خندیدن، بلند و بی ادبانه خندیدن

معنی drain در دیکشنری تخصصی

drain
[عمران و معماری] دراگ لاین - زهکش - کانال - آبرو - آبریز - لوله تخلیه - زهکشیدن
[کامپیوتر] یکی از سه ترمینال متصل ترانزیستور نوع(FET) - یکی از سه ناحیه ی موجود در ترانزیستور FET (ترانزیستور اثر میدان ) .
[برق و الکترونیک] تخلیه ( درین ) - یکی از سه ناحیه تشکیل دهنده ترانزیستور اثر - میدانی باربرهای اکثریت از سورس سرچشمه می گیرند و با عبور از کانال و جمع شدن در درین مسیر جریان را تکمیل می کنند . جریان بین سورس و درین توسط ولتاژ بایاس گیت کنترل می شود . عملکرد درین مشابه با کلکتور ترازیسترو پیوندی دو قطبی و آند لامپ الکترونی است .
[مهندسی گاز] تخلیه ، دورریز ، خالی کردن ، زیرآبزدن
[زمین شناسی] زهکش
[بهداشت] وسیله تخلیه
[آب و خاک] زهکش، زهکشی کردن، چپرکشی دو ردیفه
[نفت] شیر تخلیه
[برق و الکترونیک] رسانایی درین
[برق و الکترونیک] جریان درین
[زمین شناسی] نهر زهکش
[عمران و معماری] درز زهکشی
[عمران و معماری] درز زهکشی
[پلیمر] خارج شدن، نشتی، سینه دادن و شره رزین لایه گذاری شده از چندلایی
[عمران و معماری] حوضچه زهکش
[زمین شناسی] حوضچه زهکش
[برق و الکترونیک] ناحیه درین
...

معنی کلمه drain به انگلیسی

drain
• channel, duct; emptying of liquid; hole in sink or bathtub used for emptying water; (british) sewer pipe
• draw out (liquid); flow out (liquid); empty slowly; be emptied slowly; slowly take away, exhaust; be exhausted
• when people drain wet land, they dry it by causing water to flow out of it.
• when liquid drains somewhere, it flows there gradually.
• a drain is a pipe that carries water or sewage away from a place.
• a drain is also a metal grid in a road, through which rainwater can flow away.
• if you drain a glass, you drink the whole of its contents.
• if something drains your strength or resources, it uses them up.
• if something is a drain on your resources, it uses them up.
drain a canal for dredging
• empty the water from a canal in order to deepen it with a dredging machine
drain board
• metal or plastic boad next to the kitchen sink formed as to allow water to drain into the sink
drain dry
• empty of its contents, drink it all up
drain off
• draw out liquid from
drain one's strength
• use up one's strength
drain port
• opening into which water or waste flows
drain water
• waste water, sewage
brain drain
• immigration away from a country by scientists because there is not enough work in their fields
• when people talk about a brain drain, they are referring to the movement of a large number of scientists or academics away from their own country to other countries where the conditions and salaries are better.
down the drain
• become worthless, be ruined, b ...

drain را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الهه
در پزشكي يعني ترشحات
ابوالفضل جعفری
آب کش کردن در آ شپزی
farhad
drian on the Battery
مثلا
ebi
[الکترونیک و برق]

جریان‌کِشی ، جریان کشیدن
وحید آقاخانی
به معنی تخلیه هم می باشد.
The blood must be drained from the veins
mahdi.hs94
خسته کردن
shamim
از پای درآوردن
aali
کفشور
تیمورخانی
کم توان شدن ,
الهام قدوسی
باتلاق
eli.zk
Brain drain:فرار مغز ها
aram

something that makes you feel very tired:
something that uses more of your energy, money, or time than you want to give:
یاسمن امیری
خالی کردن هرچیزی به صورت تدریجی
🌠MM93🌠
(به تدریج)کم شدن،(کم‌ کم)تمام شدن
گلنارزاده
آب چیزی را کشیدن
رهگذر
تخلیه
کاهش
حسین
خشک کردن
آیدا عباسی
در مورد نوشیدنی یعنی تا آخرین قطرهء چیزی را نوشیدن.

I drain the last drops of chocolate from my mug.
یاسی شمخانی
راه آب (اسم)
آبکشی کردن، تخلیه کردن (فعل)
Majid Hajatmand
از دست دادن ، هدر دادن
Nadia MOG
supply
گلی افجه
خالی کردن
غزال سرخ
به‌نقل از فرهنگ پویا:
1. لوله‌ی فاضلاب
2. [به‌صورت جمع] فاضلاب
3. دهانه‌ی فاضلاب
4. زهکشی
5. زهتاب
6. [مجازی] بار سنگین، فشار

1. خشک کردن، خشکاندن، آب (چیزی را) کشیدن
2. خشک شدن، خشکیدن، آب (چیزی) رفتن
3. [آب] رفتن
4. [مایعات] کشیدن
5. ریختن به
6. زهکشی کردن
7. سر کشیدن، خالی کردن
8. [رنگ] رفتن، پریدن
9. تلف شدن، تباه شدن، نابود شدن، تحلیل رفتن، از بین رفتن
10. تلف کردن، تباه کردن، از بین بردن، تحلیل بردن
11. فرسوده کردن
ho3ynnnnnnn
به تدریج آب را تخلیه کردن (مورد استفاده در لباسشویی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی drain
کلمه : drain
املای فارسی : درین
اشتباه تایپی : یقشهد
عکس drain : در گوگل

آیا معنی drain مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران