برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1625 100 1
شبکه مترجمین ایران

double

/ˈdʌbl̩/ /ˈdʌbl̩/

معنی: جفت، دوسر، المثنی، دوتایی، دوتا، برابر، همزاد، دولا، دو برابر کردن، مضاعف کردن، دولا کردن، دو برابر
معانی دیگر: دو چندان، مضاعف، دو لایه، تا شده، دولا یا دوتا کردن یا شدن، دوگانه، دوقلو، دوترکه، دو جور، دو پشته، گول زننده، ریاکارانه، دو ارزشی (دارای ارزش یا اندازه یا مقدار یا قدرت دو چندان)، دو نفری، دو نفره، (آدم یا چیزی که شبیه دیگری باشد) جفت، همانند، نسخه ی ثانی، همتا، (هنرپیشه ای که به جای هنرپیشه ی دیگر نقش ایفا می کند) بدل، جانشین، تکرار کردن، نسخه ی بدل تهیه کردن، جانشین کردن یا شدن، نقش بدل بازی کردن، ویراژ رفتن، تغییر مسیر کامل، جاخالی، گریز، مسیر خود را (180 درجه) عوض کردن، دوبرابر کردن یا شدن، دوچندان کردن یا شدن، مضاعف کردن یا شدن، در دو ضرب کردن یا شدن، (کشتیرانی) دورزدن، به کار دیگری هم خوردن (علاوه بر کار اصلی)، (دارای دو معنی در آن واحد) دو پهلو، مبهم، گنگ، (موسیقی) دارای تن یک اوکتاو زیرتر کردن یا شدن، تن یک اوکتاو زیرتر، (گیاه شناسی - دارای بیش از یک ردیف گل برگ) پرپر، (تنیس و پینگ پنگ و غیره - جمع) دوبل، چهار نفری (در هر طرف دو نفر و جمعا چهار نفر)، (بیس بال) ضربه ای که به خاطر آن چوگان دار به بیس دوم می رود، چنین ضربه ای را زدن، (پوکر و غیره) دوبل، دوبل کردن، تاکردن باup

واژه double در جمله های نمونه

1. double back
1- تا کردن یا لا زدن 2- (از همان راه آمده) بازگشتن

2. double dipping
دو دوزه بازی درآوردن

3. double in brass
(خودمانی - علاوه بر کار معمولی یا تخصصی خود کاری را کردن) کاراضافی کردن

4. double up
1- کاملا خم یا تا کردن،(مشت را) گره کردن 2- (از شدت درد یا خنده و غیره) دولا شدن

5. a double agent
جاسوس دوجانبه

6. a double bed
تختخواب دو نفره

7. a double billing of mozart and haydn
برنامه‌ی دو گانه‌ی موتسارت و هایدن

8. a double consonant
آواک دو گانه (حرف بی‌صدای مضاعف)

9. a double gin and tonic
(مشروب) جین و تانیک دوبل

10. a double standard
معیار دو جور (تبعیض‌آمیز)

11. isolated double bond
پیوند دو گانه‌ی مجزا

12. the double gift of seeing and hearing
نعمت‌های دوگانه‌ی دیدن و شنیدن

13. to double the bandage
نوار زخم‌بندی را دولا کردن

14. bend double
...

مترادف double

جفت (اسم)
match , couple , twin , afterbirth , pair , placenta , coupling , mate , team , double , cobber , peer , twain , cully , dyad , tandem , syzygy
دوسر (اسم)
double , double entendre , double-header
المثنی (اسم)
double , replica
دوتایی (صفت)
dual , double , bigeminal , binary , duplex , dyadic
دوتا (صفت)
geminate , double
برابر (صفت)
plain , symmetric , symmetrical , equal , equivalent , homological , square , parallel , double , paired , tantamount , equipollent
همزاد (صفت)
twin , dual , double
دولا (صفت)
geminate , dual , double , duplex , reclinate , two-ply
دو برابر کردن (فعل)
double , redouble , reduplicate
مضاعف کردن (فعل)
double
دولا کردن (فعل)
bend , double , double up , ply
دو برابر (قید)
double , twofold , twice

معنی عبارات مرتبط با double به فارسی

زنای مردزن داربازن شوهردار، زنای محصن بامحصنه
جاسوس دو جانبه
روانشناسى : تناوب مضاعف
1- تا کردن یا لا زدن 2- (از همان راه آمده) بازگشتن
داراى دوردیف پاروزن
(موسیقی) دو میزان، میزان دو گانه، دوقطعه واسطه ای که دو قسمت اصلی اهنگ را بهم مربوط میسازد
دارای دو هدف، دوگانه، (به ویژه در مورد تفنگ) دولول، (سخن) دوپهلو، مبهم
دولول
(موسیقی - بزرگترین و بم ترین نوع ویولن) کنترباس، صدای بسیار بم
رجوع شود به: contrabassoon، قره نی بم
گرفتار شدن میان دو خواسته ی متناقض) تنگنا، وضع بغرنج
(گره زدن طناب) چنگاویز دو خفتی (رجوع شود به: تصویر knot)
(آمار) دوسوکور
ورزش : دوبار کسب امتیاز
...

معنی double در دیکشنری تخصصی

[سینما] بازیگر بدل - بدل - بازیگر جایگزین
[برق و الکترونیک] دوتایی ، جفت
[فوتبال] دوبرابر
[ریاضیات] دو برابر بودن، دو برابر کردن، مضاعف، دو برابر، دوگانه
[کوه نوردی] گرة دوبل
[نفت] شاخه ی دو بند
[مهندسی گاز] دوطرفه ، دونوبتی
[نساجی] دستگاه ژاکارد با دو بلند کننده
[عمران و معماری] پمپ دو بهره ای
[نفت] تلمبه ی دو طرفه
[نساجی] نوعی دستگاه خارزنی که در آن جهت خار غلتکهایک در میان عکس هم است
[عمران و معماری] تلمبه دو طبقه
[نساجی] خارزنی از نوع دو لبه
[برق و الکترونیک] ضرب کننده با مدوله سازی مضاعف دامنه ضرب کننده ای که دامنه سیگنال متغیر آن توسط حامل مدوله می شود و سپس دامنه سیگنال مدوله شده دوباره توسط متغیر دیگری مدوله می شود .با اعمال سیگنال نهایی و مدوله شده ی مضاعف به یک مدوله زدای متوازن ، حاصلضرب دو متغیر به دست می آید .
[ریاضیات] زاویه ی مضاعف
[ریاضیات] فرمول زاویه ی مضاعف
...

معنی کلمه double به انگلیسی

double
• twofold amount; stunt actor, stand-in; sharp turn
• multiply by two, increase twofold; be multiplied by two; bend, fold; play the part of a double in a play or film
• composed of two parts or items; twofold; coupled, paired; folded
• twofold; in pairs, two together
• you use double to describe things that are unusual because they have two similar parts rather than one.
• if something is double the amount or size of another thing, it is twice as large.
• you use double to describe a quantity of food or drink that is twice the normal size.
• double before a number or letter indicates that it occurs twice.
• double is also used to describe a pair of similar things.
• if something doubles or if you double it, it becomes twice as large.
• if something doubles as something else, it is used for it in addition to its main use.
• doubles is a game of tennis or badminton in which two people play against two other people.
• if you bend double, you bend right over. if you are bent double, you are bending right over.
• double figures: see figure.
• if you double up with laughter or pain, you bend your body right over.
double acting
• having twice the ordinary effectiveness or strength; operating or acting in two directions or both motions and producing a doubled result (double-acting engine)
double action
• twice the activity
double agent
• spy who infiltrates an enemy espionage organization
• a double agent is someone who works as a spy for a particular country or organization, but who also works for its enemies.
double amount
• twice the amount, double sum
double back
• backtrack; retrace one's footsteps or path
double bar ...

double را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

gh
جفت.دوتا
amin
برای اتاق هتل به معنی دو نفره
A.A
دوبار ، دو دفعه
مطلبی
دوجانبه-دوگانه
میلاد علی پور
مضاعف, دو برابر
Mobiwzx
Made for two people: I'd like a double room,please
l
جفت گیری کردن
مرام
دو تا المثنی
❣Hana❣
not single
جفت ، دوتا
Shiva_sisi
Made for two people: I'd like a double room,please

(:Not single
Dark Light
T U P L E S :

0 : Empty tuple
1 : Single
2 : Double : دو برابر
3 : Triple : سه برابر
4 : Quadruple : چهار برابر
5 : Quintuple : پنج برابر
6 : Sextuple : شش برابر
7 : Septuple : هفت برابر
8 : Octuple : هشت برابر
9 : Nonuple : نه برابر
10 : Decuple : ده برابر
11 : Undecuple : یازده برابر
12 : Duodecuple : دوازده برابر
13 : Tredecuple : سیزده برابر
100 : Centuple : صد برابر

* Alternative names :
0 : unit
1 : single - monad
2 : couple - pair - dual - twin
3 : treble - triplet
4 : quad
5 : pentadruple
6 : hexatruple
11 : hendecuple

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی double

کلمه : double
املای فارسی : دوبله
اشتباه تایپی : یخعذمث
عکس double : در گوگل

آیا معنی double مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )