برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1581 100 1
شبکه مترجمین ایران

done

/ˈdən/ /dʌn/

معنی: انجام شده، وقوع یافته
معانی دیگر: (اسم مفعول فعل: do) انجام شده، کرده، پایان یافته، پخته، (از نظر اجتماعی) قابل قبول، پسندیده، (عامیانه) باشه، قبول، با کمال میل، (عامیانه) 1- مرده، نابود، تباه 2- وازده، به درد نخور، شکست خورده، بازگشت شود به do

واژه done در جمله های نمونه

1. done in a day
انجام شده در یک روز

2. done in wood
ساخته شده از چوب

3. done without muss or fuss
انجام شده بدون هیاهو و سروصدا

4. done (for)
(عامیانه) 1- مرده،نابود،تباه 2- وازده،به درد نخور،شکست خورده

5. a done deed
عمل انجام شده

6. paintings done in his early manner
نقاشی هایی که به سبک ابتدایی او کشیده شده است

7. be done with
تمام کردن یا شدن،پایان یافتن،دیگر کاری نداشتن با

8. have done
به پایان رساندن،خاتمه دادن،دست نگه داشتن

9. what's done cannot be undone
تیر رها شده را نمی‌توان برگرداند،آب ریخته را نمی‌توان به جوی برگرداند

10. he had done the job so badly that we had to undo every thing and start all over again
کارها را آن قدر بد انجام داده بود که مجبور شدیم همه را به صورت اول برگردانده و از نو شروع کنیم.

11. it was done through my brother's good offices
آن کار به همت نیک برادرم انجام شد.

12. the damage done by the flood locally
آسیب محلی وارده توسط سیل

13. to have done with dreaming ...

مترادف done

انجام شده (صفت)
accomplished , done , out-and-out
وقوع یافته (صفت)
done

معنی عبارات مرتبط با done به فارسی

(آنچه که) گفتنش آسان و انجامش دشوار است
حق، ‹ انگلیس اسم فرضی مثل عمرو و زید
کرده شود، بکنند
گفتن همان و انجام شدن همان، تا گفته شد انجام شد
بنیادکارخوب باشد مثل اینست که نصف ان تمام شده است
خوب انجام شده، ماهرانه، زبردستانه، افرین، خوب پخته

معنی کلمه done به انگلیسی

done
• finished, completed
• done is the past participle of do.
• a task that is done has been completed.
done brown
• person who has been totally taken advantage of; person who has been thoroughly deceived or cheated (used figuratively)
• that has been thoroughly deceived or cheated; exploited; totally bamboozled
done for
• finished, incapable of continuing, exhausted, injured, defeated, ruined, dying
done in
• tired out, exhausted, worn out
done to a turn
• perfectly cooked
done with
• over with, finished, concluded
easier said than done
• term used when something seems like a good idea but it is or would be difficult to do
half done
• partially cooked; half completed, not yet finished
i am done
• i have finished, i have completed -
no harm done
• nothing bad happened, did not cause a problem
no sooner said than done
• fulfilled his or her promise
over and done
• all over and completed, completely finished
the way it should be done
• as it ought to be done, done properly, done well
we've done
• we have done
well done
• performed finely; cooked thoroughly (usually of meat that is cooked for a longer time and is not pink on the inside)
• you say `well done' to indicate that you are pleased that someone has got something right or done something good.
...

done را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

h
تمام شدن
Pouya
دریافت شد
فرهاد سليمان‌نژاد
When all is said and done : با در نظر گرفتن همه‌ي جوانب، بعد از همه‌ي اينها، همه‌ي اينها به كنار، هر چه باشد، با همه‌ي اينها، آخرالامر، عاقبت، سرانجام
Ghazal
تمام شده=finshed
سرداری
انجام شد
معصومه ع
بی خیال
محدثه فرومدی
انجام گرفتن، صورت پذیرفتن
محمدرضا ایوبی صانع
قطع رابطه کردن، کات کردن
به این جمله دقت کنید:
and be done with him forever
و برای همیشه با او قطع رابطه کند.
به نظرم معادل مناسبی است.
Hi :)
I'm done=من بریدم .من خسته شدم.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی done

کلمه : done
املای فارسی : داونه
اشتباه تایپی : یخدث
عکس done : در گوگل

آیا معنی done مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )