برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1402 100 1

doll

/ˈdɑːl/ /dɒl/

معنی: دخترک، عروسک، زن زیبای نادان
معانی دیگر: کودک زیبا، (خودمانی) آدم زیبا و دوست داشتنی، (با: up) شیک و پیک کردن، (خود را) آراستن، (زن خوشگل ولی سبکسر) طناز، زیبا و شوخ، لعبت، (خودمانی) دختر

واژه doll در جمله های نمونه

1. a jointed doll
عروسک مفصل‌دار (خم‌شو)

2. a mechanical doll
عروسک ماشینی (کوکی)

3. a rag doll
عروسک پارچه‌ای

4. a talking doll
عروسک سخنگو

5. to play with a doll
با عروسک بازی کردن

6. her daughter is quite a doll
دختر او واقعا جذاب است.

7. as a baby, julie was a doll
در کودکی جولی مثل عروسک بود.

8. The child clasped the doll tightly.
[ترجمه ترگمان]بچه عروسک را محکم به هم فشرد
[ترجمه گوگل]کودک عروسک را محکم بست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The child clutched the doll to her arms and would not show it to anyone.
[ترجمه ترگمان]بچه عروسک را به دست گرفت و آن را به کسی نشان نداد
[ترجمه گوگل]کودک عروسک را به آغوشش آغشته کرده و آن را به کسی نشان نمی دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. We used to doll ourselves up and go into to ...

مترادف doll

دخترک (اسم)
pussy , puss , chit , doll
عروسک (اسم)
dummy , toy , doll , puppet , dolly
زن زیبای نادان (اسم)
doll

معنی عبارات مرتبط با doll به فارسی

بهترین لباس خود را پوشیدن، خود را اراستن
(امریکا) پیراهن خواب زنانه نازک و کوتاه
مجسمه برای ازمایش جامه زنانه
عروسک پارچه یی

معنی کلمه doll به انگلیسی

doll
• toy baby, toy in the form of a person
• dress oneself up, primp; decorate, ornament
• a doll is a child's toy which looks like a small person or baby.
• if you say that someone is a doll, you mean that you like them; used in american english.
doll like
• like a doll, resembling a doll
doll like face
• face with perfectly formed features, sweet face
doll up
• dress up; pretty up; do up; make attractive
annie doll
• doll used for instructing people in mouth to mouth resuscitation
barbie doll
• popular brand of doll for young girls
china doll
• doll made from porcelain, very fragile doll made from fine pottery
kachina doll
• doll used by the hopi indians to represent their ancestral spirits
like a doll
• like a toy person, like a beautiful quiet girl
living doll
• adorable person, beautiful person, wonderful person
rag doll
• stuffed doll made from soft cloth
• a rag doll is a soft doll made from pieces of cloth.

doll را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عليرضا كريمي وند
عروسك
The little girl is sitting on the stairs, and playing with her doll
دختر کوچولو روی پله ها نشسته و با عروسکش بازی می کند
عليرضا كريمي وند
عروسك
My doll name was Sarah اسم عروسك من سارا بود
نسرین
Doll در زبان عامیانه و خیابانی به معنای یک ماده مخدر آرامبخشه
عبدالخلیل قوطوری
dɒl=doll=تلفظ انگلیسی =دول=در زبان ترکی: زن شوهر مرده یا از شوهر جدا شده است-در بعضی لهجه ها به مرد زن از دست داده هم می گویند .
dɑːl=doll=تلفظ آمریکایی =دال=در زبان ترکی به معنی :پشت، پشت بادکرده وپرچربی ،گوسفند دارای پشت پُر چربی آویزان (دال آق)-احتمالاً به خاطر جدایی از همسر یا داشتن پشت پُرچربی که باحرکت تکان می خورد وجلب توجه می کند.به عروسکهای زیبای جنسی هم (doll )می گویند.چون بیشتر مردان وزنان بیهمسر دنبال این نوع عروسکها هستند.
shadzi
معمولا برای خانم ها استفاده میشه
اما اگه برای یه آقا استفاده بشه معنی آدم جذاب و دوست داشتنی میده
a person is attractive or pleasant
محدثه فرولايك
I wish you were a girl
Because I saw a lot of interest in playing doll with you
کاش دختر میشدی
زیرا علاقمندی زیادی در وجود تو به عروسک بازی دیدم
Roshanak Javidan
عروسک، بازیچه.
Am I your doll?
Fatemeh
عروسک ، اسبابازی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی doll
کلمه : doll
املای فارسی : دل
اشتباه تایپی : یخمم
عکس doll : در گوگل

آیا معنی doll مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )