برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1477 100 1

dog

/ˈdɔːɡ/ /dɒɡ/

معنی: سگ، سگ نر، میله قلاب دار، گیره، دنبال کردن، مثل سگ دنبال کردن
معانی دیگر: سگ (انواع سگ های اهلی canis familiaris و سگ های وحشی)، کلب، آدم پست فطرت، قابل تحقیر، دنی، ناکس، رذل، (عامیانه) مرد، پسر، بسیار، کاملا، (سگ تعقیب یا شکار یا ردیابی کردن) رد کسی را گرفتن، پاپی شدن، یوز، یوزه، رجوع شود به: firedog و andiron، (امریکا - خودمانی - جمع) پاها، (خودمانی) آدم خسته کننده، غیرمحبوب، (خودمانی) ناخوشایند (چیز)، نارضایت بخش، هجو، (مکانیک و غیره) گیره، گازانبر (هر ابزاری که برای گرفتن یا قلاب کردن به کار رود)، باگیره یا انبر گرفتن، وابسته به تیره ی سگان (canidae که شامل انواع سگ ها و جانوران گوشت خواری مانند روباه و گرگ و شغال و غیره می شود)، (نجوم - d بزرگ) استارگان (مجمع الکواکب) شعرای یمانی (سگ بزرگ: canis major یا سگ کوچک: canis minor)

واژه dog در جمله های نمونه

1. dog do
گه سگ

2. dog excrement
گه سگ

3. dog piddle
شاش سگ

4. dog in the manger
کسی که چیزی را نه خودش مصرف می‌کند نه می‌گذارد دیگران از آن استفاده ببرند،مناع‌الخیر،آدم بخیل

5. dog it
(عامیانه) با حداقل کوشش عمل کردن یا انجام دادن،از سر سیری انجام دادن

6. a dog bite
گاز گرفتگی توسط سگ

7. a dog fancier
سگ دوست

8. a dog gnawing a bone
سگی که استخوان در دهان می‌جود

9. a dog is man's best friend
سگ بهترین دوست انسان است.

10. a dog that is disposed to bite
سگی که گاز گیر است

11. a dog well schooled in obedience
سگی که به او خوب فرمانبرداری یاد داده بودند

12. a dog worrying a bone
سگی که به استخوانی گاز می‌زد.

13. our dog buried all the bones
سگ ما همه‌ی استخوان‌ها را چال کرد.

14. our dog ran away
سگ ما فرار کرد.

15. the dog barked
...

مترادف dog

سگ (اسم)
tike , doggy , dog , tyke
سگ نر (اسم)
dog
میله قلاب دار (اسم)
dog
گیره (اسم)
pin , bend , retainer , nip , becket , clamp , pincer , cleat , pawl , tach , tache , jaw , detent , dog , trigger , holdfast
دنبال کردن (فعل)
trace , follow out , chase , course , pursue , track , persecute , continue , follow , dog
مثل سگ دنبال کردن (فعل)
dog

معنی عبارات مرتبط با dog به فارسی

بیسکویت سگ (که از آرد استخوان و گوشت و غیره بوده و به سگ می دهند)
اطاق سگهادرراه اهن
یکجورگردونه دوچرخه که کرسی های ان پشت بپشت گذاشته شده وبرای
بسیارارزان، مفت مسلم، بقیمت سگ مرده یاصاحب مرده
(تسمه ی دور گردن سگ) قلاده، بندگردن، قلاده سگ
(روزهای گرم ماه های ژوئیه و اوت) روزهای گرم، چله ی تابستان، قلب الاسد، ایام بین اول ژوئیه تا اول سپتامبر که هوا بسیارگرم است، چله تابستان، دوران رکود و عدم فعالیت چله تابستان، ایام باخور
یکجوربابونه بدبو
پرانتز باین شکل ] [، براکت، کروشه
دارای پرانتز، پست، ژولیده، مندرس
(پر رقابت و خشونت) پرگیرودار، پرتکاپو و سختی، بی رحم، با خودخواهی و بیرحمی
سگ رو
(گیاه شناسی)، بابونه ی کوتولا (anthemis cotula از خانواده ی composite که گل های مینا مانند و بدبو می دهد)، علف بلند و یک ساله ای به نام لاتین eupatorium capillifolium از خانواده ی composite
روباه
...

معنی dog در دیکشنری تخصصی

dog
[عمران و معماری] میخ دو سر
[کامپیوتر] شکل لغوی رقمی در سیستم عددی بر مبنای شانزده که متناظر با مقدار دهدهی 13 است و به شکل «ده» انگلیسی نوشته می شود (D)
[ریاضیات] لبه گیر، نوک گیر، گیره ی قلبی، توک گیر، رینگ، زبانه، حایل، سگ دست، قلاب، گیره، بازو، قلاب، چنگک
[سینما] کلاچ دندانه ای
[نساجی] کلاچ فاق و زبانه ای
[نفت] اتاقک حفار
[نساجی] گره معمولی - گره مرسوم
[عمران و معماری] پلکان بدون چشم
[سینما] حرکت ضربه ای
[عمران و معماری] تالاب حفر شده
[ریاضیات] صفحه بند، صفحه ی نوک گیر، صفحه ی لبه گیر
[نساجی] جلو دهنده پارچه
[زمین شناسی] یک احتراق غیر فرار حاصل شده از اکسیداسیون زغال نامرغوب . - معمولا برای مواد حاصل از سوختن درجا و کنترل نشده زغال یا ستونهای زغال نامرغوب به کارمی رود

معنی کلمه dog به انگلیسی

dog
• canine, carnivorous animal from the family canidae (especially the domesticated variety commonly kept as pets, trained to hunt, pull sleds, etc.); despicable or cowardly person (informal)
• follow around, hound; fasten with a vise or similar tool (machinery); harass, pester (slang); defeat an opponent, win (slang)
• of or pertaining to a dog; despicable, cowardly (informal)
• a dog is an animal that is often kept as a pet. dogs are also used to guard or hunt things.
• when you are mentioning the sex of a dog or fox, you refer to the male animal as a dog.
• if problems or injuries dog you, they keep affecting you.
• see also dogged.
dog and pony show
• sales presentation (derogatory)
dog ape
• male ape
dog biscuit
• hard cookie for dogs; hard biscuits given in the army
dog breath
• (slang) bad breath
dog breeder
• person who raises pedigreed dogs
dog breeding
• raising of pedigreed dogs
dog cheap
• very inexpensive, extremely cheap
dog collar
• collar for a dog; woman's necklace that fits snugly around the neck, choker; stiff white clerical collar worn by priests (informal)
• a dog-collar is a white collar worn by christian priests and ministers; an informal word.
dog days
• hot muggy days of summer; period of stillness, time of inactivity
dog days of summer
• hottest and longest days of the summer
dog eared
• a dog-eared book or piece of paper has been used so much that the corner ...

dog را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیما وکیل زاده
ایجاد مشکل مداوم و ادامه دار
محدثه فرومدی
مدام برای کسی مشکل آفریدن، پیوسته مشکل زا بودن
tinabailari
سگ
My daughter really wants a dog for Christmas
دخترم واقعا یک سگ برای کریسمس می خواهد ❗️❗️

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dog
کلمه : dog
املای فارسی : دوگ
اشتباه تایپی : یخل
عکس dog : در گوگل

آیا معنی dog مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران