برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1356 100 1

distressed

/ˌdɪˈstrest/ /dɪˈstrest/

معنی: فرومایه، فرومانده، پریشان، پریشانحال
معانی دیگر: (عمدا) کهنه نما شده، (وابسته به محلی که در آن فقر و بی کاری فراوان است) دچار سختی، فقرزده، بی سامان، نگران، دلواپس، افسرده، اندوهگین، غمگین، افژولیده، پژمان، خسته، درمانده، فرسوده، وامانده، غمدیده، مصیبت زده، مضطر، گرفتار

واژه distressed در جمله های نمونه

1. a distressed area of the city
بخش فقر زده‌ی شهر

2. a distressed walnut table
میز چوب گردوی کهنه نما

3. his crimes distressed his family and discountenanced his few friends
بزهکاری‌های او خانواده‌اش را پریشان حال و دوستان معدودش را شرمسار کرد.

4. the company was in a distressed condition
شرکت دچار درماندگی شده بود.

5. the sight of blood always distressed him
دیدن خون همیشه او را آزار می‌داد.

6. She was too exhausted and distressed to talk about the tragedy.
[ترجمه ترگمان]خیلی خسته و کوفته بود که راجع به تراژدی حرف بزند
[ترجمه گوگل]او بیش از حد خسته و ناراحت بود که در مورد تراژدی صحبت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. It distressed her that she and Charles no longer socialized with old friends.
[ترجمه ترگمان]او را ناراحت کرد که او و چارلز دیگر با دوستان قدیمی معاشرت نمی‌کنند
[ترجمه گوگل]او را ناراحت کرد که او و چارلز دیگر با دوستان قدیمی همسو نمی شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

مترادف distressed

فرومایه (صفت)
abject , abhorrent , detestable , ghoulish , base , ignoble , vile , poor , base-born , distressed , sordid , knavish
فرومانده (صفت)
poor , weary , desperate , helpless , distressed
پریشان (صفت)
disturbed , faraway , disheveled , disconsolate , heartsick , distressed , deuced , distracted , distressful
پریشانحال (صفت)
disturbed , distressed

معنی کلمه distressed به انگلیسی

distressed
• in trouble, experiencing hardship, in great need of assistance
• someone who is distressed is upset because something unpleasant or alarming has happened or is about to happen.
• you also use distressed to describe someone who is in a great deal of pain.
• see also distress.
distressed neighborhood
• neighborhood which is suffering hardship (unemployment, poverty, etc.)
distressed youth
• young people who suffer from hardship (poverty, drugs, crime, etc.)

distressed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مسعود
خواب آلود
سعیده
در مورد املاک: کلنگی
احمد رحیمی
غمگین، آزرده
مریم رمضانی
تاحدودی بحرانی یا نزدیک به وضعیت بحرانی
میلاد علی پور
ناراحت، پژمرده
فهیمه
distressed jeans
شلوار سنگ شور شده / همین شلوار هایی که الان مده و پارگی داره
تقی قیصری
به تنگ آمده؛ ناخرسند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی distressed
کلمه : distressed
املای فارسی : دیسترسد
اشتباه تایپی : یهسفقثسسثی
عکس distressed : در گوگل

آیا معنی distressed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )