برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

distinct

/ˌdɪˈstɪŋkt/ /dɪˈstɪŋkt/

معنی: روشن، واضح، متفاوت، متمایز، مجزا
معانی دیگر: ناهمسان، ناهمگن، ناهمگون، منفرد، جدا، تک، جداگانه، مشخص، هویدا، آشکار، قابل تمیز، پیدا، بی چون و چرا، صریح، قطعی، (شعر قدیم) رنگارنگ، مزین، ممتاز

واژه distinct در جمله های نمونه

1. a distinct possibility
امکان بدون تردید (قطعی)

2. a distinct success
موفقیت بی‌چون و چرا

3. as distinct from
در مقایسه با،در تمایز با،برعکس

4. a very distinct image
نقشی بسیار هویدا

5. her voice was distinct among a thousand voices
صدای او میان هزار صدا تک بود.

6. i had the distinct impression that he was going to swindle me
احساس مشخصی داشتم که می‌خواهد کلاه سرم بگذارد.

7. his fame has a distinct life of its own
شهرت او عمر منحصر به فرد خود را دارد.

8. sadi's style is quite distinct from that of hafez
سبک سعدی کاملا با سبک حافظ تفاوت دارد.

9. china is composed of several distinct nationalities
کشور چین از چندین ملیت متمایز تشکیل شده است.

10. society consists of a mass of discrete and distinct individuals
اجتماع عبارت است از توده‌ای از افراد مجزا و مشخص.

11. despite their great resemblance, these two animals are really distinct from each other
با وجود شباهت بسیار،این دو جانور واقعا از هم متمایزند.

12. Alcohol has a very distinctive smel ...

مترادف distinct

روشن (صفت)
alight , light , bright , on , alive , clean , definite , explicit , express , unequivocal , shrill , vivid , set , transparent , intelligible , sunny , limpid , lucid , clean-cut , distinct , pellucid , clear-cut , cloudless , serene , diaphanous , eidetic , elucidated , fogless , luculent , legible , lightsome , nitid , perspicuous , transpicuous
واضح (صفت)
clear , explicit , plain , vivid , open-and-shut , obvious , well-known , lucid , clean-cut , distinct , crystalline , kenspeckle , graphic , luculent , overt , palpable , perspicuous , self-explaining , self-explanatory , transpicuous
متفاوت (صفت)
different , other , distinct
متمایز (صفت)
different , distinguished , preferable , distinct
مجزا (صفت)
separate , discrete , distinct , disjointed , divided , segregated , knockdown

معنی distinct در دیکشنری تخصصی

[نساجی] متمایز - قابل تشخیص
[ریاضیات] متمایز، ناهمانند، مجزا، متفاوت
[زمین شناسی] رخ مشخص کانیهائی که دارای این نوع رخ هستند گاهی در جهات رخ و به صورت سطوح صاف و صیقلی میشکنند و گاهی با ایجاد سطوح ناهموار می شکنند مانند : فلدسپاتها , آمفیبولها . همچنین انواع رخ را بنگرید.
[نفت] رخ مشخص
[ریاضیات] جهت متمایز
[ریاضیات] ریشه ی متمایز
[ریاضیات] ریشه های متمایز
[ریاضیات] مجموعه های متمایز
[ریاضیات] جواب متمایز، ریشه ی متمایز
[ریاضیات] دستگاه متمایز پارامتر ها

معنی کلمه distinct به انگلیسی

distinct
• clear, plain; different; separate
• if one thing is distinct from another, there is an important difference between them.
• you use as distinct from to indicate exactly which thing you mean by contrasting it with something else.
• if something is distinct, you can hear or see it clearly.
• you can use distinct to emphasize that something is great enough in amount or degree to be noticeable or important.

distinct را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ع
شیوه ی مشخّص
kosar
متمایز.مجزا
Sarah kh
Thier teacher has a distinct voice
مهدی
غیرتکراری برای مقادیر ویژه ماتریسها.
فاطمه موسوی
منحصر به فرد
علی
تابلو
لباسش تابلوعه
Mobina Nasri
Clearly differences
yasi
متمایز
Jhope
1 )متفاوت
2)روشن و واضح و مشخص

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی distinct

کلمه : distinct
املای فارسی : دیستینکت
اشتباه تایپی : یهسفهدزف
عکس distinct : در گوگل

آیا معنی distinct مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )