برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1624 100 1
شبکه مترجمین ایران

dissident

/ˈdɪsədənt/ /ˈdɪsɪdənt/

معنی: مرتد، مخالف، مخالف، نا موافق
معانی دیگر: (کسی که با اکثریت اختلاف عقیده دارد) دگراندیش، خلاف اندیش، ناجور، ناهم ساز، مخالف عقیده عموم، معاند

واژه dissident در جمله های نمونه

1. dissident elements within the navy tried to overthrow his regime
عوامل مخالف در نیروی دریایی سعی می‌کردند رژیم او را سرنگون کنند.

2. the country's economy is in the hands of several dissident organizations
اقتصاد کشور در دست چندین سازمان جور واجور است.

3. The dissident was cast out from his country.
[ترجمه ترگمان]مخالفان از کشور خود بیرون رانده شدند
[ترجمه گوگل]مخالف از کشورش اخراج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. That was the dissident movement in Poland.
[ترجمه ترگمان]این جنبش مخالف در لهستان بود
[ترجمه گوگل]این جنبش مخالف در لهستان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A dissident, recently released from detention, gave a press conference in the capital today.
[ترجمه ترگمان]یکی از مخالفان که اخیرا از بازداشت آزاد شده‌است، امروز یک کنفرانس مطبوعاتی در پایتخت برگزار کرد
[ترجمه گوگل]یک مخالف که اخیرا از بازداشت آزاد شده است، امروز در پایتخت کنفرانس مطبوعاتی را در پایتخت برگزار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف dissident

مرتد (اسم)
abjurer , apostate , renegade , heretic , abjuror , dissident , pervert , tergiversator
مخالف (اسم)
alien , dissident , nonconformist , opponent , adversary , foe , antagonist , anti , dissenter , dissentient , opposer
مخالف (صفت)
contrary , contradictory , adverse , averse , dissident , antagonistic , defiant , opposing , dissenting , converse , antipodal , repugnant , reluctant
نا موافق (صفت)
incompatible , dissident , absonant , nonconformist

معنی کلمه dissident به انگلیسی

dissident
• dissenter, protester
• opposing, dissenting, disagreeing
• a dissident is someone who criticizes their government or organization; a formal word.
dissident opinion
• differing opinion; position which is different from that which is held by the majority of judges

dissident را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Farhood
The dissidents were unable to hold meetings or travel freely
حسین رازانی
کسی که با گشت و گذار و کوچ و ... مخالف است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی dissident

کلمه : dissident
املای فارسی : دیسیدنت
اشتباه تایپی : یهسسهیثدف
عکس dissident : در گوگل

آیا معنی dissident مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )