برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1465 100 1

dispossess

/ˌdɪspəˈzes/ /ˌdɪspəˈzes/

معنی: رها کردن، دور کردن، محروم کردن، بیرون کردن، بی بهره کردن، از تصرف محروم کردن، خلع ید کردن
معانی دیگر: (از مالکیت) محروم کردن، (به زور) گرفتن، مصادره کردن

واژه dispossess در جمله های نمونه

1. They have dispossessed her of her house.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها او را از خانه خود رها کرده‌اند
[ترجمه گوگل]آنها او را از خانه اش محروم کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They settled the land, dispossessing many of its original inhabitants.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها زمین را مستقر کرده بودند و بسیاری از ساکنان اصلی آن را تشکیل می‌دادند
[ترجمه گوگل]آنها زمین را حل و فصل کردند و بسیاری از ساکنین اصلی خود را دفن کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. If you pay your rent,you can't be dispossessed.
[ترجمه ترگمان]اگر you را بپردازی، نمی‌توانی جمع و جور کنی
[ترجمه گوگل]اگر اجاره را پرداخت کنید، نمی توانید از بین برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The government dispossessed the landlords of their property.
[ترجمه ترگمان]دولت از مالکین املاک خود محروم بود
[ترجمه گوگل]دولت مالکین املاک خود را از بین برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف dispossess

رها کردن (فعل)
abandon , drop , unleash , release , liberate , leave , surrender , dispossess , unfold , let , loose , forgo , forsake , unfix , disencumber , shoot , disembarrass , disentangle , extricate , hang off , trigger , unbend , unhand , uncouple , unbolt , uncork , unfasten , unhook , unloose
دور کردن (فعل)
banish , abduct , remove , distance , dispossess , estrange , oust , parry
محروم کردن (فعل)
dispossess , cut off , debar , exclude , bereave , deprive , divest , evacuate , geld , foreclose , devest , disappoint
بیرون کردن (فعل)
dispossess , fire , eliminate , force , swap , drive out , evict , cashier
بی بهره کردن (فعل)
dispossess , deprive , divest
از تصرف محروم کردن (فعل)
dispossess
خلع ید کردن (فعل)
dispossess

معنی dispossess در دیکشنری تخصصی

dispossess
[حقوق] خلع ید کردن، از تصرف درآوردن

معنی کلمه dispossess به انگلیسی

dispossess
• deprive of home or property, confiscate, take away, expel, evict
• if you are dispossessed of land or property, it is taken from you.

dispossess را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی حیدر
بیرون رفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dispossess
کلمه : dispossess
املای فارسی : دیسپسس
اشتباه تایپی : یهسحخسسثسس
عکس dispossess : در گوگل

آیا معنی dispossess مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران