برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1620 100 1
شبکه مترجمین ایران

dispersal

/ˌdɪˈspɜːrsl̩/ /dɪˈspɜːsl̩/

معنی: پراکندگی
معانی دیگر: پاشیدگی، پاشش، پراکنش، توزیع، پخش، انتشار، فراپاشی

واژه dispersal در جمله های نمونه

1. the dispersal of new life forms on (the planet) earth
پراکنش شکل‌های جدید زیست در کره‌ی زمین

2. Plants have different mechanisms of dispersal for their spores.
[ترجمه ترگمان]گیاهان مکانیزم‌های متفاوتی از پراکندگی برای spores دارند
[ترجمه گوگل]گیاهان مکانیسم های مختلفی برای اسپور دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They called for the peaceful dispersal of the demonstrators.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها خواستار پراکندگی مسالمت‌آمیز تظاهرات کنندگان شدند
[ترجمه گوگل]آنها خواستار توزیع صلح آمیز تظاهرکنندگان شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The police ordered the dispersal of the crowds gathered round the building.
[ترجمه ترگمان]پلیس دستور داد که جمعیت در اطراف ساختمان جمع شوند
[ترجمه گوگل]پلیس دستور داد که جمعیت مردم در اطراف ساختمان جمع شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Similar patterns of dispersal could be seen on the terraces themselves, with S3 always standing further back than the rest.
...

مترادف dispersal

پراکندگی (اسم)
scissoring , dissipation , diaspora , scattering , dispersion , dispersal

معنی dispersal در دیکشنری تخصصی

dispersal
[برق و الکترونیک] تفرق ، پراکندگی
[زمین شناسی] مرکز پراکندگی محلی بر روی یک دلتا که در آن، اولین انشعاب از جریان آب اصلی منشعب می شود .( مور 1966 ).
[زمین شناسی] نقشه پراکنش یک نقشه ی چینه شناسی که نشان دهنده ی مواد آواری است .( کرومبین و اسلوس 1963 صفحه 484 ) ناحیه، منشأ ( خاستگاه ) ، جهت یا فاصله احتمالی حمل و نقل.
[عمران و معماری] پراکندگی توسعه شهری
[زمین شناسی] سایه پراکنش تجمع رسوبات تشکیل شده در پائین دست جریان از یک منبع تولید کننده را گویند .( پتی جان 1957) . مثلاً یک پهنه تخته سنگی بر روی طرف پشت به باد یک برآمدگی مقاوم که بوسیله یخ فراگرفته شده است . مقایسه شود با : ایالت سنگ شناسی رسوبی .

معنی کلمه dispersal به انگلیسی

dispersal
• scattering, dissipation, disbanding
• dispersal is the spreading of people or things over a wide area.

dispersal را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی dispersal

کلمه : dispersal
املای فارسی : دیسپرسل
اشتباه تایپی : یهسحثقسشم
عکس dispersal : در گوگل

آیا معنی dispersal مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )