برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1620 100 1
شبکه مترجمین ایران

dispenser

/ˌdɪˈspensər/ /dɪˈspensə/

معنی: تلگراف، دوا فروش، کمک داروساز، نسخهپیچ، ناظر هزینه
معانی دیگر: (دستگاه یا شخصی که توزیع می کند) پخش کننده، پخش گر

واژه dispenser در جمله های نمونه

1. a paper cup dispenser
(دستگاه) پخش‌گر لیوان کاغذی

2. The dispenser quickly filled the prescription for me.
[ترجمه ترگمان] The به سرعت نسخه رو برام پر کرد
[ترجمه گوگل]تلگراف به سرعت نسخه من را پر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Been to the cash dispenser, got a statement, then withdrawn everything except four pounds ninety-five to keep the account open.
[ترجمه ترگمان]و بعد همه چیز به جز چهار پوند و نود و پنج پوند را برداشت تا حساب را باز نگه دارد
[ترجمه گوگل]در اختیار شما قرار گرفته است، یک بیانیه دریافت کرده اید، سپس همه چیز را به جز پانزده و پنج پوند برای باز کردن حساب باز کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The 20-25 litre drum discharging through a controlled dispenser is a better option.
[ترجمه ترگمان]هر بشکه ۲۰ - ۲۵ لیتری که از طریق یک داروساز کنترل‌شده تخلیه می‌شود، گزینه بهتری است
[ترجمه گوگل]درام تخلیه 20-25 لیتر از طریق یک واسطه کنترل شده یک گزینه بهتر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Somewhere in the backg ...

مترادف dispenser

تلگراف (اسم)
wire , telegram , cablegram , telegraph , dispenser , telegraphy , ticker
دوا فروش (اسم)
druggist , dispenser
کمک داروساز (اسم)
dispenser
نسخهپیچ (اسم)
dispenser
ناظر هزینه (اسم)
procurator , dispenser

معنی dispenser در دیکشنری تخصصی

dispenser
[ریاضیات] پخش کن، مخزن پخش کن

معنی کلمه dispenser به انگلیسی

dispenser
• pharmacist; device that dispenses
• a dispenser is a machine or container from which you can get things.
cash dispenser
• a cash dispenser is a machine where you can take money out of your bank account at any time by using a special card and typing in your code number.
water dispenser
• device that dispenses water

dispenser را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
انباره ، ظرف ، مخزن
علی ن
دستگاه تامین کننده ( آب یا ... معمولن با فشار دکمه)
ebi
جا ، انباره ، ظرف ، مخزن

پخش کننده ، رساننده

[در ترکیب]
-ریز ، -رسان ، -پخش کُن ، - فِرِست
برای نمونه water dispenser به معنی آب‌ریز یا آب‌ پخش کُن
برای نمونه electricity dispenser به معنی برق‌رسان یا برق‌فِرِست
Dark Light
an automatic machine or container which is designed to release a specific amount of something.
"a paper towel dispenser"

آب سرد کن

Milk dispenser : دستگاه شیر پخش کن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی dispenser

کلمه : dispenser
املای فارسی : دیسپنسر
اشتباه تایپی : یهسحثدسثق
عکس dispenser : در گوگل

آیا معنی dispenser مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )