برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1430 100 1

dismissal

/ˌdɪˈsmɪsl̩/ /dɪzˈmɪsl̩/

معنی: اخراج، عزل، برکناری، مرخصی
معانی دیگر: (از کار) برکناری، انفصال، رد سازی، مردود شمردن (dismission هم می گفتند)، مرخص سازی، راهی سازی

واژه dismissal در جمله های نمونه

1. his dismissal was due to his want of three points
اخراج او به خاطر این بود که سه امتیاز کم داشت.

2. marx's dismissal of some of kant's theories
رد برخی از نظریات کانت توسط مارکس

3. the dismissal of the case against him
ناوارد دانستن دعوی بر علیه او

4. the workers requested the dismissal of the new manager
کارگران خواهان برکناری مدیر جدید شدند.

5. He was threatened with dismissal if he continued to turn up late for work.
[ترجمه ترگمان]او با اخراج شدن در اواخر کار، تهدید به اخراج شده بود
[ترجمه گوگل]اگر او برای کار دیر کرد، او با اخراج تهدید شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His former chauffeur is claiming unfair dismissal on the grounds of racial discrimination.
[ترجمه ترگمان]راننده سابق او ادعا می‌کند که به دلیل تبعیض نژادی اخراج ناعادلانه ای را ادعا می‌کند
[ترجمه گوگل]راننده سابقش ادعا می کند اخراج ناعادلانه بر اساس تبعیض نژادی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Wilson was claiming compensation for unfair dismissal .
...

مترادف dismissal

اخراج (اسم)
ejection , banishment , deportation , expulsion , dismissal , eviction , exclusion , boot , ouster , deposal , extrusion , rustication
عزل (اسم)
discharge , dismissal , deposal , removal
برکناری (اسم)
dismissal
مرخصی (اسم)
leave , permission , dismissal , vacation , vacations

معنی dismissal در دیکشنری تخصصی

[حقوق] قرار یا حکم مختومه کردن دعوی، انفصال، اخراج
[حقوق] مختومه کردن دعوی، رد دعوی
[حقوق] اخراج (یا انفصال) ناروا

معنی کلمه dismissal به انگلیسی

dismissal
• sending away; firing from a position (or job, etc.)
• dismissal is the act of getting rid of an employee.
• dismissal is also the act of deciding or stating that something is not important or not good enough.
dismissal letter
• letter discharging one from an office or position
dismissal notice
• notification of termination of employment
dismissal of employees
• discharge of workers from their jobs
face dismissal
• be aware that one's employment is coming to an end
fear of dismissal
• concern that one might be fired from one's job
wrongful dismissal
• unjust dismissal

dismissal را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جلال
خلع کردن
معصومه
اخراج، برکناری
میلاد علی پور
خاتمه دادن، مختومه کردن، لغو کردن/شدن
علی حیدر
حکم مختومه کردن دعوی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dismissal
کلمه : dismissal
املای فارسی : دیسمیسل
اشتباه تایپی : یهسئهسسشم
عکس dismissal : در گوگل

آیا معنی dismissal مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )