برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1640 100 1
شبکه مترجمین ایران

discriminator


معنی: تفکیک کننده، تمیز دهنده، فرق گذار
معانی دیگر: تبغیض گر، تبعیض کننده، فرورگر، خبره، قائل به تبعی­

واژه discriminator در جمله های نمونه

1. One of the most important discriminators between plums and prunes is what their age means to them.
[ترجمه ترگمان]یکی از مهم‌ترین مشکلات بین آلو و آلو این است که سن آن‌ها برای آن‌ها چه معنایی دارد
[ترجمه گوگل]یکی از مهمترین تبعیض کنندگان بین آلو و آلو، این است که سن آنها به چه معناست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Based on this, a differential discriminator using phase correcting method was proposed, and a modified CORDIC algorithm was also implemented by DSP.
[ترجمه ترگمان]بر این اساس، یک discriminator تفاضلی با استفاده از روش تصحیح فازی پیشنهاد شد و یک الگوریتم اصلاح‌شده cordic نیز توسط DSP پیاده‌سازی شد
[ترجمه گوگل]بر این اساس، یک اصلاح کننده دیفرانسیلی با استفاده از روش اصلاح فاز پیشنهاد شده بود و یک الگوریتم اصلاح شده CORDIC نیز توسط DSP اجرا شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A discriminator transforms shapeless signals into identical logic signals. Afterwards the coincidence unit triggers data . . .
[ترجمه ترگمان]A سیگنال‌های بی‌شکلی را به سیگنال‌های منطقی یک‌سان تبدیل می‌کند بعد از آن واحد تصادفی داده‌ها را تحریک می‌کند
[ترجمه گوگل]یک تبعیض کننده سیگنال های بی شکل را به سیگنال های منطقی یکسان تبدیل می کند پس از آن واحد ادغام اطلاعات را به ارمغان می آورد
[ترجمه شما] ...

مترادف discriminator

تفکیک کننده (اسم)
demodulator , separator , discriminator
تمیز دهنده (اسم)
discriminator
فرق گذار (اسم)
discriminator

معنی discriminator در دیکشنری تخصصی

discriminator
[برق و الکترونیک] ممیز مداری که اندازه و علامت ولتاژ خروجی آن به میزان اختلاف سیگنال ورودی با سیگنال استاندارد یا سیگنال دیگر بستگی دارد. بنابراین ممیز بسامدی میزان انحرافات از بسامد حامل را به تغییرات دامنه متناظر با آن تبدیل می کند. همچنین ممیز ارتفاع-پالس تنها برای پالسهای متجاوز از ارتفاع معین ولتاژی در خروجی تولید می کند.ممیز فاز تغییرات فاز را به تغییرات دامنه متناظر با آن تبدیل می کند. - متمایز کننده
[آمار] تشخیص گر
[برق و الکترونیک] ترانسفورمر ممیز ترانسفورمری که برای تبدیل مستقیم سیگنالهای «اف ام» به سیگنالهای «ای اف» یا تبدیل تغییرات بسامد به تغییرات متناظر ولتاژ طراحی شده است.
[برق و الکترونیک] مدار تشخیص فرکانس متعادل
[برق و الکترونیک] ممیز تفاضلی مداری که تنها به پالسهایی اجازه عبور می دهد که دامنه ی آنها بین دو مقدار معین و مخالف صفر باشد.
[برق و الکترونیک] آشکار ساز مدولاسیون فرکانس - ممیز بسامدی نوعی مدار ممیز که ولتاژ خروجی آن متناسب با انحراف یک سیگنال از تعداد بسامد تعیین شده ی خود است .
[برق و الکترونیک] ممیز مغناطیسی تقویت کنده مغناطیسی با ترانسفورماتور و عناصر دیگر که می توان قطبیت و دامنه پالسها ی رمز گذاری شده را حس کند . ممیز مغناطیسی ولتاژ های کنترل خروجی تولید می کند که می تواند جهت سکان موشک هدایت شده را در طول پرواز تصحیح کند .
...

معنی کلمه discriminator به انگلیسی

discriminator
• person or thing able to recognize differences; person or thing that shows discernment; one who discriminates

discriminator را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی discriminator

کلمه : discriminator
املای فارسی : دیسکریمینتر
اشتباه تایپی : یهسزقهئهدشفخق
عکس discriminator : در گوگل

آیا معنی discriminator مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )