برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1403 100 1

discretionary

/ˌdɪˈskreʃəˌneri/ /dɪˈskreʃnəri/

معنی: احتیاطی، بصیرتی
معانی دیگر: اختیاری، میلی، خواستی، بسته به صلاحدید

واژه discretionary در جمله های نمونه

1. discretionary correction
تعزیر،کیفر دادن

2. discretionary power
قدرت تصمیم‌گیری،اختیار

3. The company used to give discretionary bonus payments.
[ترجمه ترگمان]این شرکت برای پرداخت هزینه‌های اختیاری به کار می‌رفت
[ترجمه گوگل]این شرکت به پرداخت پاداش اختیاری پرداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Magistrates were given wider discretionary powers.
[ترجمه ترگمان]به Magistrates اختیارات بیشتری داده شد
[ترجمه گوگل]مأمورین اختیارات گستردهتری را در اختیار داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The judge has the power to make discretionary awards.
[ترجمه ترگمان]قاضی قدرت ایجاد جوایز را دارد
[ترجمه گوگل]قاضی قدرت را برای اعطای اختیارات در اختیار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. You may be eligible for a discretionary grant for your university course.
...

مترادف discretionary

احتیاطی (صفت)
cautionary , precautionary , discretionary , provisory
بصیرتی (صفت)
discretionary

معنی کلمه discretionary به انگلیسی

discretionary
• according to one's own judgement
• discretionary matters are not fixed by rules but are decided by the people in authority.

discretionary را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیما وکیل زاده
مربوط به سرمایه گذاری توسط یک کارگزار یا مدیر که از طرف کاربر یا مشتری صاحب اختیار می باشد
بهرام کلاهی
ترجیحی
نسرین زارع
discretionary decisions
تصمیات مصلحتی
رامین
غیر ضروری
حامد
available for use at the discretion of the user
قابل استفاده تنها در صورت صلاحدید کاربر
(there has been an increase in year-end discretionary bonuses)
abolfaz mortazavi
اختیاری
ستارخان
تفویض

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی discretionary
کلمه : discretionary
املای فارسی : دیسکرتینری
اشتباه تایپی : یهسزقثفهخدشقغ
عکس discretionary : در گوگل

آیا معنی discretionary مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )