برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1685 100 1
شبکه مترجمین ایران

discretion

/ˌdɪˈskreʃn̩/ /dɪˈskreʃn̩/

معنی: نظر، رای، احتیاط، بصیرت، صلاحدید، حزم
معانی دیگر: اختیار، قدرت تصمیم گیری، آزادی عمل، (قدیمی) صواب دید، داوری، دقت، پیرانگری، پرواگری، درایت

واژه discretion در جمله های نمونه

1. discretion is the better part of valor
بهترین بخش شجاعت احتیاط است،آدم دلیر باید محتاط باشد

2. at the discretion of
به صلاحدید،به داوری،به اختیار،به میل

3. use care and discretion in your choice of an assistant!
در گزینش معاون خود دقت و احتیاط به کار ببر.

4. you have been given the discretion to choose your own staff
به شما اختیار داده شده است که کارمندان خود را شخصا انتخاب کنید.

5. the age (or years) of discretion
سن کمال،سنین تجربه و پختگی

6. you can spend the money at your own discretion
شما می‌توانید پول را به صلاحدید خود خرج کنید.

7. it is a matter that i cannot leave to anyone else's discretion
این چیزی است که من نمی‌توانم به داوری کسی دیگری واگذار کنم.

8. The awards are made at the discretion of the committee.
[ترجمه ترگمان]این جوایز به صلاحدید کمیته ساخته می‌شوند
[ترجمه گوگل]جوایز بر عهده کمیته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. When exercising its discretion, the court will have regard to all the circumstances.
...

مترادف discretion

نظر (اسم)
sight , verdict , view , advice , regard , opinion , look , viewpoint , thought , slant , discretion , observation , gander , esteem , ken , waff
رای (اسم)
dictum , sentence , verdict , judgment , opinion , award , vote , discretion , poll , suffrage
احتیاط (اسم)
reserve , nicety , vigilance , reservation , caution , guard , precaution , prudence , discretion , forethought , circumspection
بصیرت (اسم)
knowledge , intuition , insight , vision , foresight , discernment , discretion , clairvoyance , ken
صلاحدید (اسم)
government , discretion
حزم (اسم)
precaution , prudence , discretion

معنی عبارات مرتبط با discretion به فارسی

بهترین بخش شجاعت احتیاط است، آدم دلیر باید محتاط باشد
سن کمال، سنین تجربه و پختگی

معنی discretion در دیکشنری تخصصی

discretion
[فوتبال] تشخیص-صلاحدید
[حقوق] صلاحدید، صوابدید، تشخیص، تدبیر
[ریاضیات] احتیاط، رعایت
[حقوق] سن تمیز
[حقوق] صلاحدید، صوابدید، تشخیص یا اختیار قضایی

معنی کلمه discretion به انگلیسی

discretion
• caution, wisdom, careful judgment
• discretion is the quality of not causing embarrassment or difficulties when dealing with secret or private matters.
• discretion is also the ability to judge a situation and to take suitable decisions or actions.
• if a decision is at the discretion of someone in authority, it depends on them and not on a fixed rule.
discretion is the better part of valor
• one should be courageous but not foolish
absolute discretion
• complete prudence
act with discretion
• act with caution, act in a discrete manner
administrative discretion
• consideration made by a managing authority, decision by an authority
at his discretion
• according to his judgment, by his choosing
at one's discretion
• according to one's own judgment, according to what one thinks is best
exercised discretion
• exhibited tact, showed prudence, exercised caution
judicial discretion
• judge's assessment, freedom of decision by a judge

discretion را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فارسی را پاس بداریم.
به صلاحدید و اختیار
علیشاهی
i'll leave it to your discretion
اختیارش با خودت
سعید ترابی
1. اختیار، تصمیم
2. احتیاط
Arash Giahchi
ملاحظه، ملاحظات
اصغر آقا سگ سیبیل
احتیاط در سخن
Farhood
✓احتیاط
We conduct ourselves with dignity and discretion
با همدیگه با کرامت و احتیاط رفتار می‌کنیم

✓اختیار، قدرت تصمیم گیری، آزادی عمل
You need to remember that the court has a very wide discretion in such cases
ebi
مصلحت ، پَروانِگری ، پیرانگری


انجام کاری که هم‌اکنون درست است بدون نگاه به آینده
موسی
discretion(noun) = رازداری،احتیاط،صلاحدید،اختیار،آزادی عمل

معنی دیگر>>> درایت

Definition =حق یا توانایی تصمیم گیری در مورد چیزی/حق انتخاب یا حق انتخاب براساس قضاوت/حق انتخاب کاری یا انجام دادن انتخاب کاری ، با توجه به آنچه در شرایط خاص مناسب تر است/

at sb's discretion = به صلاحدید شخصی
leave it (up) to somebody's discretion = آن را به اختیار شخصی بسپار(واگذار کن)
broad/complete/considerable discretion = اختیار یا آزادی عمل گسترده/کامل/قابل توجه

examples:
1-Students can be expelled at the discretion of the principal (= if the principal decides it).
دانش آموزان را می توان به صلاحدید مدیر اخراج کرد (= اگر مدیر تصمیم بگیرد).
2-I leave the decision to your discretion (= for you to decide).
تصمیم را به اختیار شما می سپارم (= شما تصمیم می گیرید).
3-She knew she could rely on his discretion.
او می دانست که می تواند به رازداری او اعتماد کند.
4-You decide what is best. Use your discretion
شما تصمیم می گیرید که صلاح چیست. از اختیار خود استفاده کنید.
5-Troopers have discretion in deciding whom to stop for speeding.
سربازان در تصمیم گیری در مورد توقف سرعت غیر مجاز آزادی عمل دارند.
6-Whether or not to hold the meeting is at the discretion of the president (= a decision to be made by the president).
برگزاری یا عدم برگزاری جلسه به صلاحدید رئیس جمهور است (= تصمیمی که رئیس جمهور باید اتخاذ کند).
7-at the discretion of somebody Payment in lieu of notice to redundant workers is at the company's discretion.
به صلاحدید شخصی پرداخت وجه به جای اخطار کارگران اخراجی به اختیار شرکت است.
8-use (your) discretion Economic and institutional constraints can make it difficult for senior managers to exercise discretion in their decisions.
از آزادی عمل خود استفاده کنید محدودیت های اقتصادی و رسمی می تواند برای مدیران ارشد اختیار عمل در تصمیم گیری ها را دشوار کند.
9-leave it (up) to the discretion of somebody, Top-up insurance cover is left to the discretion of individuals and firms.
آن را به صلاحدید شخصی بسپارید ، پوشش بیمه تکمیلی به اختیار افراد و شرکتها سپرده می شود.
10-Bankruptcy managers have discretion to decide disputes.
مدیران ورشکسته اختیار تصمیم گیری در مورد اختلافات را دارند.
11-Sales staff were given discretion to offer customers a 10% discount.
به کارکنان فروش اختیار(آزادی عمل) داده شد تا 10٪ تخفیف به مشتریان ارائه دهند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی discretion

کلمه : discretion
املای فارسی : دیسکرتین
اشتباه تایپی : یهسزقثفهخد
عکس discretion : در گوگل

آیا معنی discretion مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )