برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1404 100 1

discredited

/ˌdɪˈskredət/ /dɪsˈkredɪt/

بیاعتباری، بدنامی، بی اعتبار ساختن

واژه discredited در جمله های نمونه

1. his crimes discredited his family
بزهکاری‌های او خانواده‌اش را بی‌آبرو کرد.

2. the testimony of witnesses further discredited her claim of innocence
گواهی شهود،ادعای بی‌گناهی او را بیشتر از درجه اعتبار ساقط کرد.

3. Evidence of links with drug dealers has discredited the President.
[ترجمه ترگمان]شواهدی از ارتباط با فروشندگان مواد مخدر رئیس‌جمهور را بی‌اعتبار کرده‌است
[ترجمه گوگل]شواهدی مبنی بر ارتباط با فروشندگان مواد مخدر رئیس جمهور را رد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They discredited her good name with ugly gossip.
[ترجمه ترگمان] اونا اسم خوبش رو با شایعات زشت بی‌اعتبار کردن
[ترجمه گوگل]نام خود را با شایستگی زشتی ناموفق کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The Government was discredited by the scandal.
[ترجمه ترگمان]دولت از این رسوایی بی‌اعتبار شد
[ترجمه گوگل]حکومت به دلیل رسوایی آن را رد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی کلمه discredited به انگلیسی

discredited
• disgraced, suffering shame; damaged, being unfairly brought into disrepute

discredited را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی
بی اعتبار
میلاد علی پور
رسوا، خوار و خفیف،روسیاه،بی آبرو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی discredited
کلمه : discredited
املای فارسی : دیسکردیتد
اشتباه تایپی : یهسزقثیهفثی
عکس discredited : در گوگل

آیا معنی discredited مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )