برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1619 100 1
شبکه مترجمین ایران

disciplined

/ˈdɪsəplən/ /ˈdɪsɪplɪn/

انضباط، انتظام، نظم، تادیب، ترتیب، تحت نظم وترتیب در آوردن، تادیب کردن

واژه disciplined در جمله های نمونه

1. a disciplined football team
تیم فوتبال با انضباط

2. Children should be disciplined when the need arises .
[ترجمه ترگمان]کودکان باید در زمان نیاز منظم باشند
[ترجمه گوگل]در صورت نیاز، کودکان باید انضباطی داشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The football team was disciplined by a professional trainer.
[ترجمه ترگمان]تیم فوتبال توسط یک مربی حرفه‌ای تحت انضباط قرار گرفت
[ترجمه گوگل]تیم فوتبال توسط یک مربی حرفه ای نظارت داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She must have been well disciplined for her orderliness.
[ترجمه ترگمان]او باید از نظم و ترتیب او نظم و ترتیب داشته باشد
[ترجمه گوگل]او باید به خاطر نظم او به خوبی نظم داده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. For me it meant being very disciplined about how I run my life.
[ترجمه ترگمان]برای من این به این معنا بود که چطور زندگیم را اداره کنم
[ترجمه گوگل]برای م ...

معنی کلمه disciplined به انگلیسی

disciplined
• trained, well ordered; obedient
• someone who is disciplined behaves or works in a controlled way.

disciplined را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد علی کریمی
دارای انضباط،منضبط
فواد بهشتی
منظم، مرتب
shima
قانونمند
shima
قانونمند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی disciplined

کلمه : disciplined
املای فارسی : دیسکیپلیند
اشتباه تایپی : یهسزهحمهدثی
عکس disciplined : در گوگل

آیا معنی disciplined مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )