برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1650 100 1
شبکه مترجمین ایران

dim

/ˈdɪm/ /dɪm/

معنی: مبهم، تاریک، تیره، تار، کم نور، تیره کردن
معانی دیگر: نامشخص، نیمه تاریک، کم سو کردن یا شدن (چشم و نور و غیره)، (چشم) کم سو، ضعیف، (فهم و شنوایی) کند، دیرفهم، کم هوش، (عامیانه) احمق، خر، بی شعور، وخیم، بدفرجام، کم نور شدن یا کردن (به ویژه کم نور کردن چراغ های جلو اتومبیل هنگام مقابله با اتومبیل دیگر)، کم نور (یا کم هوش و غیره) نمایاندن، مات، عاری از زرق و برق، بی جلا، کدر، (قدیمی) تاری، فلق، شفق، پگاه نور

واژه dim در جمله های نمونه

1. dim prospects
آینده‌ی تاریک

2. dim and distant
مدتها پیش

3. a dim eyesight
کم‌سویی چشم

4. a dim hope that perhaps he may be cured too
روزنه‌ی امیدی که شاید او نیز شفا یابد

5. the dim light of a candle
نور کم شمع

6. i have dim memories of my early childhood
من از اوایل کودکی خود خاطرات مبهمی دارم.

7. in that dim light, all i could see was the outline of her face
در آن نور کم فقط می‌توانستم یک شمه کلی از چهره‌ی او را ببینم.

8. in the dim and distant past, my father made a short trip to this town
مدت‌ها پیش پدرم به این شهر سفر کوتاهی کرد.

9. the lantern's dim rays
سوسوی ضعیف فانوس

10. take a dim (or poor) view of
نظر مساعد نداشتن (نسبت به چیزی)،بدبین بودن

11. take a dim view of
بابدبینی نگاه کردن به

12. i take a dim view of those who want to impose thier views on others
من به کسانی که می‌خواهند عقاید خود را به دیگران تحمیل کنند با بدبینی می‌نگرم.

13. the moon is dim on dusty nights
...

مترادف dim

مبهم (صفت)
hazy , involved , involute , obscure , opaque , ambiguous , vague , enigmatic , misty , dim , dusky , esoteric , mysterious , forked , nebular , imprecise
تاریک (صفت)
blind , ambiguous , dark , dim , black , gloomy , dusky , somber , sombre , benighted , murk , caliginous , cimmerian , darkling , lackluster , stygian
تیره (صفت)
obscure , thick , dark , dim , black , gloomy , heavy , somber , sombre , muddy , turbid , murky , fuzzy , murk , nebulous , caliginous , overcast , cloudy , lurid , indistinct , tawny , darkling , fulvous , fuscous , inky
تار (صفت)
obscure , dark , dim , blear , nebulous , caliginous , dimmest
کم نور (صفت)
dim , faint
تیره کردن (فعل)
mud , obscure , fog , dim , gloom , blur , shade , bedim , overcloud , darken , tarnish , overcast

معنی عبارات مرتبط با dim به فارسی

مدتها پیش
تارچشم، دارای غباردرچشم، بی بصیرت
(خوراک چینی) دیم سوم (گوشت یا سبزی که در لایه ای از خمیر پیچیده و بخار پز کرده اند)، دلمه ی چینی
کودن، کند ذهن

معنی dim در دیکشنری تخصصی

[نساجی] تیره سازی - تاریک کردن - کم نور - تیره رنگ

معنی کلمه dim به انگلیسی

dim
• make dim; become faint
• dark; faint, indistinct
• a dim place is rather dark because there is not much light in it.
• something that is dim is not very easy to see.
• if your memory of something is dim, you can hardly remember it at all.
• if you take a dim view of someone or something, you disapprove of them or have a low opinion of them.
• if you say that someone is dim, you think they are stupid; an informal use.
• if a light dims or if you dim it, it becomes less bright.
• see also dimmer.
dim light
• light which is not strong, light with is not bright
dim out
• fading of lights; become dim, darken
dim witted
• stupid, slow, unintelligent

dim را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرش
بی خیالی
شهراد
بنظر ميرسد كه با پيشوند فارسي "بي" تاحدي منطبق باشد
و گاها هم بمعني " كم-جزئي" بكارميرود. نكته مهم اينكه
در زبان فارسي براي يك كلمه چنين وسعتي وجود ندارد
يعني در انگايسي از بي تا كم دابره شمول و كاربرد دارد
شهراد
اين پيشوندلفظي است كه دلالت ان بر معني از پيشوند "بي" كه نمايانگر عدم وجود چيزي است تا لفظ "كم" كه بيانگر وجود چيزي در حد " جزئي" است دابره استعمال دارد
hamid
تیر و تار
ESRaFIL
۱)کم ، کمی
( توضیح اینکه : کم یا کمی که همراه با تاریکی باشه تو معنی )

۲)کم داشتن
(توضیح : کم داشتن شامل هر چیزی حتی عقل و شعور حتی پول و ... )
دانیال
محو شدن
رضا کیایی
کم نور ، تار

Definition:not bright or clear
موسی
1. Solar panels, now common even in the wilds, are used mainly to power dim tube lamps.
صفحات خورشیدی که اکنون حتی در طبیعت نیز رایج است ، عمدتا برای تأمین لوله لامپ های(لامپ های لوله ای نئونی) کم نور استفاده می شود.
2. The dishes will then be delivered at home five times a day, which includes main courses, drinks, vegetables, fruit, dim sum and Chinese herbs.
غذاها سپس پنج بار در روز در خانه تحویل داده می شوند ، که شامل غذاهای اصلی ، نوشیدنی ها ، سبزیجات ، میوه ، خوراک چینی و گیاهان چینی است.
3. I try convincing a couple of girls driving in to back out and go back in again, but they are too dim to understand.
من سعی می کنم دو تا دختری را که رانندگی می کنند متقاعد کنم که عقب نشینی کنند و دوباره به عقب برگردند ، اما آنها برای درک کردن خیلی کودن هستند.
4. If information is received and no action is taken the force would take a dim view of that.
اگر اطلاعاتی دریافت شود و هیچ اقدامی انجام نشود ، نیرو دیدگاه مبهمی نسبت به آن خواهد داشت.
5. Residents view street cleaning as a fundamental job of their council, and will take a dim view of any further deterioration of the service.
ساکنان نظافت خیابان ها را وظیفه اساسی شورای خود می دانند و در صورت هرگونه وخامت بیشتر خدمات ، دیدگاه تیره و تار خواهند داشت.
6. No less worrisome, therefore, is the fact that the networks that own so many of these stations are too dim to understand this fact.
بنابراین نگران کننده این واقعیت نیست که شبکه هایی که تعداد زیادی از این ایستگاه ها را در اختیار دارند برای درک این واقعیت بسیار کند ذهن(کج فهم)هستند.
7. It was still grey and wet from raining earlier but she could see the red and orange from a dim rainbow across the mountain.
هنوز باران زودهنگام ابری و مرطوب بود اما او رنگ قرمز و نارنجی را از یک رنگین کمان کم رنگ در آن طرف کوه می دید.
8. Despite the dim lighting in the engine room, he detected a faint shadow on the far wall.
با وجود روشنایی کم نور در موتورخانه ، او سایه کم رنگی را بر روی دیوار دور تشخیص داد.
9. Both blue lights were starting to get dim and looked like moving globs of dark shadow.
هر دو چراغ آبی شروع به کم نور شدن می کردند و شبیه ذره های کوچک در سایه تاریک بودند.
10. Shifting away from the dim hopes of my rescue, I conjure up a series of bright memories that bring me a tidal change of emotion.
با دور شدن از امیدهای کم سوی نجات خود ، مجموعه ای از خاطرات درخشان را به ذهن فراخوانی می کنم که موج تغییر احساسی را برای من به ارمغان می آورد.

Dim(adj)= کم نور،کم سو،کم رنگ،مبهم،تیره و تار،(کودن،دیرفهم،کج فهم)،پسوند نا و بی برای نفی(مثل ناامید یا بی بصریت)
Dim(verb)= کم نور کردن یا شدن،تاریک کردن یا شدن،کم رنگ کردن یا شدن

dim sum = خوراک چینی یا دلمه چینی هست که در اندازه های کوچک سرو میشه و به همراه آن معمولا چایی می آورند.
dim view = دیدگاه تیره و تار یا دید تیره یا دید مبهم به این منظور که شما نسبت به یک موضوعی دیدگاه یا نظر ضعیفی داریدو نمی توانید آن را تایید کنید.
dim hope = نا امید
dim sighted = بی بصیرت

معانی دیگر Dim(adj) >>>>> کم فروغ،ضعیف،کدر،مات،تار
معانی دیگر dim(verb) >>>>>>> تیره کردن یا شدن

مترادف Dim(adj) = faint(adj)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی dim

کلمه : dim
املای فارسی : دیم
اشتباه تایپی : یهئ
عکس dim : در گوگل

آیا معنی dim مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )