برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1718 100 1
شبکه مترجمین ایران

diagnosing

واژه diagnosing در جمله های نمونه

1. Moore's case exemplifies the difficulty in diagnosing unusual illnesses.
[ترجمه ترگمان]مورد مور به سختی در تشخیص بیماری‌های غیر معمول است
[ترجمه گوگل]مورد مور نشان دهنده مشکل در تشخیص بیماری های غیر معمول است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Diagnosing them as mentally ill will not do the job.
[ترجمه ترگمان]اونها را به عنوان روح در نظر بگیر من کار را انجام نمیدم
[ترجمه گوگل]تشخیص آنها به عنوان ذاتا بیمار این کار را انجام نخواهد داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Antineutrophil cytoplasmic antibodies are used in diagnosing vasculitic diseases.
[ترجمه ترگمان]antibodies cytoplasmic Antineutrophil در تشخیص بیماری‌های vasculitic مورد استفاده قرار می‌گیرند
[ترجمه گوگل]آنتی بادی های سیتوپلاسمی آنتی تروپیلیل در تشخیص بیماری های واسکولیتیک استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Diagnosing people in distancing ways encourages the 26 use of dramatic interventions, such as psychotropic drugs and electroshock therapy.
[ترجمه ترگمان]تشخ ...

معنی کلمه diagnosing به انگلیسی

diagnosing
• examining and identifying a disease from its symptoms, drawing a conclusion following a diagnostic exam
diagnosing diseases
• recognizing the signs and symptoms of illnesses
computer aided practice and diagnosing
• training and diagnosis with the aid of a computer

diagnosing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجیدی
تشخیص پرستاری
SSB 💫
تشخیص دادن
محمد حاتمی نژاد
تشخیص دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی diagnosing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )