برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1528 100 1
شبکه مترجمین ایران

deterministic

/dəˌtərməˈnɪstɪk/ /dɪˈtɜːmɪnɪzəm/

معنی: قطعی

واژه deterministic در جمله های نمونه

1. We may ask of any deterministic physical theory whether or not it is computable.
[ترجمه ترگمان]ممکن است از هر نظریه فیزیکی قطعی بپرسیم که آیا قابل‌محاسبه است یا نه
[ترجمه گوگل]ما ممکن است از هر نظریه فیزیکی قطعی بپرسیم که آیا قابل محاسبه است یا نه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Barber acknowledges that political personality is not deterministic in a strict sense.
[ترجمه ترگمان]باربر تصدیق می‌کند که شخصیت سیاسی به طور جدی قطعی نیست
[ترجمه گوگل]باربر اذعان می کند که شخصیت سیاسی به معنای دقیقی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Deterministic laws of atomic arrangements in the triumphant years of classical physics seemed to lie behind the phenomena of life.
[ترجمه ترگمان]قوانین قطعی مقررات اتمی در ساله‌ای پیروزمندانه فیزیک کلاسیک به نظر می‌رسید که پشت سر پدیده‌های زندگی قرار دارد
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که قوانین اتخاذ شده از ترتیبات اتمی در سال های پیروزی فیزیک کلاسیک پشت پدیده های زندگی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Between ourselves, I find them a little too deterministic for my taste.
...

مترادف deterministic

قطعی (صفت)
absolute , decisive , definite , definitive , certain , final , unconditional , critical , decretive , decretory , positive , categorical , sure , last , categoric , conclusive , deterministic , trenchant , decided , magistral , terminative , peremptory , uncompromising , irrevocable

معنی عبارات مرتبط با deterministic به فارسی

معنی deterministic در دیکشنری تخصصی

deterministic
[برق و الکترونیک] معین ، قطعی
[صنعت] قطعی ، غیر احتمالی
[ریاضیات] غیر احتمالی، قطعی، تثبیتی، قطع شده، جبری، تعینی، معین قطعی
[ریاضیات] فرض قطعی بودن، فرض معین بودن
[ریاضیات] توزیع قطعی
[ریاضیات] مدل قطعی
[ریاضیات] مسأله های قطعی
[ریاضیات] فرایند قطعی
[آمار] فرایند قطعی
[آب و خاک] فرآیند قطعی
[آمار] رابطه تعیینی
[برق و الکترونیک] سیگنال قطعی
[عمران و معماری] سیستم علت و معلولی - سیستم معین
[ریاضیات] سیستم قطعی، دستگاه معین
[آمار] آزمون قطعی
[ریاضیات] زمان معین
[ریاضیات] نامتقن، غیرقطعی، نامعین

معنی کلمه deterministic به انگلیسی

deterministic
• pertaining to determinism (doctrine which states that there is a reason for everything and all is predestined)
• a deterministic theory or view is based on the ideas of determinism.
deterministic model
• model in which all variables are constant

deterministic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی deterministic

کلمه : deterministic
املای فارسی : دترمینیستیک
اشتباه تایپی : یثفثقئهدهسفهز
عکس deterministic : در گوگل

آیا معنی deterministic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )