برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

determinedly

واژه determinedly در جمله های نمونه

1. He continued determinedly despite his injury.
[ترجمه ترگمان]با این حال مصمم بود علی‌رغم جراحت خود، ادامه دهد
[ترجمه گوگل]او با وجود مصدومیتش ادامه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She uncurled her legs, determinedly smoothed down the neat white culottes, and stood up.
[ترجمه ترگمان]پاهایش را صاف کرد و با عزمی جزم دامن سفیدی را که دامن سفید داشت صاف کرد و بلند شد
[ترجمه گوگل]او پاهای خود را باز کرد، به طور قابل ملاحظه ای پوزه های سفید شسته و رفته و ایستاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She shook her head, determinedly.
[ترجمه ترگمان]سرش را تکان داد، مصمم بود
[ترجمه گوگل]سرش را به آرامی سرش را تکان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Determinedly she put her worries and the root cause of her despondency behind her and tried to think more cheerfully.
[ترجمه ترگمان]با این همه نگرانی و اضطراب خود را از پشت سر گذاشت و سعی کرد که با نشاط بیشتری فکر کند
[ترجمه گوگل]به طور مشخص او نگرانی های خود را و ریشه ...

معنی کلمه determinedly به انگلیسی

determinedly
• single mindedly, intently, resolutely, firmly

determinedly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیررضا حسنوند
با پشتکار
امیرشهریار امینیان
قاطعانه - با عزمی راسخ - مصمم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر


آیا معنی determinedly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )