برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1542 100 1
شبکه مترجمین ایران

detail

/dəˈteɪl/ /ˈdiːteɪl/

معنی: جزء، فقره، تفصیل، جزئیات، تفاصیل، حساب ریز، بتفصیل شرح دادن، بتفصیل گفتن، بکار ویژهای گماردن، ماموریت دادن، شرح دادن
معانی دیگر: جز (جزئیات)، خرده، فرشیم، مو به موگویی، با آب و تاب گویی، (تصویر و کارهای هنری) ریزه کاری، بخش های ثانوی، بخشی از کارهنری (مثلا بخشی از یک نقاشی که برای مطالعه عکس برداری و بزرگ می کنند)، مو به مو شرح دادن، به تفصیل گفتن (یا نوشتن)، وارد جزئیات شدن، با آب و تاب گفتن (یا نوشتن وغیره)، (ارتش) مامور کردن، (برای کار ویژه ای) گزیدن، به بیگاری گرفتن، (ارتش - گروهی نظامی که برای کار ویژه ای گزیده شده اند) گروه بیگاری، (ارتش) بیگاری، بیگار، اقلام ریز

واژه detail در جمله های نمونه

1. in detail
جز به جز،مو به مو،به تفصیل

2. i can detail for you everything that has happened
می‌توانم آنچه را که روی داده است مو به مو برایتان بگویم.

3. too much detail may becloud the children's minds
جزئیات زیاد ممکن است فکر کودکان را مغشوش کند.

4. rigorous attention to detail
توجه موشکافانه به جزئیات

5. to describe in detail
به تفصیل شرح دادن

6. to reproduce a detail of a painting
بخشی از یک نقاشی را مجزا و بزرگ کردن

7. a good painter with an eye for detail
نقاش خوب که ریزه‌کاری‌ها را خوب مجسم می‌کند

8. The results must be analysed in detail.
[ترجمه ترگمان]نتایج باید با جزئیات آنالیز شوند
[ترجمه گوگل]نتایج باید به طور کامل تجزیه و تحلیل شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The illustration had too much redundant detail.
[ترجمه ترگمان]این تصویر جزئیات بسیار اضافی داشت
[ترجمه گوگل]تصویر بیش از حد جزئیات بیش از حد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ...

مترادف detail

جزء (اسم)
part , portion , clause , appurtenance , gadget , component , ingredient , member , detail , sector , gizmo
فقره (اسم)
article , point , subject matter , detail , paragraph , item , vertebra , dorsal , particular
تفصیل (اسم)
circumstance , gloss , detail
جزئیات (اسم)
detail , minutiae , circumstantiality , elaboration , particularity
تفاصیل (اسم)
detail
حساب ریز (اسم)
detail
بتفصیل شرح دادن (فعل)
detail
بتفصیل گفتن (فعل)
detail
بکار ویژهای گماردن (فعل)
detail
ماموریت دادن (فعل)
mission , commission , detail
شرح دادن (فعل)
give , relate , depict , illustrate , demonstrate , explain , detail , describe , narrate , fill in

معنی عبارات مرتبط با detail به فارسی

(تصویر دقیق و پرجزئیات بخش کوچکی از چیزی مثلا قسمتی از موتور) نقشه ی تفصیلی، نقشه ی جزئیات، فرشیم نگاره
پرونده جزئیات
(کسی که داروهای جدید را به پزشکان عرضه می کند) نماینده ی دارویی، ویزیتور دارو
جز به جز، مو به مو، به تفصیل

معنی detail در دیکشنری تخصصی

detail
[عمران و معماری] جزئیات - ریزه کاری
[کامپیوتر] جزئیات .
[نساجی] جزء - ترک ( جزئی از لباس )
[ریاضیات] مشخصات، جزئیات، تفصیلات
[کامپیوتر] نمودار جزئیات .
[عمران و معماری] نقشه جزئیات - نقشه ریزه کاری
[زمین شناسی] نقشه کشی جزئیات
[ریاضیات] رسم تفصلی
[معدن] نقشه تفصیلی (عمومی)
[زمین شناسی] مهندسی تفصیلی
[کامپیوتر] فایل جزئیات ، پرونده جزئیات .
[کامپیوتر] نمودار جزئیات گردش برنامه .
[سینما] تصویری از جزء
[نساجی] کارگر ساده
[عمران و معماری] نقشه برداری جزئیات محل
[زمین شناسی] نمودار جزئیات هر نمودار چاه رسم شده بر روی مقیاسی بزرگتر از مقیاس متعارف ( 2 اینچ به ازای هر 100 فوت عمق ) که به منظور ترسیم تغییرات بسیار جزئی در سازند هایی که گمانه در آن ها نفوذ کرده است ، صورت می گیرد – بالاخص یک نمودار الکتریکی رسم شده در مقیاس 5 ، 10 یا 15 اینچ به ازای هر 100 فوت عمق را گویند .
[سینما] تصویری از جزء
...

معنی کلمه detail به انگلیسی

detail
• item; group of soldiers who have been sent on a mission
• list, enumerate, describe, specify; assign, delegate
• a detail is an individual feature or element of something.
• detail consists of small features which are often not noticed.
• details about someone or something are items of information about them.
• if you detail things, you list them or give full information about them; a formal use.
• see also detailed.
detail drawing
• extensive drawing that displays part of a machine or building or structure
color detail
• honor guard of soldiers and a flag bearer (used during ceremonial occasions)
described in detail
• tell or write about item by item
down to the last detail
• make sure everything is perfect, dot the i's and cross the t's
go into detail
• give out much information
in detail
• with all the specifics
small detail
• marginal item that can be neglected
to the last detail
• thoroughly, completely, comprehensively

detail را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sara
جزئیات
مهدیه عطایی
گاهی توصیف و شرح یک اسم
فارسی را پاس بداریم.
به تفصیل شرح دادن
تورج
خرده-کاری
Seyyedalith
تنظیم جزئیات
محدثه فرومدی
تشریح کردن، به طور دقیق نشان دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی detail

کلمه : detail
املای فارسی : دیتیل
اشتباه تایپی : یثفشهم
عکس detail : در گوگل

آیا معنی detail مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )