برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1428 100 1

descent

/dəˈsent/ /dɪˈsent/

معنی: نژاد، سرازیری، نزول، هبوط
معانی دیگر: فرود، فرو روی، پایین روی، زیرروی، فروشد، تبار، نسب، تخمه، نسل، پروز، فروسویی، زیرسویی، شیب، (با: on یا upon) یورش، حمله ی ناگهانی، خراب شدن سر کسی، سر زده رفتن، تن در دادن، افتادن (مثلا به روزگار بد)، به خود هموارسازی، پست سازی، راه سرازیر، راه پرشیب، انحطاط، سقوط، زوال، افول

واژه descent در جمله های نمونه

1. her descent to begging and stealing
تن در دادن او به گدایی و دزدی

2. an easy descent
سرازیری (یا فرود روی) ملایم

3. the mongols' descent on the town
هجوم مغولان به شهر

4. the unexpected descent of five guests
پیدا شدن سرو کله‌ی پنج مهمان به طور غیرمنتظره

5. the river's gradual descent to the sea
شیب تدریجی رودخانه تا دریا

6. i am of persian descent
من از تبار ایرانی هستم.

7. naheed started a chary descent of the stairs
ناهید با احتیاط از پله‌ها شروع به فرود آمدن کرد.

8. the plane began its descent into tehran
هواپیما فرود خود را به تهران آغاز کرد.

9. The descent of the mountain took nearly two hours.
[ترجمه ترگمان]سقوط کوه حدود دو ساعت طول کشید
[ترجمه گوگل]فرود کوه تقریبا دو ساعت طول کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. We watched anxiously during her descent from the tree.
[ترجمه ترگمان]با نگرانی در حین فرود آمدن او از درخت، با نگرانی ...

مترادف descent

نژاد (اسم)
issue , pedigree , race , strain , blood , descent , phylum , stirps
سرازیری (اسم)
slide , slant , slope , tilt , downhill , declivity , descent , pitch
نزول (اسم)
discount , devolution , fall , descent , downturn , fall-off
هبوط (اسم)
fall , descent

معنی descent در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] نشیب ، سرازیری ، زمین پست .
[حقوق] توارث، وراثت
[ریاضیات] نزول، سقوط، هبوط، نشیب
[ریاضیات] زمان سقوط
[ریاضیات] خم تندترین سقوط
[ریاضیات] نزول نامتناهی
[کوه نوردی] پایین آمدن رو به سنگ
[زمین شناسی] تکامل مایع ماگمایی در نمودار ترکیب شیمیایی، یک ماگما از طریق یک خط با ماگمای مادری که از آن مشتق شده است در ارتباط است.
[آمار] روش پرشیب ترین نزول
[کوه نوردی] پایین آمدن رو به بیرون
[ریاضیات] دلیل به طریقه ی نزول
[کوه نوردی] پایین آمدن از پهلو
[ریاضیات] نزول سریع، تندترین کاهش، حداکثر کاهش
[آب و خاک] تندترین کاهش

معنی کلمه descent به انگلیسی

descent
• going down; downward slope; lineage; sudden attack; handing down of property; act of lowering oneself morally
• a descent is a movement from a higher to a lower level.
• your descent is your family's origins.

descent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدعلی اخلاقی
نماد تسلیم و ناکامی
مهدی باقری
پایین رفتن و فرود آمدن
اصالت، نژاد
Dana Ghaffari
قانون نسل ( تابعیت)
Dana Ghaffari
اصل خون (در تابعیت)
Dana Ghaffari
توارث (تابعیت)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی descent
کلمه : descent
املای فارسی : دسکنت
اشتباه تایپی : یثسزثدف
عکس descent : در گوگل

آیا معنی descent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )