برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

deployment

/dəˌplɔɪmənt/ /dɪˈploɪmənt/

معنی: تفرقه، گسترش، ارایش قشون، قرارگیری قشون یا نیرو، موضع گیری
معانی دیگر: نظ

واژه deployment در جمله های نمونه

1. Missile deployment did much to further polarize opinion in Britain.
[ترجمه گنج جو] جایگزینی موشکها باغث دو قطبی شدن هر چه بیشتر نقطه نظرات در برتانیا شد.
|
[ترجمه ترگمان]گسترش موشک باعث ایجاد اختلاف بیشتر در بریتانیا شد
[ترجمه گوگل]استقرار موشک ها برای ایجاد انگیزه بیشتری در مورد نظرات خود در انگلیس انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Gates responds with a lengthy discourse on deployment strategy.
[ترجمه ترگمان]گیتس با یک گفتمان طولانی درباره استراتژی استقرار پاسخ می‌دهد
[ترجمه گوگل]گیتس با گفتگوی طولانی در مورد استراتژی استقرار پاسخ می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The Chief of Police ordered the deployment of 2 000 troops to try to stop the rioting.
[ترجمه ترگمان]رئیس پلیس دستور استقرار ۲،۰۰۰ سرباز را داد تا شورش را متوقف کنند
[ترجمه گوگل]سرهنگ پلیس دستور داد تا نیروهای نظامی 2،000 را به منظور متوقف کردن شورش به دستور کار برساند
[ترجمه شما] ...

مترادف deployment

تفرقه (اسم)
division , concision , schism , divorcement , schismatism , scissoring , sequestration , deployment
گسترش (اسم)
extension , spread , propagation , expanse , deploy , deployment
ارایش قشون (اسم)
deployment
قرارگیری قشون یا نیرو (اسم)
deployment
موضع گیری (اسم)
deployment , positioning

معنی کلمه deployment به انگلیسی

deployment
• strategic positioning (of troops, a military unit, etc.)
• the deployment of troops, resources, or equipment is the organization and preparation of them so that they are in a position or condition where they are ready for immediate action.
deployment of forces
• distribution of forces, positioning of forces
forces re deployment
• moving of troops from one area to another

deployment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

timaz
استقرار
ghodrat
استقرار
حمید
راه اندازی،استقرار،توسعه،ایجاد
م
استقرار
Hassan
اون لحظه شروع فوتبال که داور زمینهای بازی رو مشخص میکنه و بازیکنان و دروازه بان هر کدوم میرن در پست خودشون قرار میگیرن یعنی فعل دیپلویمنت
سجاد
به کار گیری
میلاد
صف‌آرایی
امیر
بکار بردن
سید وحید طباطباییان
چینش_ چیدمان
آرام
موضع گیری
هومن ملاح‌زاده
[رایانه] استقرار سامانه
[رایانه] به‌کاراندازی یک سامانه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی deployment

کلمه : deployment
املای فارسی : دپلیمنت
اشتباه تایپی : یثحمخغئثدف
عکس deployment : در گوگل

آیا معنی deployment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )