برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1680 100 1
شبکه مترجمین ایران

deployed


گسترش یافته، مستقر علوم نظامى : گسترش یافته در روى زمین

واژه deployed در جمله های نمونه

1. artillery deployed to bear on the fort
توپخانه‌ای که برای هدفگیری به سوی قلعه آرایش شده بود

2. he had deployed his reporters along the hallways
او خبرنگاران خود را در راهروها مستقر کرده بود.

3. the infantry was deployed on both sides of the hill
پیاده نظام در دو سوی تپه موضع گرفته بود.

deployed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

akamrahimi50@gmail.com
در حال خدمت، اعزام شده
Zebra
مستقر شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی deployed

کلمه : deployed
املای فارسی : دپلوید
اشتباه تایپی : یثحمخغثی
عکس deployed : در گوگل

آیا معنی deployed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )