برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1431 100 1

dependence

/dəˈpendəns/ /dɪˈpendəns/

معنی: تبعیت، وابستگی، بستگی، توکل، عدم استقلال
معانی دیگر: اتکا، قوام، اطمینان، اعتماد، پشت گرمی، اعتیاد، خوگیری (dependance هم می نویسند)، اطاعت، پیروی، موکول بودن

واژه dependence در جمله های نمونه

1. dependence on painkilling drugs
عادت کردن به داروهای مسکن

2. the dependence of the west on middle eastern oil
اتکا غرب به نفت خاور میانه

3. the company's dependence on her skill and efficiency grew daily
اعتماد شرکت به مهارت و کاردانی او روز به روز بیشتر می‌شد.

4. The country has a growing dependence on foreign aid.
[ترجمه آیلار] کشور به کمک‌های خارجی وابستگی رو به رشدی دارد
|
[ترجمه ترگمان]این کشور وابستگی فزاینده‌ای به کمک‌های خارجی دارد
[ترجمه گوگل]این کشور وابستگی رو به رشد را در کمک خارجی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The company needs to reduce its dependence on just one particular product.
[ترجمه آیلار] این شرکت باید وابستگی‌اش به فقط یک محصول خاص را کاهش دهد.|
...

مترادف dependence

تبعیت (اسم)
amenability , adherence , subordination , allegiance , citizenship , dependence , dependency , vassalage , citizenry
وابستگی (اسم)
affinity , connection , attachment , association , dependence , dependency , coherence , coherency , affiliation , interdependence , vassalage , pertinence , pertinency , relation , relationship , contiguity , kindred , connexion , interdependency
بستگی (اسم)
vicinity , connection , dependence , dependency , bind , concern , congelation , gelation , kinship , liaison
توکل (اسم)
dependence , trust , reliance
عدم استقلال (اسم)
dependence

معنی dependence در دیکشنری تخصصی

dependence
[کامپیوتر] وابستگی
[ریاضیات] اتکا، ارتباط، وابستگی، نااستقلال، بستگی، عدم استقلال
[آمار] وابستگی
[ریاضیات] شدت وابستگی
[ریاضیات] اندازه شدت وابستگی
[ریاضیات] وابستگی حوادث
[ریاضیات] وابستگی جبری
[برق و الکترونیک] وابستگی انرژی مشخصه پاسخ یکم آشکار ساز تابش به گستره معینی از طول موج ها یا انرژیهای تابشی .
[برق و الکترونیک] وابستگی فرکانسی
[ریاضیات] ارتباط خطی، بستگی خطی، وابستگی خطی
[آمار] وابستگی خطی
[ریاضیات] وابستگی خطی
[آمار] وابستگی دوربرد
[آمار] ام (m)-وابستگی
[آمار] وابستگی مارکوفی
[ریاضیات] بستگی غ ...

معنی کلمه dependence به انگلیسی

dependence
• reliance; trust
• dependence on something is a constant need for it in order to be able to live or work properly.

dependence را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمزه
عامل--- dependences =عوامل
یه بنده خدا
معنیش میشه وابستگی کسی به چیزی
Meysam
اعتماد
فارسی را پاس بداریم.
مولفه
اجزا
عوامل تشکیل دهنده
وابستگی
تبعیت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dependence
کلمه : dependence
املای فارسی : دپندنک
اشتباه تایپی : یثحثدیثدزث
عکس dependence : در گوگل

آیا معنی dependence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )