برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1405 100 1

departure

/dəˈpɑːrt͡ʃər/ /dɪˈpɑːt͡ʃə/

معنی: انحراف، حرکت، کوچ، مرگ، عزیمت، فراق
معانی دیگر: رفتن، حرکت (از جایی)، رهسپاری، (با: from) انحراف، روپیچی از، عدول، کژروی، (قدیمی) مرگ، رحلت، وفات، فوت

واژه departure در جمله های نمونه

1. his departure is definite
رفتن او حتمی است.

2. his departure is improbable
رفتن او بعید است.

3. his departure made his mother desolate
رفتن او مادرش را غمزده کرد.

4. the departure lounge of the airport
تالار رهسپاران فرودگاه

5. the departure of our guests
رهسپاری میهمانان ما

6. a hasty departure
عزیمت شتاب‌آمیز

7. after the departure of the settlers, the area reverted to desert
پس از رفتن کوچگران،آن ناحیه دوباره بیابان شد.

8. his abrupt departure
عزیمت غیرمنتظره‌ی او

9. his impending departure
عزیمت قریب‌الوقوع او

10. his sudden departure
عزیمت شتاب آمیز او

11. the plane's departure was delayed for two hours
حرکت هواپیما دو ساعت به تاخیر افتاد.

12. their imminent departure
عزیمت قریب‌الوقوع آنان

13. an arrival and departure indicator in an airport
نشانگر ورود و خروج هواپیماها ...

مترادف departure

انحراف (اسم)
aberrance , deviation , deflection , departure , aberration , perversion , deviance , inclination , leaning , trepan , perturbation , digression , skew , offset , slope , leeway , corruption , deflexion , refraction , fall-off , detour , deviancy , invert , perversity , yaw
حرکت (اسم)
departure , stroke , progress , action , stir , move , movement , motion , travel , gesture , behavior , demeanor , locomotion , poke , gest , stirabout
کوچ (اسم)
departure , colonization , emigration , migration , immigration , decampment
مرگ (اسم)
departure , loss , dying , death , decease , passing
عزیمت (اسم)
departure , resolution , going , intention , flight , determination , outgo
فراق (اسم)
departure , separation , parting

معنی عبارات مرتبط با departure به فارسی

حرگت ناگهانی، عزیمت بدون تشریفات
اغازرویه تازه

معنی departure در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] انحراف ، عدول
[زمین شناسی] عدول، انحراف تصویر یک خط در محور شرقی ـ غربی مرجع. عدول یک خط، اختلاف فواصل نصف النهار یا طول های جغرافیایی انتهاهای خط می باشد. این عدول برای خطی که آزیموت یا بیرینگ آن در ربع شمال شرقی یا جنوب شرقی است، مثبت یا شرقی (برخی اوقات به نام شرقی easting خوانده می شود) و برای خطی که آزیموت یا بیرینگ آن در ربع شمال غربی یا جنوب غربی است، منفی یا غربی (برخی اوقات غربی westing) خوانده می شود. مترادف: اختلاف طول جغرافیایی.
[ریاضیات] فاصله جبری، خروجی، خروج، حرکت، انحراف، شروع حرکت، اندازه ی جبری فاصله
[زمین شناسی] منحنی انحراف در چاه پیمایی، نگاشتی از فاکتورهای تصحیح به کار رفته شده برای اندازه گیری های پیمایش (ظاهری) ثبت شده سوند ویژه طراحی تخمین اندازه گیری های حقیقی تحت شرایط خاص هندسی و فیزیکی. این اصطلاح بصورت جمع معمولاً برای مجموعه هایی از نمودارها بکار می رود که در آنالیز لاگ اندازه گیری مقاومت استفاده می شود.
[نفت] منحنی انحراف
[زمین شناسی] زایگان انحرافی الف)(بوم شناسی دیرین) مجموعه ای را گویند که از خود تنوع شدیداً کاهش یافته ای را به نمایش می گذارد. مترادف: فونای تحلیل رفته یا ناتوان شده. ب) یک فونای قد کوتاه.
[حسابداری] نحراف از بهای تمام شده تاریخی
[ریاضیات] آهنگ خروج
[عمران و معماری] تبدیل خروجی
[زمین شناسی] ز ...

معنی کلمه departure به انگلیسی

departure
• leaving, going away
• departure is the act of leaving a place.
• if an action is a departure from what was previously planned or what is usually done, it is different from it.
departure lounge
• large waiting lounge where passengers can wait before departure
departure tax
• imposed tax that travelers pay when they leave a country
abrupt departure
• sudden departure, sudden leave
angle of departure
• angle at which something is launched
point of departure
• starting point, place where a journey begins

departure را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
گسیل
maryam
خروج
Amir
پرواز خروجی
Setare
خروج
پویانساج
عزیمت .خروج
Majid
خروج -مقصد
فیض
سرپیچی
فرهاد سليمان‌نژاد
رويگرداني، گسست
Mojtaba
تخصصی برق
خروج از جایی به جای دیگر رفتن
مثال:
Angle departure
زاویه خروج
نگار موسوی
رفتن به
محمدرضا ایوبی صانع
نقطه آغاز حرکت ، مرگ
مصطفا
پرواز
You have to bear in mind that there is only one departure a day
شما باید در نظر داشته باشید که تنها یک پرواز در روز وجود داره
The 16th of October that's my departure date
شانزدهم اکتبر تاریخ پرواز منه
P.....
The act of going away
Elahe
ترک مبدأ
Majid
عدول
Pinar
the act of going away.
M
Leaving a place
Passenger should check in at least one hour before departure
Opposite=arrival
آراز فرشباف
در جدول زمانی فرودگاه دو بخش دیده می‌شود به نام های: departures و arrives.
بخش departures مربوط به پرواز های خروجی یا صعود ها و بلند شدن هواپیما ها و بخش arrives مربوط به پرواز های ورودی یا فرود ها است.
آرش غفاری
ترک کار، ترک شغل
سهیلا رمضانی
تغییر روند
سهیلا رمضانی
نقطه عطف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی departure
کلمه : departure
املای فارسی : دپرتور
اشتباه تایپی : یثحشقفعقث
عکس departure : در گوگل

آیا معنی departure مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )