برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1529 100 1
شبکه مترجمین ایران

delivered

/dəˈlɪvər/ /dɪˈlɪvə/

آزادکردن، نجات دادن، تحویل دادن، ایراد کردن(نطق وغیره)، رستگار کردن

واژه delivered در جمله های نمونه

1. delivered from bondage
رهانیده از بردگی

2. he delivered a fine speech
او سخنرانی خوبی کرد.

3. he delivered a powerful blow to his opponent's chin
ضربه‌ی محکمی بر چانه‌ی حریف خود زد.

4. he delivered a rousing speech
یک نطق هیجان‌آمیز ایراد کرد.

5. he delivered his load
او بار (یا محموله‌ی) خود را تحویل داد.

6. he delivered the manuscript of his book to the publisher
او متن دست‌نویس کتابش را به ناشر تحویل داد.

7. i delivered a hefty blow to his chin
یک مشت جانانه به چانه‌ی او زدم.

8. she delivered a boy
او پسر زایید.

9. they delivered a carload of potatoes
آنها یک کامیون سیب زمینی تحویل دادند.

10. they delivered a counterblow against the aggressors
آنها به مهاجمین ضربه‌ی متقابل وارد آوردند.

11. be delivered of
(زن آبستن) فارغ شدن

12. the well delivered 1000 barrels of oil per day
چاه روزی هزار بشکه نفت بیرون می‌داد.

13. mail is not del ...

معنی کلمه delivered به انگلیسی

delivered
• given; passed on from one to another
delivered a funeral oration
• gave a speech at a funeral
delivered a judgement
• gave a verdict
delivered a speech
• made a speech

delivered را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Alireza
ارائه شده
Mahtab
تحویل دادن
Parmi
تسلیم
نفس
تحویل داده شد
مهدی
ارائه
سرگل رضائی
ترخیص کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی delivered

کلمه : delivered
املای فارسی : دلیورد
اشتباه تایپی : یثمهرثقثی
عکس delivered : در گوگل

آیا معنی delivered مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )