برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1468 100 1

degression

/dɪˈɡreʃən/ /dɪˈɡreʃən/

فرودروی، پایین روی، نزول (به ویژه کم شدن تدریجی مالیات درآمدهای کم)

واژه degression در جمله های نمونه

1. The questions of soreness, lassitude, and appetite degression after operation were relieved. The effective was better under the directions of healthy education.
[ترجمه ترگمان]سوالات درد، تنبلی و اشتها، پس از عملیات، تسکین یافتند تاثیر موثر بر آموزش سالم بهتر بود
[ترجمه گوگل]سؤالات مربوط به کاهش درد، ضعف و اشتها پس از عمل کاهش یافت موثرتر در جهت آموزش سالم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. What it authenticate's strict extent degression .
[ترجمه ترگمان]آنچه که آن میزان دقیق اعتبار سنجی را تایید می‌کند
[ترجمه گوگل]آنچه که آن را به شدت کاهش می دهد مجازات
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The correct statement of the marginal effect degression law should be " gradually declining law of marginal effect".
[ترجمه ترگمان]بیانیه صحیح اثر حاشیه‌ای قانون باید \"به تدریج قانون تاثیر حاشیه‌ای\" را نشان دهد
[ترجمه گوگل]بیانیه صحیح قانون مجازات اثر منفی باید 'به تدریج کاهش اثر قانون حاشیه ای' را کاهش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Slope safety factor accelerates its degression with prestressing force loss and ...

معنی کلمه degression به انگلیسی

degression
• gradual decrease; reduction in taxes

degression را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی degression
کلمه : degression
املای فارسی : دگرسین
اشتباه تایپی : یثلقثسسهخد
عکس degression : در گوگل

آیا معنی degression مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران