برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1649 100 1
شبکه مترجمین ایران

deftly


ازروی زبردستی، ماهرانه

واژه deftly در جمله های نمونه

1. She deftly wove the flowers into a garland.
[ترجمه ترگمان]با مهارت گل‌ها را به یک حلقه garland وصل کرد
[ترجمه گوگل]او به طرز وحشیانه ای گلها را به یک گل سرخ پوشانده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He picked each lock deftly, and rifled the papers within each drawer.
[ترجمه ترگمان]با مهارت هر یک قفل در را باز کرد و کاغذها را در هر کشو رهائی داد
[ترجمه گوگل]او هر قفل را به صورت دلخواه برداشت و کاغذها را در داخل هر کشو ریخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He deftly folded the typed sheets and replaced them in the envelope.
[ترجمه ترگمان]او ماهرانه ملحفه را تا کرد و جای آن‌ها را در پاکت جای داد
[ترجمه گوگل]او به راحتی ورق های تایپ شده را پوشانده و جای آنها را در پاکت گذاشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They deftly avoided answering my questions.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها ماهرانه از جواب دادن به سوال‌های من پرهیز می‌کردند
[ترجمه گوگل]آنها به شدت از پاسخ به سوالات من اجتناب کردند
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه deftly به انگلیسی

deftly
• proficiently, skillfully; dexterously, nimbly

deftly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد
استادانه، با مهارت، با چيره‌دستي، با زبردستي
Figure
1. in a way that is neatly skillful and quick in movement.
"her fingers moved deftly, quickly parting the grass"

in a clever way .2
"he has deftly handled the flak he's received

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی deftly

کلمه : deftly
املای فارسی : دفتلی
اشتباه تایپی : یثبفمغ
عکس deftly : در گوگل

آیا معنی deftly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )